will be wearingچه زمانیه

از همه غم انگیز تر زمانیه که ی که دوستش داری و هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نمی کنه!
قهرمانان و گورها - ارنستو ساباتو
من این جا هستم: t.me/minimug hy
عجیب آنچه که در بیرون می بینیم، درون خود ماست ...گره بر گره زد آدمی ... رستگاری آدم زمانیه که بتونه توی سکوت، خودش رو بفهمه! خودش رو وزن کنه، در نهایت صدق و راستی ...
وقتى که میگى :
"دیگه برای همیشه فراموشش کردى"
و هیچ احتیاجى بهش ندارى و تمام بد و بیراه های دنیا رو نصیبش میکنى ...
دقیقا همون زمانیه که :
بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده ...
یکی از بدترین ح ها زمانیه که حساسیت شدید بهاریم با یه مریضی وحشتناک ویروسی 3هفته ای تداخل پیدا میکنه و من نمیدونم به کدوم دردم بمیرم تازه جدیدا دقت کردین چه قدر پشه ها زیاد شدن؟ هرجا میرم یه پشه یا صاف میاد میره تو چشم بال بال میزنه یا میچسبه به مانتو و لباسام
نقطه باخت هر آدمى زمانیه که دیگه خودش رو دوست نداشته باشه!

خیلی وقت خودمو دوست ندارم
سلام.پیش از ظهر شنبه بخیر.من از صبح چقدر کار کرده ام. وقتایی که خیلی کار جسمی می کنم و خسته میشم، حالم خیلی بهتر از زمانیه که روحم خسته میشه و روانم درد میکشه.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
تکاپوی آدما تو روز ناگهان نمیه شب به آرامشی تبدیل میشه که حتی وجب سنگفرش ها هم زیر آسمون خاموش این شهر هم جذاب بنظر میاد. اون تنها زمانیه که فک میکنی مث بقیه ای. مث بقیه آروم یا شایدم بقیه مث تو. این شبا کارم دوره خیابوناس. مث خونه اما سرد تر. من عاشق شبای بی ستاره ی شهرمم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ای ! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می کنی؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است.

سوره مبارکه حج آیه 39. اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر به انی که [ستمکارانه] مورد جنگ و هجوم قرار می گیرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر یاری دادن آنان تواناست.
الان زمانیه که خدا به ما اجازه جنگ داده پس نباید حلال خدا را حرام کرد وگفت جنگ ن واجبه و ما سید علی این رو میدونه
شاید الان بیشتر از 100 تا شهید بدیم ولی حتما پیروز می شیم

نمیدونم اسم ش رو حکمت خدا میزارن یا چی !؟ ولی بدترین حالی که تجربه میکنی اون زمانیه که خدا یه چیزی رو تو مسیرت بزاره ، بعد باهاش آشنا میشی ، اون موقع که خوب باهاش انس گرفتی یهو ازت جداش کنه ! جوری که هیچ رد و نشونی ازش نمونه ! اون وقت تو می مونی و چند تا خاطره و یه آهنگ که وقت و بی وقت تو ذهنت پلی میشه تا اون خاطرات به طور عذاب آوری واست مرور بشه !
:)
بسم الله الرحمن الرحیم
ای ! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می کنی؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است.

سوره مبارکه حج آیه 39. اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر به انی که [ستمکارانه] مورد جنگ و هجوم قرار می گیرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر یاری دادن آنان تواناست.
الان زمانیه که خدا به ما اجازه جنگ داده پس نباید حلال خدا را حرام کرد وگفت جنگ ن واجبه و ما سید علی این رو میدونه
شاید الان بیشتر از 100 تا شهید بدیم ولی حتما پیروز می شیم
کانال بنده به نام انتهامربوط به انتهای تاریخ
http://uupload.ir/files/6g9_%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86.jpg آ ین ای که خوشحال بودم مال زمانیه که ها صبح زی زی گولو نشون میداد. yadeshbekheir
http://uupload.ir/files/6g9_%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86.jpg آ ین ای که خوشحال بودم مال زمانیه که ها صبح زی زی گولو نشون میداد. yadeshbekheir
خب این قرار بود یه داستان بلند باشه :|شایدم بعدا نوشتمش ولی خو فعلا یه وانشات با اون جو تقدیم به شما ی نکته:تو داستان که اینم ی وان شات ازشه لیتوک همین سنی میمونه یعنی سنش زیاد نمیشه.ولی شیوون که ی آدم عادیه بزرگ میشه.این وان شات برا زمانیه که شیوون هنوز بچست!حدودا 11 سالشه!

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
سلام دوستان عزیز سوالی داشتم از محضرتون
ممنون میشم راهنمایی کنید بهترین زمان ممکن ( رنج سنی ) برای اینکه به بچه مون بگیم پدر مادر واقعیش نیستیم چه زمانیه؟ آیا بین دختر و پسر فرقی داره؟ خودمون بگیم بهتره یا یکی از نزدیکان رو انجام این مهم یم ؟ با چه عبارت و ادبیاتی این کارو انجام بدیم ؟
یه نگاه انداختم به پستایی که تو این وبلاگ گذاشتم و به غرایی که درمورد رابطم زدم. خیلی واسم شفاف شد که داشتم اذیت میشدم از همه جهت. مخصوصا تو یه سری از بازه های زمانی.همه ی اینا هم از علاقه ی بیش از حده. بیش از حد. بیش از اندازه.اکثرشونو پاک . شاید واقعا رفتنش یه گام رو به جلو باشه. اگه این نمایشنامه اوکی شه.. اگه برسم فرانسه رو یاد بگیرم.. درس درس درس. باشگاه! ویالون-ــ- زمانایی که میشینم میشمارم میبینم زندگیم شلوغ تر از مدت زمانیه که دارم روزانه تلف میکنم. حالا ببینیم ایندفعه چه خاکی به سرمون میریزیم.
دوباره نمیخوام چشای خیسمو ی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه
ی به پای گریه هام نمیشینه

یه روز بارونی با یه هوای ابری و یه خواب شیرین ک چقدر زود تموم شد.
امروز نمیدونم چه روزیه چرا دوباره حس میکنم چرا این حس تموم نمیشه چرا تا ابد باید تو گذشته بسوزم و هیچوقت این نشونه ها دست از سرم برنمیدارن.
خاطرات مثل یه آهنگ قدیمی تو سرم تکرار میشن یه جاهایی صداشون انقدر بلند میشه و تصویرشون واضح ک یادم میره الان چه زمانیه یادم میره این همه سال گذشته و دیگه هیچوقت اون روزا تکرار نمیشه و یه دفعه سرخوشیم میشه ناخوشی میشه اشک میشه داغ میشه حسرت و هزارتا حس مز ف دیگه و سرزنش خودم.
از خودخوری و خودمو مقصر دونستن دیگه متنفرم.آ ش خاطرات منو نابود میکنن



مارک گفته که : بنظر من یوتا هیونگ آدمیه که وجودش تو nct 127 لازمه..
اون خیلی بامزه و باحاله و شخصیتی با قلب مهربون داره
مخصوصا وقتی در ژاپن هستیم اون خیلی به ما کمک میکنه
و مراقبمون هست
اگه چیزی برای یادگرفتن باشه اون خیلی واسه یادگرفتنش تلاش میکنه
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رایان تو مجبوری یکیو انتخاب کنی
این ع و فکت مربوط به زمانیه که واسه لیمیتلس ژاپن بودن...تقریبا چندماه پیش


این ع مال زمانیه که عید رفته بودیم اونجا ... این سنگ قبر هم، سنگ قبر مادربزرگ مامانم یا همون بی بی ^_^ هست :)
اینجا محوطه اطراف قبر بی بی هستش :) میدونید خیلی خیلی جای قشنگ و دوست داشتنی ای هست ^___^ دوست دارم وقتی مردم اینجا خاکم کنن :)
پ.ن: میشود امشب که شب پنجشنبه ست یه فاتحه برای همه اموات بخونید :)
من چرا باید قبول کنم ساعت ۴ونیم برم دفتر :(بیحوصله و خوابالو خوب برای ساعت هفت بعدظهر به میگفتم وقت بدهآلارم گوشی که زنگ خورد و تازه یادم اومد باید آماده شم برم ...به مامان میگم کاش میشد نرم:(امیدوارم خیلی زمان بَر نباشه:(حالم واقعا خوب نیست


+اوج ناراحتی زمانیه که میرم دفتر ،نوبتش کنسل میکنه +ازم عذرخواهی میکنه میگه شرمندهگفتم:شما چرا خانم ....اون مراجع باید زودتر اطلاع بده که من الکی نخوام بیام دفتر
از دیوانگی های دوره ای من همین پیش نویس پست های منتشر شدست چیزی ست شبیه حس نو خانه یا تغییر دکوراسیون؛ درسته که کاملا خلاف سنت وبلاگ نویسیه ولی من ازش حس خوبی می گیرم. البته هیچ کدام از پست ها رو پاک نمی کنم و با همه نظرات برای خودم بایگانی میکنم دوستانی که از دو سه سال پیش از پرشین بلاگ منو می شناسن میدونن که تا الان حدود 6-5 بار این کارو انجام دادم
دوست عزیز و با معرفتم لویی، ممنون که جویای احوالم شدی و دوستای وبلاگیت رو فراموش نمی کنی. حالم کاملا خوبه و فکر جوخه هم هنوز از سرم بیرون نرفته فکر نکنی حواسم نیست ها:)) این بستن کامنت ها موقتیه و فقط تا زمانیه که دوباره پستی بذارم + اینم زیر خاکی شده ولی من دوسش دارم
قسمتی از دیالوگ اندرسون در ماتری 1
مایلم یکی از یافته هامو بهت بگم. مربوط ب زمانیه ک میخاستم گونه شما (انسانها) را طبقه بندی کنم و متوجه شدم شما در واقع دار نیستید!!!
داران در این سیاره ب طور غریضی نوعی توازن طبیعی با محیط اطراف ایجاد میکنند اما شما آدمها نه شما میرین ب ی ناحیه و خودتونا تکثیر میکنین تا اونجا که تمام منابع طبیعی نابود بشه و تنها راه ادامه بقا اینه ک برید ب ی ناحیه ی دیگه.
یک ارگانیزم دیگه در زمین وجود داره که از همین الگو تبعیت میکنه
میدونی چیه؟
ویروس...
انسانها نوعی مرضن! سرطان روی زمین! شما بلایید و ما پادزهرش...!

پی یرچراغ خانیه ، می خوا ، دباشه یا دَنُبودُلی ، بُهانیه ، می خوا ، دباشه یا دَنُبو
همون قشنگ صدا ، لیله لیله جان که میگواُوی ، ترانیه ، می خوا دباشه یا دَنُبو
یُکی میگو که ، اُجاقه ، اگه نَبو خُنُکهگته نُشانیه ، می خوا دباشه یا دَنُبو
حُصارَ ، سَر دَرَ ، شاید بُلند دروازهحریم خانیه ، می خوا دباشه یا دَنُبو
بُلای روزگار، اگه کج کنه ، خدا نکنهپُل زمانیه ، می خوا دباشه یا دَنُبو
خجیر خنده ، میگم شایدم خجیر نفسهوای آشیانیه ، می خوا دباشه یا دَنُبو
خیال زُلفُم اگه ، با جُوانیش جُور بُو قشنگ شانیه ، می خوا دباشه یا دَنُبو
پی یر همونه ، که اُسمُش ، زُلاله عین اشکخودُش روانیه ، می خوا دباشه یا دَنُبو
خُدا بَگُت ، که پس از مُن ، وظیفه معلومهجز این ، بُهانیه ، می خوا دَباشه یا دَنُبو
خیلی وقت بود که میخواستم مجموعه ی سیمپسون ها رو کنم چون یه جایی خونده بودم که برای یادگیری زبان و یادگرفتن فرهنگ زندگی غربی گزینه ی مناسبیه .امروز فصل اولشو گرفتم. و فکر کنم 27 تا فصلشو تا الان ساخته باشن . توضیحات این مجموعه رو اینجا بخونید .فصل اولش مال زمانیه که من هنوز به دنیا نیومده بودم .امیدوارم کلی چیز جدید یاد بگیرم. + امروز 2 قسمت دیگه کره ای رو دیدم و پاکش تا الان نصف رفته .+ از بخش دستگاه عصبی توی زیست شناسی خوشم میاد.+ تصمیم گرفتم خودم رو بشناسم و یه مروری از زندگی گذشته م داشته باشم. و یاد بگیرم که چطور از ش ت های زندگیم درس بگیرم و منفی نگر نباشم .
هیچوقت فکرشو نمی اینقدر تو اتاق تنها بشم. توی این شیش ترم، این بیشترین زمانیه که دارم درس میخونم، البته نسبت به ترمهای قبل. هم اتاقی ها دونه دونه دارن میرن خونه بخت.یکم هلشون دادم ولی همیشه ی که یه ماشین رو هل میده واسه روشن شدن، خودش سواره نیست، پیادست. هیچوقت منتظر ی نمی مونم واسه هل دادن. یه دوستی ب می گفت تو دو سال پیش استارت زدی ولی هنوز راه نیفتادی. بهش گفتم همش تقدیره. حکمت خدا رو به این سادگی نمیشه فهمید. تو این دو سال خیلی چیزا از خودم فهمیدم که شاید تو آینده واسم مشکل ایجاد می کرد، ولی نسبتاً حل شد. شاید الان باید منتظر باشم یکی جاده رو نشونم بده تا راه بیفتم. شاید هم باید منتظر باشم که گرفتار بشم.
از آنجایی که دخترا خیلی حسودن الان میان میگن آقا ما روز پسر نداریم که ... خدمت اون دسته از عزیزان عارضم که داریم آقا خوبش داریم (:[ از خود میپرسد چرا حسودی کنند اینها که خودشان روز دارند آن هم نه یکی چندتاااا ] خلاصه از آنجایی که گفتم دخترها خیلی حسودن نمیخواهند ما هم یک روز داشته باشیم و همش را برای خودشان میخواهند ): به همین خاطر روز پسر در تقویم به صورت علنی حذف و به صورت غیر علنی اضافه شده است و در روزهای ولادت علی... رضا و حضرت علی اکبر اضافه شده است (: پس ما هم داریم نه یکی بلکه چندتا ((((: بنده به شخصه پیشنهادم روز تولد علی چون پسرا از بچگی مردن
میلاد حضرت معصومه و روز دختر رو به دختران گرامی تبریک میگم

پی نوشت : ع هم یک هدیه به شما طراح : خودم (: مال زمانیه که حس و حال طراحی بود (:
نقطه ی عطف زندگیه متمدن، زمانیه که نه درسی برای خوندن داری و نه روز کاری در پیش داری . نه احساست به جایی بنده و نه فرزندی برای پرورش داری . هیچ کاری برای بیرون رفتن نداری و هیچ حسی برای موندن توی خونه هم نداری. نوشتن و خوندن بار و بی فایده به نظر میرسه . متصل شدن به جریان های قبلی هم یا غیر ممکنه یا در هرشرایط فعلی چندان انگیزه بخش نیست. خورشید گرچه میتابه اما به نظر میاد چیز لذت بخشی توی طبیعت نیست . و تازه حس پوچی فوران میکنه و جدا ازت میپرسه که داری چیکار میکنی ؟ و آیا این راهی که تا این جا اومدی یه اشتباه محض نبوده ؟ حس میکنم این ترحم برانگیز ترین چهره ایه که یه آدم متمدن داره . ادمی که فکر میکنه بر حسب شانس توی محیط بهتری متولد شده . بعید میدونم .
خب من آدم هیات برویی نبوده و نیستم. تو عمرم شاید سه بار بیشتر هیات نرفته باشم. یعنی کلا مذهبی نیستم. به هرحال، امسال هیات خودش اومده خونه من. یه کوچه 6 متری رو تصور کنین که دقیقا روبروی آپارتمان شما هیات باشه. از ساعت 7 شروع میشه و ممتد تا 12 شب ادامه داره و این همون زمانیه که من باید هم کارهای پژوهشیم رو انجام بدم، هم مقاله بنویسم، هم درس بخونم، هم آشپزی کنم و قاعدتا استراحت کنم. باور ندارید بشنوید ص رو که من باید حداقل ده روز گوش کنم.
متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

فکر کن رزیدنت باشی و ا ترن هات بدونن سینگلی ،برن واسه ی ،کلی سی دی آموزش پزشکی ب ن برات و باهات جشن بگیرن و ، حقیقتا به رزیندتمون غبطه ورزیدم.
ته نوشت: در رابطه با ته نوشت پست قبل و جواب کامنت خصوصیا ک من نشونی ازشون نداشتم ،عزیزان من ،من نه برتری دارم و نه بالاتر از اونام ،من فقط تو حیطه تخصصی خودم کمکشون میکنم ،و هیچ وقت نه خواستم نه نمیخوام و میتونم که علممو به رخشون بکشم ،ماها کارمون جداست ،همونقدر که من به اونا یاد میدم،از اونا یاد میگیرم ویکی از بهترین قسمت های بخش حتی زمانیه که ا ترن ها برام صداهای ریع رو به تفکیک توضیح میدن،معاینه اسپلنومگالی رو میگن . و من اگر میگیرم نسخه رو که خودم بنویسم ،صرفا واسه رسیدن به بقیه راندو از دست ندادن فرایند اموزشه وگرنه فوق العاده باهم دوستیم .



سلام الان که این مطلب روو مینویسم خیلی تنهامخدمت سربازی و تنها توی اتاقی که یکی از دوستام رفته پایان دوره و آ این ماه تموم میشه و اون یکی هم نگهبانه و امروز فرداست که انتقالیش برسه دستش و بره تهران
من میمونم و تنهایی بیش از پیشتنها بودن روو تا حالا اینقدر حس نکرده بودم
توی شهر غریب که درسته همزبون هستن اما فرهنگ و برخوردشون متفاوته
آرزوی خوشبختی میکنم برای همه جوونا
انشالا که هیچ ی از خانوادش دور نباشه و هیچ تنها نباشه
و امیدوارم همه برای تنها نبودن همدیگه تلاش کنن
امیدوارم همه همونجایی باشن که دوست دارنخیلی دلم گرفته و چاره ای نیستخدا به داد جوونا برسه
تنهام اما تنهایی واقعی زمانیه که توی قبر باشی و ی صداتم نشنوه اینجا حداقل یه نفر پیدا میشه از اینجا رد بشه و صدامو بشنوه
توکل بخدا


دور بر سن های 17 سالگی برام زیاد چت ، زیاد توی نت گشتن، و زیاد توی فضاهای مجازی بودن جذاب بود.. ولی الان مدت هاست که از این فضا فرار میکنم! کافیه حس کنم زمانی که دارم این دور و بر میپلکم بیشتر از زمانیه که باید خوش بگذرونم! یهو ترس برم میداره و به طرز محسوسی غیب میشم!
الان وقتشه که موزیک گوش کنم، از هنر، خوراکی های خوشمزه، و معا با آدمالذت ببرم با خودم خیال پردازی کنم! احساس موفقیت و پیشرفت کنم و پر از حسای خوب شم! حس کنم دارم زندگی میکنم! چت خوش میگذره! ولی نه به اندازه ی حس موفقیت، قوی بودن و پیشرفت . موسیقی همیشه حالمو خوب میکنه.. مخصوصا موسیقی های قدیمی! (که باهاشون خاطره دارم یا توی یه بازه ای زیاد گوش می و واسم آشناس..)
+تو سایه ها بمونی، درگیر سایه ها شی... مفهوم زندگی رو، از یاد برده باشی... ++من خوب خوبم... :) +++نزار گریه هامو ببینی عزیز، یه کاری نکن کم بیارم برو...
وقتی قصد دارید به مسافرت برید ، بهتراست راجع به مقصدی که در نظر گرفتید ، تحقیق کنید . اطلاعاتی راجع به دیدنی ها ، هتل ها و … یکی از چیزهایی که دونستن اون ضرورت داره ، آگاهی از آب و هوا و همچنین زمانیه که میخاید به اونجا برید . یکی از ای ایران که همواره مقصد بسیاری از هموطنانه ، مشهده . این شهر همیشه مملو از زائر و مسافر تور مشهد از جای جای ایران و همچنین زوار خارجیه .
بهترین زمان سفر به مشهد
اما اگر بخواهیم دقیقتر بگوییمبهترین زمان مسافرت به مشهد از تاریخ 13 فروردین تا 15 داد هست. چرا؟ به چند دلیل: 1- هوای مشهد در فصل بهار واقعا عالیه. 2- قیمت هتلها در این زمان از نصف هم کمتر میشه. 3- شهر و حرم مطهر خیلی خلوت تر از فصول دیگر هستند. 4- به خاطر فصل بهار، مناطق ییلاقی مشهد بسیار زیباتر از دیگر زمانها هستند. 5- کلیه اجناس داخل شهر ارزانتر هستند. 6- برای رفتن به جاهای دیدنی شهر ترافیک بسیار کمتری را تحمل میکنید و در محدوده حرم طرح ترافیک اجرا نمیشود. 7- بلیط انواع وسایل نقلیه برای برگشت به شهرتان به وفور و با قیمت کمتر موجود است.
منبع:
بهترین زمان سفر به مشهد
یه دوستی دارم اسمش رامینه. از بچّگی با هم دوستیم. محل کار باباهامون یکی بود، ما هم از طریق این کلاسایی که کارخونه ها واسه کارمنداشون میذارن تو کلاس بسکتبال با هم دوست شدیم. تا چند سال هم به همون واسطه که یه بار گفتم با هم است میرفتیم و خلاصه رفیق بودیم. کاری نداریم که سر یه حلقه خاک برسری که من بهش داده بودم لو رفت و مجبور شد به باباش بگه کار کی بوده. باباشم به بابای من گفت و از اون روز حاجی حاجی مکّه و... دیگه نگم براتون! سی دیِ من رو هم نداد! (این داستان مال زمانیه که حمل سی دی با کلاس محصوب می شد! نصف راننده تا یای ایران از آینه جلو ماشینشون سی دی آویزون می )
تا اینکه چند سال پیش دوباره رامینو دیدمش. جزئیات خیلی زیاده ولی در همین حد بدونید که رو حساب رامین، ما با نصف اصفهان حساب سلام علیک و رفت و اُومد پیدا کردیم. البته بیشتر رفت بود تا اومد! ایــنهــمه ما از طریق رامین آدم دیدیم و از هیچ کدومشون هم جز خوبی و احترام هیچی ندیدیم، ولی دلم واسه هیچکدومشون تنگ نشد، اِلا خود رامین و سگ محمد زائرین، تِدی!
دوستان، بلاگران، خانم ها، آقایان، شهیران، عزیزان، توجه توجه! این یک اطلاعیه ی خفن است. قراره آ هفته ی بعد از تعطیلات بریم سینما!(دست و سوت حضار) چی ببینیم؟ یکی از خوب ترین ها و جذاب ترین های تاریخ سینمای ایران یعنی "به وقت شام". فقط کافیه تصور کنین که قراره یه جمع فرهیخته ی بلاگر و دوست داشتنی باهم برن سینما و همچین خوبی رو ببینن تا همراه و هم پای ما بشین. و حالا سوالی که پیش میاد اینه: تاریخ دقیق این سینمارَوی چه زمانیه؟ پنج شنبه ۱۶ فروردین. کی فکر دورهمی به ذهنش رسیده؟ هولدن. کی مدیریتش می کنه؟ هولدن. گل سر سبد جمع کیه؟ حریر! (لال شم اگه دروغی در گل سرسبد بودنم گفته باشم :دی) از شوخی گذشته اگر ن تهرانید و سن ۱۸ سال تمام رو دارید خوشحال می شیم در تاریخ فوق به ما بپیوندید و تو این سینماروی بلاگرانه شرکت کنید. اتفاق عجیبی هم نمی افته. قراره یه عده ذی شعور دور هم جمع شیم و ببینیم و بعدش بشینیم به نقد و گفت و گو. :) برای اطلاعات بیشتر به این پست مراجعه بفرمایید: فراخوان دورهمی سینمارَوی بلاگرانه
سلام آقا پسرها چطور باید دختری رو انتخاب کنن که وقتی رفتن خواستگاری و نه شنیدن زیاد ضربه روحی نخورن؟ یه ضربه ممکنه از این جهت باشه که طرف دختر از اشناها و فامیل باشه و بعد جواب نه دادن تو فامیل و اشنا پخش کنن که به فلانی جواب نه دادیم و برا خودشون کلاس بذارن و بازار گرم کنن که سطح خودشون و دخترشونو بالا ببرن که فکر نمیکنم راه حلی این مشکل داشته باشه،اگه داره راهنمایی بفرمایید! یه مشکل دیگه زمانیه که خانواده دختر فهمیده و راز دارن و این قضیه رو بین خودشون نگه میدارن و جار نمیزنن همه جا ، ولی اون اقا پسر تو برخود با اون خانواده به علت اشنا بودن یا فامیل بودن همیشه سر افکندس و احساس حقارت ممکنه ه چون ممکنه همون خانواده براش کلاس گذاشته باشن و این رو در حد خودشون و خواسته ها و انتظاراتشون از داماد اینده نداشته باشن که این مورد هم فکر نمیکنم راه حلی داشته باشه!!؟؟ ادامه مطلب
دارم به شبی فکر می کنم که خیال می ترکم می کنه.. به خواب پناه اوردم .. اینقدر که پشت سرم صاف شده بود و درد می کرد. خواب منو محکم به اغوش کشیده بود. مثه اینکه چند تا وس توی محله باشن، قبل از سحر شروع به قوقولی خونی هایی که "قاف" نداشت. شبیه به یه ناله ی عجیب... حس می تنها منم که دارم این صدارو میشنوم . به همسایه ها فکر . حتی از تخت جدا شدم و توی خیالم به پنجره نگاه . اما همه چیز نادیده گرفته شد و به خواب برگشتم. اون شب ترکم نکرد. پیامش اینقدر نا اشنا به نظر میومد که دیگه اهمیتی نداشت اما تسکین دهنده بود. دردِ واقعی، طولانی و کابوس های ت دهنده ان ممکن نیست این شبها رو نخوام. اونقدر به من اطمینان نده تا ترسِ از دست دادنت رو نداشته باشم! جنگ واقعی زمانیه که همه ی دردها از بین برن.. من از ارامش بعد از طوفان بیشتر واهمه دارم.. اون وقته که معلوم میشه ثمره ای داشتی یا نه. اینکه ی از درونت بلند شه و درِ گوشت بلند نمره ات رو فریاد بزنه . اون موقع از ترس اینکه چه ای از خودم رو میشنوم حتی میترسم جیشم بگیره






این نمودار استرس بر زمان منه:بیشتر بهره استرس بخاطر پروژه ی یکی از درسهامه که ددلاینشه.همونطوری که مشاهده میکنید من من با سطح استرسی پایین تر از افراد عادی شروع و بیشتر زمانمو طی . نزدیک ددلاین که شدم، نمودار رفتار نمایی نشون داد. t1 ده دقه بعد زمانیه که پروژه رو توی مکانیکال ترک پست و جوابهای اول رو سریع گرفتم. (یکی از گروه ها خیلی دیر نتیجه گرفته بود و مجبور شده بود قیمت و خیلی بالا ببره و کلی اذیت شده بودن... و سوای قیمت من اصلا زمان چندانی برام باقی نمونده)t2 وقتی که دوباره چک و دیدم نرخ جواب گرفتنم کم شده. نمودار دوباره رفتار نمایی داشت پیدا میکرد.t3 وقتیه که india rises یعنی تو هند صبح شد و هندی های عزیز شروع به قبول تسک و نرخ جواب گرفتنم بهتر شد.
این جوریه که انگار بستنم به ریل قطار و رفتن! بعد هرثانیه باید از استرس مردن دیویست بار بمیرم. باید زندگی م به انتظار مردن بگذره! حالا شاید اصن ریل بلااستفاده ست. شاید قطاری وجود نداره که بیاد. شاید اصن یه کم تلاش کنم بتونم دستامو باز کنم و پاشم برم پی زندگی م! ولی چسبیدم همین جا و عین یه بزدل احمق می لرزم به خودم و منتظرم یکی بیاد دستامو باز کنه مثلاً. یا قطار بیاد رد شه از روم. یا دلشون بسوزه و دست و پامو باز کنن برم! یعنی تا این حد. خلاصه. زندگی این جوری برام می گذره فعلاً. ی که بسته شده به ریل، اصن حوصله داره فکر کنه باید با چی خوش حال بشه و فلان؟ اصن فکرش جا داره به چیز دیگه ای جز قطار کی میاد فکر کنه؟ عمق فاجعه زمانیه که همین جور قطارای خیالی روزی هزار بار از روش رد می شن و نمی فهمه! شاید به قول باید برم یوری کان پیانو و ریمی شو گوش بدم و بگم به درک که فلایت چی هست و چی نیست و چه قدر خوبه و خوب بود و چی شد که هیچی نشد و نمی شه. به درک که چاهار تا امتحان دارم تو این اوضاع و احوال! به درک که یه ماه دیگه می شه یه سال. به درک که پرسش نامه هامو کی پر کنه. به درک دیگه! ته ته ش همین دست و پا و صورتمونو همین سوسکی که ازش فرار می کنیم می خوره! خب چرا فرار کنیم دیگه؟
اینکه پکیج و یخچال و تلویزیونی که دو ماه پیش یداری شدن و نصب و اینها شدن به صورت دومینویی یکی پس از دیگری اب شن چه دلیلی میتونه داشته باشه جز حضورِ نفسِ شومِ شیاطین تو این خونه نفرین شده؟ :| سه چار روز پیش گوشیمم افتاد از دستم، البته بار اولش نیست تو این سه سال که میوفته، ولی خب بار اولشه که منو یادِ پیرمردی میندازه که زمین خورده و سر استخون فمورش از مفصل در اومده و تنها کاری که از دستمون برمیاد دعائه، ولی وجدانن الان به شدت زمانیه که اصلا وختش نیست :| بنده هم نظر به اتفاقات افتاده دارم فکر میکنم برم لباسامو تو تشت خودم بسابم و پهنشون کنم زیرِ فرش که اتو شن! چون اول اینکه اتو گارانتی نداره، دوم اینکه من دیگه پول ندارم بدم یه آقایی بیاد دستمال کاغذی مچاله کنه و فرو کنه بین در و لاستیکِ متصل به در و بعد دستهاش رو بکوبه بهم بگه خبببب تموم شد :| (خدا شاهده یخچالو اینجوری درستش کرد)! حالا نظر خودم اینه که فردا به این نصابِ تلویزیون که از قضا به دلیل پی ام های نصف شبانه ش بلاکش کرده بودم، بگم ببین داداچ اگه اینم با دستمالی چیزی حل میشه این همه راه نیا :/ البته فکر میکنم با توجه به امتیازی که توی کانال بهش ندادم و بلاکی اصن نیاد :|
توان مکانیکی به صورت نرخ انجام کار، تعریف میشه. اجرا نه تنها به توان ایجاد کلی کار (fp) بستگی داره، بلکه همچنین به توانایی سریع کار هم وابسته ست. توان، مقدار مهمی در بیومکانیک و اجراست. ریاضی وار، توان مساوی کار تقسیم بر δt که توش δt، بازه زمانیه که توش کار تولید میشه. بازه زمانی δt به صورت tf-ti حساب میشه (به صورت زمان نهایی منهای زمان شروع، بخونید) که tf زمان انتهایی بازه ست و ti زمان آغاز بازه. تقسیم کار بر بازه زمانی، نرخ انجام کار رو اندازه میگیره که همون تعریف توانه. واحد توان، ژول بر ثانیه (j/s) ست، که بیان گر واحد نیرو، ژول ، تقسیم بر واحد زمان، ثانیه ست. اما چون گفتن ژول بر ثانیه، دهن پر کنه، واحد استفاده شده برای توان، وات ه: وات مساوی ۱ ژول بر ثانیه از توانه. غالبا، بازه زمانی اجرای کار گفته میشه، مثلا، کار در ۰/۲۵ ثانیه انجام شد. در این مثال، بازه زمانی گفته شده، δt ه و میشه تو فرمول محاسبه توان استفاده بشه.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
بچه ها سلام می خوام چیزی فراتر از باور را براتون بگم از من چیزی کم نمیشه.... به نفعته باور کنی... قبلا که اینجا وبلاگ داشتم فکر می ب درآمد از اینترنت ، دروغی بیش نیست! اما باورتون نمیشه یکی از آشنایان در کویت به من در باره این نوع ب درآمد خبر داد من هم مثل شما از دروغ اینکه راحت می توان از اینترنت درآمد ب کرد خسته شده بودم اما از روزی که در سایت زوملن ثبت نام در عرض یکماه زندگیم تغییر کرد ،

من حتی نمی توانستم یک لپ تاپ ب م و کارم رو از یک کافی نت آغاز ، روز اول 45000 تومان درآمد ب وقتی بیش تر آشنا شدم حدود هفته ای 2 میلیون تومان درآمد ب (الان 3 تا سیستم حرفه ای یدم و دوتا همکار هم استخدام ) شما می تونید وارد سایت بشین و تنها با 15000 تومان عضو سایت شین (البته با این کد 25 درصد تخفیف بگیرین :40874) و آموزشات لازم رو جهت ب ببینین اینم لینکش تنها محدوده ب درآمد میزان زمانیه که شما میزارین مثلا اگر روزانه 1 الی 2 ساعت مفید وقت بزارین هفته ای 1 میلیون الی 2 میلیون سود می کنید اما جالب اینجاست که هزینه تعریف پنلتون از پول یه پیتزا هم کمتره .... پس چرا معطلید یک پیتزا ؟ یا یک دنیا پول؟
از بین کل ساعت های روز، من سحر رو دوست دارم. سحر تنها زمانیه که همه چیز از جلوی چشم آدم کنار می ره و بندگی معنای خودش رو باز می یابه. اون حس و حالی که آدم توی خلوت خودش با خدا پیدا می کنه رو هیچ وقت دیگه ای نمی تونه تجربه کنه. و اینکه فرصت محدودی برای عبادت و خلوت داری هم، به نظرم بی معنا و دلیل نیست. عده ای از بزرگان هم خیلی به سحر و قبل اون (عبادت شب) تاکید کرده اند. یکی می گفت: «هرکی هرچی گرفته از مناجات شب گرفته.»

اما یکی از مهم ترین چیز هایی که توی سحر دوست دارم، صدای پرنده ها هست. بعضی می گن که اینها در حال عبادتند. اما حتی اگر فقط در حال آواز خواندن هم باشند، در بهبود حال آدم تاثیر زیادی می گذارند. به نظرم چیزی آرامش بخش تر از شنیدن صدای آواز طبیعت نیست. انگار دعوتیس از سمت خدا.
امیدوارم سحر های بیشتری بتوانم بیدار باشم و عظمت خدا را در آن درک کنم و لذت از آن عبادت ببرم.
متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">
- چیزی که به ذهنم می رسه اینه که شاید علت نرسیدن هامون و این همه سختی ای که تحمل می کنیم، نتیجه گرا بودنمون هست. باید از فکر رسیدن رها شد تا نتیجه رو در آغوش گرفت..- وقتی واسه اونی که دوسش داری، آنقدی م نیستی که اونی باشی که همیشه دنبالش بوده، دیگه مهم نیست که چقدر م ی..- همیشه به اون آدم هایی که نمیتونی تو زندگیت داشته باشیشون عمیقترین احساس ها رو داری.- ولی بهترین قسمت رابطه همون زمانیه که هنوز حستونو به هم نگفتین و خیلی نامحسوس به هم توجه میکنین.- ترجیح میدم بگم دوسش دارم و از دستش بدم، تا اینکه نگم دوسش دارم و از دستش بدم. - ‏اگه هنر قشنگ و شیرین حرف زدن رو ندونی هرچقدم دانا باشی، نوچ بی فایده اس - همخواب رقیبانى و من تاب ندارم .- در اوضاع ضروری یا دوام می آوری و یا نابود میشوی- بخشی از تحولی عمیق است که در آگاهی و شعور جمعی این سیاره و ماورای آن صورت میگیرد.- بنویس زنده بمان- اینکه یکی وسط چت خابش ببره نشون میده خیلی براش با ارزشی که بزور خودشو بیدار نگه داشته بود باهات حرف میزد
عجیب ترین احساس دنیا زمانیه که هم غم داری هم شادی.همون وقتا که منطق میگه باید خیلی خوشحال باشی ولی ته دلت انگار بغضی هست که نه میشه قورتش داد نه می ترکه لامصب... وقتی یه نفر که خواهرت نیست ولی خواهرته میره دنبال سرنوشتش تو می مونی و همون احساس عجیب.تو می مونی و همون بغضی که گلوت را گرفته و ولت نمی کنه وقتی هربار که از پنجره آشپزخونه نگاه می کنی چشمت ناخود آگاه می چرخه دنبال یه پنجره که پشتش پر از چهره های آشناست نمی دونی حالا که دوست داشتنی ترین کاراکتر اونور پنجره داره جای دیگه ای زندگی می کنه چشمت دیگه باید دنبال چی بگرده و خلائی که تو قلبت ایجاد شده را با چی میشه پر کرد داشتن یه آشنا بین یه عالمه همسایه ی غریبه احساس فوق العاده ایه .اینکه وقتی به در یه خونه خاص بین این همه در و دیوار می رسی گام هات محکم تر بشه و احساس اطمینان کنی ... آره احساس فوق العاده ایه به شرطی که یهو تو نمونی و یه خیابون خلوت که حتی صدای جیرجیرکم توش نمی یاد بلکه یادت بره دوستت شوهر کرده و تو هویجوری دراز دراز باید بشینی خاطره بنویسی بلکه یه خورده از سوزشت کم شه!!
هیپنوتیزم ومعنی ومفهوم آن توسطbayati.arak | اسفند ۱۸, ۱۳۹۵ | بدون دیدگاه | روانشناسی هیپنوتیزم چیست؟؟؟ لطفا مطالب بهتر وزیبا تر را در اینجا ببنیدید http://goodly-site.ir خود هیپنوتیزمهیپنوتیزم ومعنی ومفهوم آن اول از هرچیز معنی ومفهوم هیپنوتیزم را میگم، هیچ چیز عجیب وغریبی وجود نداره، وهیپنوتیزم تمرکز وتوجه فوق العاده فکر، روی یه موضوعی خاصه ، هیپنوتیزم زمانیه که مغز ما عمیقا متمرکزه، ودراویش عرفا به اون خلسه وجذبه میگن، هیپنوتیزم از هیپنوز گرفته شده و دریونان قدیم به خواب معروف بوده. البته هیپنوتیزم هیچ ربطی به خواب نداره ، اصلا تمرکز وتوجه با خواب هیچ مناسبتی نداره ، اماچون این تمرکز وتوجه فوق العاده را با هیچ واژهای نمی توان توجیح کرد که برای عموم قابل درک باشه، ما هم مثل بقیه میگوییم { هیپنوتیزم } ،
برچسب گذاری توسط ایا هر ی هیپنوتیزم میشود؟, تاریخچه هیپنوتیزم, تلقینات هیپنوتیزمی, خوابگردی, درجات هیپنوتیزم, روانشناسی هیپنوتیزم, شناخت هیپنوتیزم, مراحل هیپنوتیزم, هیپنوتیزم چیست راهبری نوشته ها ← آلبوم ژورنال مدل موی نه ومردانه ۲۰۱۷hair style ادامه مطلب
میخوام یه چند دقیقه ای به حرفام گوش کنی . میخوام یکم حرف بزنم به جبران این چندروزی که باهم حرف نزدیم چطوری شروع کنم ؟اوووم ...! الان که دارم باهات حرف میزنم یه لبخند بزرگ رو لبمه و حس آرامشی که مدیون حضور تو هستم . قبلنا فکر می تعهد خیلی سخته ، اما الان نظرم عوض شده. حالا به نظر من تعهد فقط این نیست که از وقتی که اسمش بره تو شناسنامه ات بهش متعهدی، نه به نظر من از اون جا به بعدی که قلبت اسمشو صدا میزنه و فقط به خاطر اونه که تو می کوبه یا وقتی که به خاطر اون چشماتو باز میکنی تا بهش یه صبح بخیر بگی از اون لحظه است که تو متعهد میشی. به خودت حتی اجازه نمیدی به ی جز اون فکر کنی حتی برای شیطنت . اجازه نمیدی فکر و ذهنت خطا بره و این حس چقدر خوبه ! میدونی همین الان نسبت بهت حس تعهد دارم. حتی به خودم اجازه نمیدم به ی جز تو فکر کنم . الان دقیقا همون زمانیه که قلبم اسمتو صدا میزنه ...شاید این حسو تا الان هرگز حس نکرده باشی شاید هم خدا میخواد برات این حسو پیش یکی دیگه رقم بزنه ... شاید حرفام برات مس ه باشه ...شاید هم بگی خیلی ساده اس ... ویا شاید هم پیش خودت بگی عین این بچه دبیرستانیا حرف میزنه ...آره من همون بچه دبیرستانی هستم که به سادگی دل بستم دیگ اخماتو وا کن منو عشقم صدا کن :)