پائلو و چند تصویرجامانده


شخصیت پائلو کوئلیو رو خیلی دوست دارم ، بخصوص در پردازش داستان کیمیاگر ، همیشه در تنهایی انسان ص هست که بودن های غریب و ناپیدایش مثل ِ آشنایی در هاست که همواره در خلوت هایمان روی صندلی خالی میز دونفره ای که همیشه در ورای روزمرگی هاست نشسته و در ازدحام همه ی بودن ها به ما نزدیک تر است اما صدایش در غوغای اصوات مدام گم می شود ! « پادشاه پیر به جوان گفت : ما هموار در کنار انی هستیم که برای رسیدن به رؤیاهای شخصی شان تلاش میکنند » بلورها را باید از کنج حجره بیرون آورد و در معرض دید قرار داد و مدام خاک نشسته بر آن ها را زدود تا جلوه ی انعکاس نور و زلالی جنس شان بر عبور عابرها تجلی کند و اگر نه کدام رهگذری خواهد توانست بفهمد که در حجره ، دور از نگاه آفتاب و اتفاق انعکاس نور از قلب زلال بلور ، کدام وجود است که قدرت و توان نوازش نگاهی را دارد که تشنه ی دوخته شدن بر تلفیق نور و زلالی و شفافی است ؟!... پائلو میخواهد بگوید که سیر تمام اتفاقات در جریان سیال زندگی و مسیر همه ی سفرها و جستجوها و فرازها و نشیب ها عاقبت به مقصد خود انسان ها باز میگردد و به گنج های درونی خود انسان ها ختم می شود! ، میخواهد بگوید در جهان بیرون از ما همه ی گنج های دنیا تحت الشعاع گنج درون ماست ! میخواهد بگوید رؤیاهای شخصی ما در جهان بیرون از ما نیستند ، میخواهد بگوید آدرس را اشتباه نرویم ، هر چیز هست در جهان درونمان است .
در واقع عشق می توانست یکی از چیزهایی باشد که انسان را تغییر می دهد. دومین پدیده ای که موجب تغییر انسان می شود و او را وادار می کند که در مسیری متفاوت با آنچه از پیش برنامه ریزی کرده بود، حرکت کند، ناامیدی است. بله، شاید عشق قادر به تغییر سریع انسان شود، ولو ناامیدی، همین کار را بسیار سریع تر انجام می دهد.
یازده دقیقه ، پائلو کوئیلو
محفوضات محوری یادگیری را به انحراف می کشاند. در بحث مطالعه فلسفه و حوزه ی علوم انسانی که اصلا این مساله هیچ اهمیتی نمی تواند داشته باشد، ذهن دانش جو را بیهوده تلمبار است. و در بحث یادگیری دروس علوم طبیعی و منطقی نیز این محفوضات محوری یادگیری را کاملا به انحراف می کشاند. محفوضات کلامی و دستوری یکی از ابعاد آی کیو را در برمی گیرد که می تواند شامل به یادآوری لغات در افرادی که هوش کلامی بالا دارند شود. اما در مدرسه این شامل یک نوع حافظه ی از یاد رونده ی مقطعی برای قبولی در امتحانات می شود که هیچ ربطی به هوش های طبیعی و کنج کاوی علمی و ... ندارد.
بسیاری از افراد عصر سرمایه داری مانند سارتر و ولف، فریره، ایوان ایلیچ، آنا فروید، هرمان هسه، برتولت برشت،سالیوان، اری ون، اسکینر، مازلو و بوردیو و ... مدرسه را هم به خاطر همراستایی آن با بوروکراسی و محفوضات محوری و سن ویژگی و رقابت با انگیزش بیرونی نمره و ... بر سر مطالب حفظی، ترک می د یا با بی میلی ادامه می دادند. حلقه ی مفقوده ی مدارس خلاقیت است که منجر به از خودبیگانگی می شود. و چون دانش آموز از معبر مدرسه به کارخانه و جامعه سود محور و کارمندی راه می یابد، سرگشتگی از از خودبیگانگی کاری و ترس از ش ت و رقابت های فردی و گروهی برای تبلیغ بیشتر و در نهایت سود بیشتر همانطور که ایلیچ و فریره به خوبی توضیح می دهند موجب بیماری می شود.
به لینک های زیر مراجعه بفرمایید:
پائلو فریره و نقد نظام آموزشی لیبرالیسم - فرهنگ امروزfarhan rooz.com/news/35770/پائلو-فریره-و-نقد-نظام-آموزشی-لیبرالیسم۶ مرداد ۱۳۹۴ - درآمدی بر شه انتقادی فریره؛. پائلو فریره و نقد نظام آموزشی لیبرالیسم. پائولو فریره نظام بانکیِ آموزش با کاهش قدرتِ نوآوری شاگردان یا از میان ...
خلاصه کتاب مدرسه ز از جامعه نوشته ایوان ایلیچ(1926) :: ...malihehrabiei.blog.ir/.../خلاصه-کتاب-مدرسه-ز -از-جامعه-نوشته-ایوان-ایلیچ-1926۲۵ آبان ۱۳۹۴ - کتاب مدرسه ز از جامعه مشتمل بر هفت فصل می باشد که توسط الهه ضرغام ترجمه شده است. در پیشگفتار کتاب مترجم اشاره کوتاهی به این نکته می ...
طرز خودکشی در هر منحصر به خودشه...!
یکی دیگه شیک نمیپوشه...!
یکی دیگه آرزویی نمیکنه...!
یکی دیگه به تحصیل ادامه نمیده...!
یکی دیگه به خودش نمیرسه...!
یکی مدام ترانه های غمگین گوش میده...!
یکی دیگه از خودش ع یادگاری نمیگیره...!
یکه محبت نمیکنه...!
یکی دیگه محبت نمی پذیره...!
و....
این گونه است که اکثر آدم ها در 30سالگی می میرند
و در 80 سالگی دفن می شوند ...!!!

" پائلو کوئیلو "
"اننظار سخت است,
فراموش هم سخت است.
اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی,
از همه سخت تر است...! "
پائلو کوئیلو هفت روز شد. متنفرم ازین که دارم با خودم حرف میزنم .این حرفایی که میریزم تو خودم دارن خفم میکنن . چرا ؟ دیگه باید چی کار می که ن ؟؟ چرا خبری ازش نیست؟ حالا باید چی کار کنم؟ روز هفتم هم گذشت.متنفرم ازین ک به این امید میخابم تا زمان بگذره. متنفرم ازین که هیشکی نمیفهمه منو.این تنهایی و این همه حرف . فقط خودش ...کاش بود .
جملات انگیزشی برای موفقیت تنها یک چیز میتواند ما را از رسیدن به هدف و پیروزی وا دارد ، آن ترس از ش ت است .
پائلو کوئیلو وقتی با تمام وجود به هدف فکر میکنی دیگر موانع را نمیبینی .
هنری فورد اگر شغلی را انتخاب کنید که عاشق آن هستید ، دیگر لازم نیست کار کنید .
کنفوسیوس اگر تغییر نکنیم رشد نمیکنیم و اگر رشد نکنیم در واقع زندگی نکرده ایم.
گیل شیهی اجازه ندهید مشکلات شما را دنبال کنند ، بگذارید رویاهایتان شما را با خود ببرند .
امرسان در دل هر دشواری یک فرصت نهفته است
آلبرت آنیشتاین اگر دلواپس این باشید که چه خواهد شد و یا در حیرت اینکه چه شد ، هرگز طعم اکنون را نمیچشید .
ناشناس با استعداد متوسط اما پشتکار خوب به اه خود خواهید رسید .
ناشناس اگر کار خود را با جدیت انجام ندهید افراد بی استعداد اما مصمم و با اراده از شما پیشی میگیرند .
ناشناس کارتان را شروع کنید . توانایی انجام آن به دنبالش میآید.
ناشناس
من میتونم
- چقدر وقت دارم؟بیست و چهار ساعت شاید هم کمتر... - دو خواهش دارم: اول اینکه ,دارویی به من بدهید تا بتوانم بیدار بمانم و از هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمی خواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر می زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم ...- و خواهش دوم؟- می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجابمیرم. میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من همیشه گرم میپوشیدم, همیشه از سرما خوردگی می ترسیدم.خلاصه ،می خواهم قطرات باران را روی صورتم احساس کنم, ...
ورونیکا تصمیم می گی د بمیرد/ پائلو کوئیلو
- چقدر وقت دارم؟- بیست و چهار ساعت شاید هم کمتر... - دو خواهش دارم: اول اینکه ,دارویی به من بدهید تا بتوانم بیدار بمانم و از هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمی خواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر می زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم ...- و خواهش دوم؟- می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجابمیرم. میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من همیشه گرم میپوشیدم, همیشه از سرما خوردگی می ترسیدم.خلاصه ،می خواهم قطرات باران را روی صورتم احساس کنم, ...
ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد/ پائلو کوئیلو
مقاربت واسه من صرفا یه اسمه وواسه دوستم یه هدف ..تفاوت ادما همینقدر ولی از نظر این موضوع همه یه نقطه اشتراک دارن و خوب یا بد ..تحصیلکرده یا نکرده ..اون 11دقیقه پائلو کوئیلو به تنها چیزی که قابلیت فک دارن بعد فیزیکیشون و البته بخش کوچیکی از بعد فیزیکیشونه فارغ از هرگونه مسئولیتی که بعدش برعهدشونه ..هیچ کدوم مطمئنم و شک ندارم که یک اپسیلونم حتی اگه هدف بقای نسل باشه ،به هدف فکر نخواهند کرد ..از اون شب لعنتی که حیات شکل گرفت ..دیگه تنها خودخواهی و خودخواهی و خودخواهیه که به همه موضوعات میچربه و دلیلش هرچی میخواد باشه توضیحش اینه که آدما یا مهربون و دلسوزن یا خشن و نامهربون..یه آدم وقتی به اختیار ی دیگه به این دنیا میاد چرا باید این وظیفه بزرگ شو که داشتن جبران کنه چرا باید یه بچه تاآ دغدغه پدر و مادرشو داشته باشه چرا باید ف که یه آدم کاملا مستقل بوده همیشه، بعد از 30سال زندگی باید خوشحالی و ناراحتیش بند باباش باشه و بگه صد تا حال خوشم با پ داشته باشم تا فکرم از جهت اینا راحت نباشه خوشحال نمیشم ،چرا باید بچه تاوان لذت دونفر دیگه رو بده تو زندگی ؟این وسط هرطور گوی وسط میدون بچرخه جز یک زندگی روبه قهقهرا بیشتر به جا نمیمونه ...
این مقاله برای جوانان ، والدین تهیه شده است. پدر یا مادری داغ از دست دادن فرزندش،‏ در غم و اندوه غرق میشوند و تصوّر می شود که برای همیشه سوگوار می مانند.‏ شاید شما نیز به دلیل مرگ عزیزتان چنین احساسی داشته باشید؛‏ احساس غم و اندوهی شدید که شاید لحظه ای رهایتان نکند.‏ سوگواری چیست؟‏ سوگ و ماتم به طرق مختلف در اشخاص بروز می کند.‏ برای مثال،‏ بسیاری درد و غم شدیدی را در وجود خود احساس می کنند.‏ نمونهٔ آن لئوناردو است.‏ او ۱۴ ساله بود که پدرش در اثر بیماریی قلبی و تنفسی ناگهان درگذشت.‏ لئوناردو هرگز روزی را که اش این خبر را به او داد فراموش نمی کند.‏ در ابتدا پذیرفتن این خبر برایش بسیار دشوار بود.‏ در مراسم تدفین،‏ جنازهٔ پدرش را دید اما نمی توانست آنچه را به چشم می بیند باور کند و حتی برای شش ماه قادر نبود گریه کند.‏ اغلب در خیال خود منتظر پدرش بود که از سرکار برگردد.‏ بعد از گذشت یک سال توانست مرگ پدرش را بپذیرد.‏ و بعد از آن بود که شدیداً احساس تنهایی به او دست داد و فقدان پدرش را حس کرد.‏ اغلب وقتی جای خالی پدرش را می دید از شدّت ناراحتی بغض گلویش را می فشرد و زیر گریه می زد و دلش به شدّت برای او تنگ می شد.‏ شرح حال لئوناردو به خوبی نشان می دهد که از دست دادن عزیزمان چه غم و اندوه شدیدی در پی دارد.‏ اما آیا داغ مرگ عزیزمان روزی تسکین می یابد؟‏ بلی،‏ هر چیز نیاز به زمان دارد.‏ همان طور که هر زخمی به مرور زمان بهبود می یابد،‏ داغ مرگ عزیزانمان نیز زمانی بهبود می یابد.‏ البته این روند شاید ماه ها یا حتی چندین سال به طول انجامد.‏ اما قدر مسلّم آن است که درد و اندوه و ناامیدی ای که در ابتدا به شخص دست می دهد تدریجاً کاهش خواهد یافت.‏ گفته می شود که سوگواری در راه بهبود فرد داغدیده و وفق یافتن با شرایط جدید بسیار ضروری است.‏ شخص بدین شکل فقدان عزیزش را می پذیرد و تغییرات لازم را در زندگی اش ایجاد می کند.‏ سوگواری به وی کمک می کند تا دلش را از سنگینی بار غم سبک کند.‏ البته شیوهٔ سوگواری در بین افراد متفاوت است.‏ اما یک نکته در این خصوص مهم است که هیچ گاه نباید از سوگواری خودداری کرد چرا که تأثیرات آن می تواند اثری سوء بر ذهن،‏ احساسات و بدن ما داشته باشد.‏ اما چگونه می توان به شکلی صحیح سوگواری نمود؟‏ تحمّل غم و اندوه بسیاری از داغدیده گان بر این عقیده اند که گفتگو با دیگران می تواند شخص را تسکین دهد.‏ برای مثال،‏ شخصی ممکن است با درد و رنج از دست دادن فرزند خود روبرو شود و مصیبت های دیگری را نیز متحمّل گردد و احساساتش را چنین بیان کند:‏ «از زندگی سیر شده ام.‏ پس بگذارید زبان به شکایت گشوده،‏ از تلخی جانم سخن بگویم.‏» ‏ آری،‏ شخص برای این که از بار غم خود بکاهد،‏ نیاز دارد در مورد آن با ی «سخن» بگوید.‏ پائلو که مادرش را از دست داده بود چنین می گوید:‏ «یکی از عواملی که تحمّل این ضایعه را برایم آسان تر کرد صحبت در بارهٔ او بود.‏» در میان گذاشتن حالات و احساسات خود با دوستی مورد اطمینان می تواند تسلّی بخش باشد.‏ پونه،‏ زنی متأهل،‏ بعد از فوت مادرش از دوستان نزدیکش خواست که بیشتر به دیدنش بیایند.‏ او می گوید:‏ «درددل با دیگران از غم و اندوهم می کاست.‏» شاید شما نیز بتوانید با گفتگو و بیان حالات و احساساتتان آسان تر با غم و اندوه خود کنار بیایید.‏ به قلم آوردن حالات و احساسات نیز می تواند مفید باشد.‏ برخی ممکن است نتوانند به راحتی احساسات خود را بیان نمایند اما نگارش آن برایشان ساده تر باشد.‏ گریه نیز تا حدّی غم و اندوه را فرو می نشاند.‏ ‏ وقتی عزیزی را از دست می دهیم زمان «گریه» و سوگواری است و نباید از گریه شرمنده و خج زده شویم.‏ مردی نیز که همسر خود را از دست داده بود احساس تنهایی و افسردگی شدیدی می کرد.‏ یأس و نومیدی چنان بر او چیره شده بود که بی اختیار گریه می کرد.‏ او در این حال به خدا ماس کرد و از او کمک خواست.‏ هنوز در حال دعا بود که نوه اش تلفن زد و با او صحبت کرد.‏ او در مورد آن لحظات می گوید:‏ «گفتگوی کوتاه ما،‏ در من روحی تازه دمید.‏ شکی ندارم که تلفن کوتاه نوه ام جواب دعایم بود.‏» حالات و احساسات فرد داغدیده گاه از لحظه ای به لحظهٔ دیگر تغییر می کند،‏ از این رو شخص در دوران سوگواری نیاز به صبر و بردباری دارد.‏ به یاد داشته باشید گریستن عیب نیست.‏ برای بسیاری از مردم جهان گریستن در سوگ عزیزانشان امری طبیعی بود و هست که از آن تسلی می یابند. پائلو که در این مقاله به او اشاره شد می گوید:‏ «وقتی احساس می که دیگر تاب تحمّل ندارم به زانو می افتادم و به خدا ماس می که کمکم کند.‏» پائلو اطمینان داشت که دعاهای او بی تأثیر نیست.‏ قطعاً در موقعیت های دشوار «خدای جمیع تسلّیات» به دعاهای مکرّر شما نیز پاسخ می دهد و به شما تسلّی و قوّت قلب می بخشد.‏
داشتم کتاب ورمیداشتم بزارم روی صندوق بغل تخت، چراغ خاموش کنم که چشمم به هجوم دوباره مرگ خورد، به مرگ قسطی، و اون آدمای دوره که باهاشون کتاب رد و بدل می . یادم افتاد که کتاب تو مشغول مردنت بودی رو گم ن ، واگذار . یاد دوره دانشجویی افتادم. راستی چرا همه دوره دانشجوئی از خاطره هام پاک شده،؟ چرا یادم نیس چیا شد؟ چرا پروژه ها یادم نیس؟
یاد آدمایی افتادم که به زور تنهایی باهاشون در ارتباط بودم. یاد پسرایی افتادم که حالم ازشون بهم میخورد . اونایی که فقط دوس داشتن زمین بزنن آدمو. یاد ایی افتادم که فک می دوسشون دارم، بعد فهمیدم ازشون متنفرم.
کتابه مس س، اصلا انگار پائولو کوئیلو نوشته. یا دارم تلاش میکنم بگم مس س چون از عشق و احساس میگه. این نقطه مقابل کرختی و سردیه. منطق نازنین منو میبره زیر سوال.
چرا همه اون آدمایی که اومدن سمتم نموندن؟ با کدومشون همسفر می مونم؟ کجای راه داستان ادامه دار میشه؟
این دلتنگی ابدی و اصرار به اینکه بی احساسات راحتتره آدم.
درست توی تخت خوابم دم پنجره 16 سالگی، مقلمه ترس ها و استرس و هورمون و کلی اتفاق مضاعف که فقط من داشتمش. روی لکه هام. روی چربی هام. روی کتابای ریاضی و فیزیک و بین همه این تنهایی ها. دلم یه شب خواست که دیگه هیچی و حس نکنم. هیشکی هم نباشه. اینه داستان کتابه. عین کتابای پائلو. فقط انگار الان وسطاشه. آ ش نیس.
سال گذشته همین روزها بود که یکی از دوستان ماجرای عشق بی سرانجام خود را برایم فرستاد ، عشقی که از شروع شد و به یک عمر دلتنگی و وقوع خاطره ای گس منجر شد. (... تیر ماه روزی بود که ازدواج و مراسم عروسی برگزار شد روزی بود که زندگی مشترک آغاز شد و به قولی زیر یک سقف رفتیم ولی روزی نبود که عاشق شدم عشق با ازدواج خیلی فرق داره وقتی عاشق می شی بی محابا و نترس می شی و جسور با همه در میفتی تا به همه بفهمونی که اشتباه نکردی انتخابت درست درست بود من خیلی جنگیدم از روزی که چشماشو دیدم قلبم لرزید ناخواسته عاشقش شدم اون موقع نمی دونستم ولی خیلی دوستش داشتم بعد از هم جدا شدیم ۱۲ سال گذشت من ازدواج ... )

یادم هست اولین بار که او را دیدم احساس عجیبی در دلم نقش بست انگار ی که بیست سال در انتظارش بودم با پای خود آمده بود، شاید باورش سخت باشد اما همانطور که از همان روز اول هرگز چهره اش در ذهنم نمی ماند هنوز هم چهره اش در ذهنم پر از رمز و راز است . آن دم یاد داستان کیمیاگر و تخیل پائلو کوئلیو افتادم آنجا که شخصیت داستان ( چوپان اسپانیایی ) بر لب چاه آب دختر غریبه ای ( دختر صحرا ) را دید که در دلش آشوب به پا کرد ، آشنایی قدیمی که گویی از یک مقصد و بسوی یک مقصود در حرکت بودند راوی گوید چنان او را در عمق جانم یافتم که گویی صد سال بود او را می شناختم.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
مقاربت واسه من صرفا یه اسمه وواسه دوستم یه هدف ..تفاوت ادما همینقدر ولی از نظر این موضوع همه یه نقطه اشتراک دارن و خوب یا بد ..تحصیلکرده یا نکرده ..اون 11دقیقه پائلو کوئیلو به تنها چیزی که قابلیت فک دارن بعد فیزیکیشون و البته بخش کوچیکی از بعد فیزیکیشونه فارغ از هرگونه مسئولیتی که بعدش برعهدشونه ..هیچ کدوم مطمئنم و شک ندارم که یک اپسیلونم حتی اگه هدف بقای نسل باشه ،به هدف فکر نخواهند کرد ..از اون شب لعنتی که حیات شکل گرفت ..دیگه تنها خودخواهی و خودخواهی و خودخواهیه که به همه موضوعات میچربه و دلیلش هرچی میخواد باشه توضیحش اینه که آدما یا مهربون و دلسوزن یا خشن و نامهربون..یه آدم وقتی به اختیار ی دیگه به این دنیا میاد چرا باید این وظیفه بزرگ شو که داشتن جبران کنه چرا باید یه بچه تاآ دغدغه پدر و مادرشو داشته باشه چرا باید ف که یه آدم کاملا مستقل بوده همیشه، بعد از 30سال زندگی باید خوشحالی و ناراحتیش بند باباش باشه و بگه صد تا حال خوشم با پ داشته باشم تا فکرم از جهت اینا راحت نباشه خوشحال نمیشم ،چرا باید بچه تاوان لذت دونفر دیگه رو بده تو زندگی ؟این وسط هرطور گوی وسط میدون بچرخه جز یک زندگی روبه قهقهرا بیشتر به جا نمیمونه ...هر مکتبی میخواد اسمش باشه اعم از پوچیسم یا هر اسمی که رو این طرز فکر میذارن به اولین نفری که به این نتیجه رسیده باید مدال افتخار داد و به طرز فکرش احسنت گفت که زودتر از بقیه بهش فکر کرده..

حج در صورت نمادین خود، از دید بسیاری از مردم تقریباً هیچ است. عده ای از دور دنیا گرد هم می آیند و گرد خانه ای میچرخند! سنگ می اندازند و لبیک می گویند؛ کفن می پوشند و قربانی می کنند. سر می تراشند و برمی گردند... . این مراسم با این شکل و شمایل از دیرباز مورد انتقاد بود است. چنانکه مولوی فریاد برمی دارد: ای قوم به حج رفته، کجایید کجایید معشوقه همین جاست! بیایید بیایید. در سالهای اخیر این اعتراضات وجه دیگری هم پیدا کرد؛ خیلی ها اعتراض د که آیا مثلاً دادن پول حج به جوانانی که قصد ازدواج دارند، واجب تر نیست؟ و به علاوه این پول عملاً در جیب کثیف تی می رود که از هیچ گونه عنادی نسبت به ما رویگردان نبوده است. آیا این اعتراض وارد است؟ در جواب به این سخت باید میان حج به صورتی که هست و حج به صورتی که باید باشد، تفکیک گذاشت. حج در آن چهره ای که غالباً هست، یک سفر سیاحتی – زیارتی است. باج و اجی دادن و لقب حاجی ستاندن. با تشریفاتی که قبل از سفر هست و بعد از سفر. و با چمدانی از سوغاتی های چین و ماچین برگشتن و سفره ای دادن و اینستاگرام را معنوی و همین. در این صورت، این عمل در بهترین ح خود ی عمل بی فایده و بلکه ابلهانه هست. نهایتاً یک تفریحِ غیر مفرّح و به انواع بیهودگی ها مشوّه. حج در آن صورتی که باید باشد یک سفر به تاریخ گذشته و داستان های اساطیری ست. حتی در مذاهب منحرف شده و عرفان های خود ساخته بر سفر به عنوان یک لازمه ی کامل شدن تاکید هست{مثلاً کتاب کوه پنجم از پائلو کوئیلو}. حج نیز یک سفرست؛ سفر به سرزمینی افسانه ای: جایی و نخستین جایی که کشتن حیوانات و قطع گیاهان و بحث و جدال و حتی آسیب رساندن به خود ممنوع است. همه ی مردم در یک طبقه اند: لباسی یکدست و دوخته نشده. سرزمینی که به تصریح قرآن، مقیم و غیر مقیم در آن مشترکند و این خانه، منادی آرمان برداشته شدن مرزها و ملیت ها و قومیت هاست. و نخستین کنگره ی عظیم گرد همایی مردمان کشورهای ی. قدم بر جای ابراهیم نهادن و با یاد او، سنگ زدن به شیاطینی که انسان را از قربانی متعلقاتش باز می دارند. و همگام با هاجر دویدن و شکرانه ی جوشیدن آب از بیابان را به جای آوردن. آیا این تصویر تصویری از آرمان شهر ی نیست؟ و آیا روزی وسعت حرم به وسعت کره ی زمین خواهد رسید؟ امیدی هست. در این ح ، این مغلطه هست که بگوییم هیچ ی نباید به حج برود و باید هزینه ها را هزینه ی فقیران کرد. آری؛ رفع فقر از جامعه ی ی یک آرمان است و مسئله ی حج ابراهیمی{ نه حج لاکچری و اینستاگرامی}هم یک آرمان است. این دو هیچ یک نباید فدای دیگری شوند. البته باید انی به این سفر بروند، که سفیرانِ چنین دیدگاهی و مبلغان وحدت در چنین نگاهی باشند. در حج است که مسلمانان مستقیماً می بینند نه ایرانیان آتش پرستند، نه اهل سنت دشمن اهل بیتند؛ نه فلسطینی ها وطن فروشند. در حج است که مرزهای احمقانه ی ملیت و قومیت فرومی ریزد و در کنار زنده شدن و معنا گرفتن اساطیر و اسطوره های دینی، چهره ای نمادین از آرمان شهر ی نشان داده می شود. آیا این فراخوان عظیم و سترگ را باید با بهانه های واهی کنار گذاشت؟ هرگز. قطعاً برای اینکه حج به چنین رویایی تبدیل شود، نیاز به آموزش به حجاج داریم؛ نیاز به فرهنگ سازی داریم؛ حتی می شود در این بین فرهنگ های جدیدی نیز پی ریزی کرد: رسمی را شروع کنیم که هر به حج واجب می رود، س رستی یک کودک بی س رست را نیز به عهده بگیرد. این کارها شدنی است. این خانه را باید به این گونه ساخت نه اینکه از بیخ و بن برانداخت. در مورد جنایات رژیم سعودی و چگونگی مقابله با آن مطالبی خواهد آمد. بدیهی است که نوشته های بالا، در صورتی است که خطر جانی یا آبرویی حاجیان را تهدید نکند. https://t.me/tashir
مجموعه: خواندنیهای دیدنی


جملات زیبا از بزرگان,سخنان زیبا از بزرگان
سخنان زیبا از بزرگان

نزدیک تر نیا..!
وابسته اش نکن...
مردی را که
بعد از
تنهایی...
زورش به
شب نمیرسد...
فرشید عسکری

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخـنان حکیـمانه از بـزرگان

هیچ نمی تواند پی ببرد. هیچ باور نخواهد کرد، به ی که دست از همه جا کوتاه بشود می گویند:برو سرت را بگذار و بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد، وقتیکه مرگ هم پشتش را به آدم می کند، مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید.
همه از مرگ می ترسند، من از زندگی سمج خودم...
صادق هدایت

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
اس ام اس سخن بزرگان

وقتی انسانی از درد،
دیوانه می شود
دیگران دردش را نه
فقط دیوانگی هایش را می بینند...
مورات منتش

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخن بزرگان تاریخ

شب سردیست
و من با دل سرد
به خودم می گویم:
خبری نیست، بخواب!
باز هم خواب محبت دیدی!
حمید مصدق

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخن بزرگان زیبا

انسان های احمق،
نه از کتاب خوششان می آید
نه از های مفهومی،
و نه هر چیزی که
آنها را وادار به تفکر کند...
آندره ژید

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخن بزرگان در مورد امید

به این معنا نیست
که هر کاری دلت می خواهد انجام دهی
بلکه بدین معناست که
مجبور نباشی آن کاری را انجام دهی ، که دلت نمی خواهد...
ژان ژاک روسو

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخن بزرگان در مورد امید

قرار نیست آدمیزاد همیشه خوب باشد!
همدیگر را درک کنید!
گاهی آدم بی دلیل بد است!
اینقدر روی این سوال پافشاری نکنید که
چرا ح بد است؟!
چرا امروز بی حوصله ای؟!
خب اگر خودش دلیل حال بد اش را میدانست
که چاره ای پیدا میکرد!
بعضی حال ها را آدم نمیفهمد
چرایش را نمیداند
شاید بعدا بفهمد اما در حال حاضر
حوصله جواب دادن به هیچ سوالی را ندارد!
به خدا اگر کمی یکدیگر را درک کنیم
زمین جای قشنگتری برای زندگی میشود...
محسن دعاوی

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخنان زیبا از بزرگان

زن که باشی؛ درباره ی زیباییت
که دست خودت نبوده و نیست
درباره ی تارهای مویت،
درباره ی روحت جسمت،
درباره ی تو و زن بودنت
و عشقت قضاوت می کنند...
فروغ فرخزاد

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
جملات زیبا از بزرگان

براى خوشبخت شدن با یک مرد
کافى ست او را باور کنى،
حتى اگر دوستَش هم نداشته باشى
وبراى خوشبخت شدن با یک زن
کافى ست او را دوست داشته باشى،
حتّى اگر باورش نداشتن باشى.
پائلو کوئیلو

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
جملات بزرگان

با فرهنگ بودن یعنی بپذ?ر?م که
وجود هر دو بخش دارد :
بخش اول، چ?زها?? که انتخاب خودش ن?ستند و بطور طب?ع? به او داده شدند و نبا?د مس ه شوند.
بخش دوم، چ?زها?? که انتخاب خودش هستند و به ما ربط? ندارند...
براتراند راسل

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخـنان حکیـمانه از بـزرگان

آری از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام
سالم برگرداندن ان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
محمد بهمن بیگی

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان , اس ام اس سخن بزرگان
سخنان زیبا از بزرگان

مى نویسم :شب بخیر
صبح بخیر
عصربخیر
بیدارى ؟
کى ببینمت ؟
خسته نباشى ،
چقدر ع ت خوبه !!!
تو بخوان :
دلم برایت تنگ شده ...
علی قاضی نظام

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته
روده نشت پذیر چگونه شما را بیمار می کند آسیب دیدن دیواره داخلی روده ها می تواند به نشت ذرات غذا به داخل جریان خون منجر شود. بله درست است، اتصالات به هم پیوسته ای که سلول ها را در امتداد دیواره روده کنار هم نگه می دارند می توانند شل شده و به ذرات غذا اجازه عبور از این سد را بدهند. هنگامی که یک گاز به شیرینی مورد علاقه خود می زنید یا از تردی چیپس سیب زمینی لذت می برید، رضایت و لذت بردن از غذا را تجربه می کنید. روده نشت پذیر چگونه شما را بیمار می کند به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "ایزی هلث آپشنز"، در این زمان احتمالا به چیزی که فکر نمی کنید تاثیر این غذاها بر دیواره داخلی روده است. اما تنها به این دلیل که پس از بلعیدن غذا و لذت بردن از آن دیگر به آنچه درون بدن رخ می دهد، فکر نمی کنید، باعث نمی شود تا اثر بزرگی بر سلامت شما شکل نگیرد. آیا بلافاصله پس از غذا خوردن با ارائه یک واکنش از سوی بدن خود مواجه می شوید؟ یا این احساس را دارید که همه چیز به خوبی پیش نمی رود؟ یا بدتر، به تازگی به یک بیماری مبتلا شده اید که پزشک دلیل دقیق آن را نمی تواند تشخیص دهد؟ آسیب دیدن دیواره داخلی روده ها می تواند به نشت ذرات غذا به داخل جریان خون منجر شود. بله درست است، اتصالات به هم پیوسته ای که سلول ها را در امتداد دیواره روده کنار هم نگه می دارند می توانند شل شده و به ذرات غذا اجازه عبور از این سد را بدهند. هنگامی که این ذرات، مانند باکتری ها، گلوتن، افزودنی های غذایی و حتی ذرات گوارش نشده غذا، از سد روده عبور می کنند، بدن آنها را به عنوان مهاجمان خارجی شناسایی کرده و واکنشی ایمنی برای مبارزه با آنها شکل می گیرد. زمانی که این اتفاق رخ می دهد، کیفیت سلامت شما تحت تاثیر قرار می گیرد. احتمالا این مساله را بارها و بارها شنیده اید که هاب نقطه کانونی بیشتر بیماری ها محسوب می شود. و حقیقت این است که روده نشت پذیر شما می تواند یکی از عوامل موثر در افزایش هاب در بدن باشد و شاید دلیل تمام مشکلات سلامت شما باشد. روده نشت پذیر شما را بیمار می کند؟ از کجا متوجه شویم که از اثرات روده نشت پذیر رنج می بریم؟ افراد مبتلا به روده نشت پذیر سردرد مکرر و نیاز مکرر به استفاده از تو را تجربه می کنند. آنها ممکن است تشکیل بیش از اندازه گاز را احساس کنند. افزایش وزن می تواند یکی دیگر از نشانه های این شرایط باشد. اگر وزن اضافه کرده اید یا نمی توانید وزن کم کنید، این می تواند نشانه ای از روده نشت پذیر باشد. برخی نشانه ها را ممکن است همیشه شاهد نباشید، که از آن جمله می توان به کبد چرب یا مقاومت به انسولین اشاره کرد و این تا زمانی است که ابتلا به دیابت نوع 2 در شما تشخیص داده شود. فهرست مشکلات سلامت می تواند همین گونه ادامه داشته باشد. نکته کلیدی این است که به جای انتظار برای ظهور نشانه های خارجی و تسکین نشانه ها و علائم با مصرف دارو، مراقبت از روده باید در اولویت قرار بگیرد. در همین راستا می توانید پرهیز از 5 ماده غذایی و مصرف هرچه بیشتر 5 ماده غذایی دیگر را مد نظر قرار دهید. پنج غذایی که باید از آنها پرهیز کنید شامل موارد زیر می شوند: قند - قند دشمن شماره یک محسوب می شود. قند و دیگر کربوهیدارت ها ساده ارگانیسم های ی را تغذیه می کنند، که رشد بیش از اندازه آنها در روده شما می تواند روند گوارش را مختل ساخته و به دیواره های روده آسیب وارد کند، که هرچه بیشتر آنها را نشت پذیر می سازد. غلات پالایش شده و فرآوری شده - گروهی از پروتئین ها به نام مهارکننده های آمیلاز تریپسین (atis) ممکن است به اندازه گلوتن در زمینه تحریک هاب، مشکلات گوارشی و بیماری های مزمن بد باشند. این مهارکننده ها و گلوتن در محصولات تهیه شده از گندم، آرد سفید، نان سفید، شیرینی ها، کیک ها، و غیره یافت می شوند. چربی های ناسالم و روغن های پخت و پز بی کیفیت - گلرنگ، سویا، ذرت، پنبه دانه، بادام زمینی، سبوس برنج، روغن نباتی، روغن کانولا، و تمام انواع مارگارین - به طور مشخص، اسیدهای چرب امگا-6 موجب هاب می شوند. چربی های ترانس - غذاهای سرخ شده، فست فودها، محصولات پخته شده به صورت تجاری، و اقلامی که با روغن نیمه هیدروژنه، مارگارین و روغن نباتی تهیه شده اند. شیرین کننده های ، افزودنی های غذایی، نگهدارنده ها - آسپارتام، ساخارین، اسسولفام k، مونو سدیم گلوتامات، پروتئین گیاهی هیدرولیز شده، رنگ های غذایی، گلوتامات، پارابن ها، ، بعلاوه فهرست طولانی از نگهدارنده ها موادی نیستند که سلامت شما را بهبود ببخشند. همان گونه که از فهرست بالا مشخص است رژیم غذایی فرآوری شده که بیشتر ما در دنیای مدرن امروز دنبال می کنیم به معنای واقعی کلمه می تواند موجب مرگمان شود. اما برای مقابله با روده نشت پذیر دنبال رژیم غذایی پائلو یکی از بهترین گزینه ها است. این رژیم غذایی تمام غذاهای مضر و ناسالم را محدود یا حذف می کند و بر مصرف غذاهای کامل و سالم متمرکز است. دنبال این رژیم غذایی ظرفیت ایجاد یک محیط گوارشی عالی را دارا است. اما از جمله مواد غذایی مفید برای سلامت روده می توان به پنج مورد زیر اشاره کرد: آب گوشت - آب گوشت حاوی اسید آمینه ها و کلاژن است، که به بهبود بخش های آسیب دیده دیواره داخلی روده کمک می کنند. سبزیجات برگدار سبز - این نیروگاه های مغذی مقدار فراوان از مواد مغذی، آنزیم ها، و ترکیباتی که به کاهش هاب و بهبودی سریع تر کمک می کنند را در اختیارتان قرار می دهند. غذاهای تخمیر شده - کلم ترش، کیمچی، ماست، کفیر، میسو، و سرکه سیب غذاهای پروبیوتیک قدرتمندی هستند، که افزایش جمعیت باکتری های خوب را تشویق می کنند، در شرایطی که به تولید اسیدهای چرب زنجیره کوتاه در روده بزرگ کمک می کنند. دانه های جوانه زده - این مواد غذایی سرشار از نیروی زندگی و مقدار فراوان فیبر هستند، که به افزایش جمعیت باکتری های خوب روده کمک می کنند. اسیدهای چرب امگا-3 - چربی های امگا-3 به تسکین هاب و بازسازی دیواره روده کمک می کنند. از جمله بهترین منابع برای چربی های امگا-3 میتوان به دانه های چیا، دانه های کتان، سالمون، ساردین، تن، و گردو اشاره کرد.
احسان ازم خواست کتاب معرفی کنم.واقعا خودمو در اون حدی نمیبینم کتاب معرفی کنم.اخه خیلی محدوده مطالعه ام طی این دوسال اخیرگسترده نیست.بیشتر محدودتر و جهت دارتر شده.بیشترین کتابهایی که میخونم درباره موفقیت و امور ب و کارهای بزرگ و سرمایه گزاری و راهبری و... اینهاست.کتابهای خیلی قبل که میخوندم باید یادم بیاد:)) فعلا از همین اخیر شروع میکنم تا ببینم به کجا میرسیم:
1- الان کتاب {دوازده ستون موفقیت } اثر" جیم ران-کریس وایدنر" دارم میخونم.یک کت هست که از اسمش مشخصه.یک سری اصول برای موفقیت بیان میکنه.خیلی نگرشی و عملی هست.یعنی یک سری کارها رو در حین خوندن باید بهش جامه عمل بپوشونی تا ج بگیری.**** داخل این کتاب یک لیست کت داره که نوشته این کتابهارو یک انسان موفق باید بخونه.خب این خودش یک لیست کامل کتابه.2-کتاب { چه ی پنیر مرا جابجا کرد} اثر "اسپنسر جانسون و کن بلانچارد" درباره تغییر زندگی و چگونگی زندگی ه.اینکه چطوری یک تغییر ایجاد کنید.3-{حکایت ت و فرازانگی} اثر "مارک فیشر" که بسیار بسیار زیبا درباره اصول موفقیت و زندگی و تغییر میگه.چطوری تمند شدند و ساده تر از کتاب مورد یک هست و بسیار بسیار بسیار عالی.حتما به سه بار خوندنش می ارزه این کتاب...من خودم 4 بار خوندم.و مطمینا چندبار دیگه هم در بعدا خواهم خوند.4-کتاب "بادبادک باز" اثر "خالد حسینی" یک کتاب زیبا از فرهنگ افغانستان و دنیای اون زمان ترسیم میکنه.طوری که با احساساتش شریک میشی و میخندی و بغض میکنی و گاها اشک هم میریزی... .من خودم از این کتاب بیشتر به فرهنگ افغانسات نزدیک و اشنا شدم.یک تعریف دروغ داخل این کتاب هست که من عاشقشم.5-کتاب {زبان بدن،راز موفقیت} اثر " دیوید لوییس" از اسمش مشخصه دیگه.درباره اینکه زبان بدنتون جدی بگیرین.درباره اش خیلی جز به جز حرف زده و خیلی ادم اگاه میشه.6- {دانشکده ب و کار} اثر "رابرت کیو ی" جز کتابهای فوق العاده زیباست که انواع کارهارو شرح میده و میگه میخوای جز کدوم دسته اینها باشی؟ از داخلش بسیار بسیار جملات کاربردی میاد بیرون.7- کتاب {جین ایر} اثر "شارلوت برونته" کتاب رمان گونه ای هست که ش هم ساختن و از نظر من توصیف قدرت خواستن هست.اینکه تو چی میخوای! اولهای کتاب من حذب نشدم.اما از اواسطش چرا...زیبا بود... .8-کتاب{یک دقیقه برای خودم}اثر "اسپنسرجانسون" کت ه که حداقل منو خیلی به ارامش رسوند. اینقدر از این یک دقیقه ها لذت بردم که اونهمه هیاهوی ذهنی یا توقعات و انتظاراتم از دیگران و خودم از نظر ذهنی اروم گرفتند.9- کتاب {نیمه تاریک وجود} اثر "دبی فورد" یک کتاب چالشی بشرطی که عمل کنید.یک کندوکاو درونی..شما رو با اون لایه پنهان درونتون روبرو میکنه. موقع خوندن این کتاب با خودتون صادق باشین تا ازش لذت ببرین و بهترین استفاده ارو ازش ببرین.10- کتاب "زن بودن" اثر "تونی گرنت" کت ه که ن به 4 دسته تقسیم میکنه و میگه جبهه زن بودن خودتو پیدا کن.من این کتابو نرسیدم تا ا بخونم.کتاب سنگینیه از نظر من..چون کتابهای این مدلی منو درگیر میکنن که درک کنم. اما تا جایی که ازش خوندم لذت بردم و گذاشتم طی یک فرصت بخونم و نوت بنویسم. مشخصه این کتاب قیاس خواسته های درونی یک زن با چیزیه که جامعه داره بهش جهت میده هست.جالبه.11- کتاب {100 قانون موفقیت در بازار کار} اثر "ریچارد تمپلر" که خب از اسمش پیداست..یک سری باز مشخصه هست درباره اینکه چطوری بهتر و بهتر در بازار کار بدرخشید.12- کتاب "معجزه شکرگزاری" اثر "راندا برن" که میدونین من این مدته بینهایت ازش جواب گرفتم و لذت بردم و حال منو خوب کرده.13-کتاب "خاطره های شیرین در طب اطفال" اثر "پروفسور محسن ضیائی" که یک سری خاطارت جالبه و لذت بخش.14- کتاب "هری پاتر" هم اثر "جک نورن و جان تیفانی" فکر میکنم نیاز به معرفی نداشته باشه.13 جلده.15- کتاب "بابای پولدار،بابای فقیر" اثر "رابرت کیو ی" که باز جز بینظیرترین کتابهای تمند شدن هست.حتما بخونیدش.حتما... .16- کتاب "افکار معجزه گر" اثر"نصرت الله حاوید" کت هست که (بودن) شما رو هدف قرار میده و بهتون شکرگزاری از بودن خودتون و لذت بردن از بودن خودتون اموزش میده.یک سری جملاتی هست که تکرار میکنین و لذت میبرید از خودتون و اطرافتون.17- کتاب "کیمیاگر" اثر"پائلو کوئیلو" خب یک سری داستانهای کوتاه که باز هم روی ذهن شما و باورهای شما کار میکنه.18-کتاب "جادوی فکر بزرگ" اثر "دیویدجوزف شوارتز"که بهت یاد میده چطوری با ترسها روبرو بشی و چطوری بزرگ فکر کنی.19- کتاب "سعادت" اثر "رندی گیج" یک سری قوانین بهت معرفی میکنه تا تو سطح توقعاتت درست بشه و بهت را ارهایی نشون میده تا به سعادت برسی.20- سری کامل داستانهای کوتاه از "آنتونی چخوف" من 5 جلدشو خوندم و خیلی جالب بود.توضیه میکنم از کتاب اول بخونین تا برسین به انتها-هم رشد نویسنده ارو متوجه میشین هم با فرهنگ روسی اون زمان به ترتیب پیش میاین.{به هم ربطی ندارند داستانهاش}21-مجموعه کتابهای "اگاتاکریستی":اولین پرونده پوارو- به طرف صفر - قتل در نیل- قتل خانم گینتی-گربه ای میان کبوتران-جنایات ه-ارثیه شوم-عد اسمان و.... .22- کتاب "شما عظیمتر از انچه هستیند که می شید" اثر "مسعود لعلی" یک سری داستانهای کوتاه نگرشی زیبا و قابل درک.23-"انچه ن و مردان نمیدانند"اثر " الن و بارباراپیز" این کتاب هم شما روبا جنس مخالفتون اشنا میکنه طوری که در مخیله اتون نمیگنجه:))24-"چگونه بر قلبها نفوذ کنیم-مهارت جذب دیگران" اثر "برایان تریسی و ران آردن" مشخصه اسمش دیگه.25-"زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید" اثر "پاول مک کنا" اینو من یکبار خوندم و مراحلشو انجام ندادم:)) از تنبلیم بودا..وگرنه کاب جالبیه.26- کتاب "جادوی کار وقت" اثر"جیم ران" که خب باز هم از اسمش مشخصه که یعنی چی..چطوری شغلی کنار شغل اصلی داشته باشی تا پیشرفت کنی و اون شغل چه ویژگیهایی باید داشته باشه.27-"بهترین سال بازاری شبکه ای " اثر "مارک یارنل" که فووووووووووق العاده است.28-کتاب"شازده کوچولو" اثر "انتوان دوسنت اگزوپری"
فعلا همینها حضور ذهنمه که تقریبا همین 3-4 ماهه خوندم.به جز 24 و 25.
اما کتابهای دیگه هم الان به ذهنم رسید:داستانهای کوتاه ملانصرالدینکتاب کلیله و دمن تاب صد سال تنهایی (کامل نخوندم هنوز)اخ اخ..کتاب بیشعوری!!!فرانکشتیناناکولبیماری به نام دانقصه های هزارو یک شبقورباغه اتو قورت بده



این لیست آپدیت میکنم اگر به ذهنم رسید چیز جدیدی:)-----"جنایات و مکافات" اثر "داستایوفسکی"-----"دیوید کاپرفیلد" اثر "چار دیکنز"
مهسا شیخانبا شروع سال تحصیلی بازار گفتگوهای دوستانه و خانوادگی حول درس خواندن و رویکردهای مفید به آن به ویژه در خانواده هایی که فرزندانی در مقاطع دبستان و راهنمایی دارند گرم است. عموما این گفتگوها درباره جنبه های گوناگون تحصیل، بر تبادل نظر و تصمیم گیری در انتخاب انواع کتاب ها و کلاس های آموزشی فوق برنامه متمرکز است... یکی از دغدغه های خانواده ها در این میان، راهنمایی فرزندان در انتخاب رویکردی مناسب در یادگیری فردی است و تجویز نصیحت گونه این رویکرد به فرزندان. رقابت با همشاگردی ها که عموما با نصیحت هایی مادرانه بیان می شود، "حسادت و رقابت اصلا خوب نیست، مگر در درس"، و یا "تا می تونی رقابت کن" ظاهرا دو مورد از متداول ترین این نصیحت هاست که همه ما کم ش در طول زندگی تحصیلی خود شنیده ایم. این تشویق که به نظر می رسد با هدف افزایش انگیزه دانش آموزان نسبت به درس خواندن ارائه می شود، از ابعاد گوناگون اخلاقی، رقابتی و رویکردهای مختلف به دانش و یادگیری در حوزه تعلیم و تربیت قابل بررسی است. یکی از این ابعاد، مقوله ماهیت دانش و دیدگاه های سواد وابسته به آن است که این یادداشت به آن می پردازد. پیش از توضیح بیشتر، طرح چند پرسش در حوزه تعلیم و تربیت ضروری است: اینکه وم رقابت در درس به چه معناست و صرفا رقابت در چه حوزه ای صورت می گیرد؟ آیا رقابت در آموختن مطالب واقعا با هدف رقابت در ب آگاهی بیشتر صورت می گیرد و یا تنها برای ب نمراتی بالاتر در قیاس با همسالان؟ و چگونه موفقیت در این دیدگاه تبیین و ارزی می شود؟ این حس رقابت در کدام چارچوب های نظری ماهیت دانش، یادگیری و تعلیم و تربیت درونی شده اند؟ و چه مکانیسم های اجتماعی و فرهنگی به شکل گیری چنین دیدگاهی کمک کرده اند؟علی رغم حضور پررنگ روش ها و رویکردهای مختلف، دو رویکرد جامع سوادآموزی مستقل(autonomous literacy) و سوادآموزی موقعیتی (situated literacy practices) با نگاه متفاوتی که به ماهیت دانش دارند از هم قابل تفکیک هستند. رویکرد مستقل سوادآموزی مقوله دانش و یادگیری را به مثابه اطلاعات بیرونی می داند که باید آموخته شوند، و فرآیند آموختن را تنها به خاطر آوردن اطلاعاتی می داند که در خلال یک فرآیند طوطی وار (rot learning) و متمرکز بر حفظ با هدف موفقیت در آزمون های تحصیلی ارائه می شود و در این میان ذهن افراد هم تبیولار رازایی است که باید با اطلاعات درست لبریز شود. در این دیدگاه، سواد عبارت است از مقوله های خواندن و نوشتن که از متن های اجتماعی خود قابل تفکیک است و جنبه ای فنی دارد. رویکرد سواد آموزی نقادانه، از سوی دیگر، با تکیه بر ارتباط میان ساختارهای اجتماعی و معناهایی که در هر کدام از این ساختارها شکل می گیرند و خواندن و نوشتن را در هر چارچوبی متفاوت ارائه می دهند، و نیز با ارائه تعریفی موقعیتی، محلی و اجتماعی از سواد آموزی، دیدگاه هایی صرفا ذهنی و شناختی، رفتارگرایی، و ارتباطاتی را که به گونه ای همگی متکی بر اطلاعات هستند در سوادآموزی به چالش می کشد.از جمله کنش های رایج در یک کلاس درس مبتنی بر مدل مستقل سوادآموزی (استریت 1995) تکرار خواندن مطالب کتاب درسی، بدون هیچ و یا کمتر ارجاعی به زندگی روزانه افراد کنش غالب معلمان در کلاس درس است. توضیح و شفاف سازی اطلاعات مرتبط با موضوع درس برای دانش آموزان تنها توسط معلم انجام می گیرد، و تمامی این مطالب بر سر دانش آموزان آوار می شود بدون اینکه ارتباطی میان این اطلاعات با محیط زندگی افراد برقرار شود. بازخواست همان اطلاعات در در قالب جزوه، کتاب های کمک درسی، و امتحانات میان و پایان ترم برای ارزی آنچه که به ظاهر آموخته شده است، از جمله ویژگی های دیگر کلاس های درسی است که می توان به جرات گفت که به صورتی رایج با آن مواجه بوده ایم و هستیم. نقش معلم در این بین به عنوان یک دائره المعارف متحرک است که نه تنها اطلاعات مختلف کتاب های درسی را می داند بلکه می تواند آن ها را به خوبی و با جزییات کامل برای دانش آموزان ارائه دهد و در پایان ترم تحصیلی نیز کاملا دقت کند که دانش آموزان کاملا بر آن اطلاعات تسلط پیدا کرده اند. تمامی این تلاش ها زمانی رنگ می بازد که تنها چند روز بعد از امتحانات پایان ترم هیچ اثری از آن ها در ذهن غالب افراد باقی نمی ماند، چه برسد به اینکه بخواهد حتی تاثیراتی در زندگی افراد به جای بگذارد. ارائه پرسش های ارزی تنها در غالب ای از سئوالات طرح شده در برگه امتحانی آ سال نمی تواند به خوبی منع کننده میزان یادگیری فرد باشد، چرا که عملکرد فرد در ذخیره سازی اطلاعات می تواند تحت تاثیر عوامل مختلفی در روز امتحان قرار بگیرد. خواندن و نوشتن در قالب تفکر و "ذخیره های اطلاعاتی در ذهن افراد" (پائلو فریر 1995) تنها مورد تاکید است. و خواندن عبارتست از معنای لفظی فرآیند خواندن، یعنی یک فرآیند شناختی و فردی است که در آن نه "معناهای فردی" بلکه "اطلاعات علمی" دائما در یک چرخه بی پایان فرآیند ک ایی اطلاعات بیرونی (نسبت به بافت آموزشی محلی و دانش آموز) (کالینز و بلات 2003) آموزش و آزمون به دانش آموزان ارائه می شود.در این فرآیند پوزیتیویستی "دانش" به مثابه مفهومی"خنثی" تلقی می شود، و "غیر اجتماعی" که حاوی معنایی نه مبتنی بر متن اجتماعی (contextual) بلکه علمی و بی ارتباط بافت بزرگتر اجتماعی است. صحبت های کلاسی بیشتر توسط معلم انجام می شود و کمتر شاگردان در آن مشارکتی در خلق معناها دارند و تنها مشارکت آن ها را می توان پرسش سئوالاتی محدود در صورت متوجه نشدن مطالب ارائه شده دانست. در چنین دیدگاهی، تمامی فرآیند های یادگیری کلاسی با شیوه معلم به شاگرد که آیرا شور (1992) آن را (frontloaded) می نامد ارائه می شود. و اولویت تدریس کامل کتاب و انجام تمرین های مرتبط با آن تنها هدف فرآیندهای کلاسی تلقی می شود.شاید هر کدام از ما برای هر یک از این موقعیت های سواد آموزی مستقل بتوانیم در کلاس های مختلف مثال های بسیاری را به خاطر بیاوریم، به شکلی که به جرات بتوان گفت که این دیدگاه مستقل سوادآموزی بخش بزرگی و یا کل تجربه زیسته ما را در تعلیم و تربیت شکل داده است. در چنین دیدگاه و بافت آموزشی، تشویق به رقابت بر پایه دیدگاه های درونی شده سواد، خواندن و نوشتن در چارچوب دانش به مثابه علم صورت می گیرد. رقابت در حفظ مقدار بیشتری از اطلاعات ارائه شده با سرعتی بیشتر و ممارست در به خاطر آوردن آن ها برای مدتی زمانی طولانی تر. اطلاعاتی که از یک سو تنها یک پاسخ درست دارند و آن هم پاسخی است که در کتاب ارائه شده است و از سوی دیگر هیچ تفکر، تعمق، معناهای فردی و ارتباطی را با تجربیات زیسته فردی نشان نمی دهد. این دیدگاه که سابقه ای تاریخی طولانی ای در نگاه به سواد به عنوان یک نهاد اجتماعی دارد که افراد را برای ایجاد یک جامعه مدرسه ای آماده می کند، رویکردی که معنای سواد را چیزی نمی داند جز ب موفقیت های تحصیلی در قالب اخذ نمرات بالاتر که به نوعی تنها از نقطه نظر موفقیت های آتی اقتصادی اجتماعی قابل توجیه است. منابع:collins, j. & blot, r. k. (2003). literacy and literacies: texts, power, andidentity. bridge: bridge university press.freire, p. & macedo, d. (1998). the paulo freire reader. new york: thecontinuum international publishing group inc.street, b. v. (1995). literacy in theory and practice. new york: bridgeuniversity press.street, b. v. (2005). "what's new in critical studies?" critical approaches toliteracy in theory and practice. current issues in comparativeeducation, vol. 5(2) 77- 91.shor, i. (1992). empowering education: critical teaching for social changechicago and london: the university of chicago press.
بنام خدا. معمولا مصاحبه نمی کنم. روزی تلفنم زنگ خورد. گوشی را برداشتم. از آن سوی خط صدای جوانی خود را معرفی کرد و گفت می خواهد مصاحبه کند. مثل همیشه پاسخم منفی بود و تاکید اگر هم مصاحبه م، تلفنی مصاحبه انجام نمی دهم. هفته بعد در خانه دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی تهران میان دو جوانی خوش سیما و مودب سراغم آمد و پرسید « جناب آقای طالبی؟» پاسخ دادم « بله بفرمایید». گفت با شما تلفنی صحبت و گفتید مصاحبه نمی کنید. میخوام حضوری مصاحبه کنم. نتوانستم به او نه بگویم. گفتم باشه انشا الله هفته بعد. هفته بعدتر ؛ دفتر انجمن قرآن دانشکده، من و او و یک ضبط. چند پرسش و چند پاسخ کوتاه. امروز پیامک فرستاد که در سایت خبرگزاری پانا منتشر شد. گفتم قرارمان این بود که قبل از نشر ببینم متن را! از تیتر انتخ دلخور بود و گفت اگر موافق نیستید بگویم از خبرگزاری بر داریم. مرور . به رغم حذف برخی جاها و برخی اغلاط تایپی و به رغم اختصار زیادش، احساس کارش به عنوان یک جوان مقطع لیسانس رو مه نگاری که برای یک خبرگزاری نسبتا پرمخاطب ( مربوط به آموزش و پرورش) کار می کند، خوب است. اصل مصاحبه با همه اختصارش شاید بی فایده هم نباشد. گفتگوی تفصیلی پانا با یک پژوهشگر دینی : آمیختگی مضامین مهمترین ویژگی فرقه های نوظهور/کتبی برای مقابله نداریم خبرگزاری پانا: پدیده ادیان و عرفان های نوظهور چند صباحیست که به مدد درنوردیده شدن مرزهای جغرافیایی به وسیله وسایل ارتباطات جمعی و گرایش انسان به نوعی فردگرایی رمانتیستی به صورت جدی مطرح شده است و شاهد رشد این فرقه ها و گرایش مردم به خصوص جوانان و نوجوانان به آن هستیم. خبرگزاری پانا+ پدیده ای که اگر به خوبی درک درستی از آن نداشته باشیم و نتوانیم آن را آسیب شناسی کنیم،می تواند لطمات جبران ناپذیری به معنویات و احساسات جوانان وارد کند. از همین رو با حجت ال باقر طالبی و پژوهشگر در حوزه ادیان به گفتگو نشسته ایم که در پی می آید؛ کمی در رابطه با پیوستگی مفاهیم معنویت و دین توضیح دهید. - باید عرض کنم مفاهیم عرفان و معنویت و دین دسته کم در دوران اخیر از هم تفکیک شده اند.البته در زمانی هم با هم پیوستگی داشتند و هنوز هم هستند انی که بر پیوستگی این مفاهیم تاکید دارند.

در چه دوره ای این مفاهیم از هم تفکیک شدند؟ - پدیده تفکیک بین دین و معنویت و عرفان یک مفهوم متا ه و مربوط به 2 ،3 دهه اخیر است که آن هم ناشی از به وجود آمدن یک درک متفاوت یا به تعبیر بعضی شمندان مدرنیته متا است که یک برداشت جدید از این 3 فضا ارائه می دهد. خاستگاه این ادیان و عرفان های نوظهور کجاست؟ - از دهه 60 میلادی ی ری تحولات در غرب رویداد که از آن به عنوان چنبش های فرهنگی یا ضد فرهنگی یاد می شود.این ها به طور خاص در اروپا و اروپای غربی و بعد از آن در به وجود آمد که بیشتر جوانان در آن نقش داشتند.اینها دو نقد اساسی به فرهنگ دینی- ی و به طور خاص یت به عنوان دینی سازمان یافته سنتی وارد داشتند.حرف این ها این بود که چرا در گذشته و به خصوص در طول جنگ های جهانی اول و دوم یت به عنوان یک دین نتوانسته است نقش آفرینی مثمر ثمری داشته باشد و جلوی جنگ و کشتار را نگرفته است.یک نقد هم مربوط به عصر حاضر وارد د و گفتند این دین علاوه بر نقصان های گذشته در عصر حاضر هم جوابگوی نیاز های ما و متناسب با سبک زندگی ما نیست. یعنی با این تفاسیر ضد فرهنگ ها مذهب را نفی نمی د ؟ - اساسا ضد فرهنگ ها مذهب را نقد مذهبی می کنند.این جریان به نحوی نوگرایی دینی را به وجود آوردند به قول جامعه شناسان خاستگاه اینان ضدیت با دین نبوده است بلکه نقد وضع موجود و نوعی نوگرایی در دین است.البته بعدها شاهد حرکات رادیکالی در دل این جریان بودیم به نحوی که جان لنون در شعر معروفش می گوید جهانی را بدون دین تصور کن. رابطه کلیسا ها با های نوگرایی دینی چگونه بود؟ - به این دلیل که بعد ها در دل این گروه ها، های ضد دین و ضد یت به وجود آمد که به عنوان یک شکاف و انشقاق دینی مطرح شد،وعدم تبعیت از جریان اصلی یت کلیساها این گروه ها رو گروه های انحرافی نامید.البته در حوزه پژوهشی نام گذاری های مختلفی توسط جامعه شناسان و روان شناسان صورت گرفت اما برجسته ترین نامی که برای اطلاق به این ها جا افتاد، های نو پدید دینی بود که در دهه 80 میلادی مطرح شد. نوع مواجه پژوهشگران در غرب با این پدیده چگونه است؟ من یک سخنرانی تحت عنوان رویکرد های جریان های پژوهشی در خصوص های نوگرای دینی در غرب داشتم که در آن به چگونگی پرداخت پژوهشگران در غرب به این موضوع و واکنش کلیسا به عنوان نهاد دین و واکنش مردم عادی به این جریان ها و اینکه چه افرادی با چه تیپ اجتماعی و سن و وضعیت فرهنگی جذب این گروه ها می شوند،اشاره کرده ام که طبیعتا این پژوهش ها در غرب به بوجود آمدن یک ادبیات قوی پژوهشی در غرب منتج می شود و باید با کمال تاسف اعلام کنم ما در ایران مواجهات الهیاتی و جامعه شناختی و روان شناختی با این پدیده نداریم. این جریان ها از چه زمان وارد کشور ما شدند؟ دهه 60 میلادی که مصادف با دهه 40 شمسی خودمان بود،گروه هیپی ها در کشور ما به عنوان یک جریان معارض فرهنگی مطرح بود.هیپیز یک جریان کاملا نو ش در حوزه دین و فرهنگ بود و برای نشان دادن اعتراض خودشان به وضع موجود موهای خود را بلند می د و لباس های شهرت اصطلاحا می پوشیدند اما همه ی این اقدامات به پشتوانه یک سیستم اعتقادی-انتقادی و نهاد سازی بود که در ایران به دلیل فقدان این فاکتور فقط نوع لباس و مدل های عجیب و غریب مد رواج پیدا کرد.بنابراین نقطه آغاز ورود جریان های نو ش در کشور را می بایست مربوط به هیپی ها در اوا دهه 40 دانست.اما با گسترش رسانه و قدم گذاشتن در عصر ارتباطات رواج این ها تسریع داده شد بنابراین نمی توان یک آغاز دقیقی برای ورود این جریان ها به کشور تعیین کرد. با توجه به برخورداری از غنی ترین معارف و عرفان ها در کشور،علل گرایش برخی جوانان و نوجوانان به این عرفان هاچیست؟ ما برای بررسی چرایی این سوال می بایست سه نوع تفسیر الهیاتی،جامعه شناختی و روان شناختی را برسی کنیم.در حوزه الهیاتی می توان گفت انی که جذب این گروه ها شدند،نسبت به وضع موجود منتقد هستند که ساختاری یا نهادی شدن دین،پاسخگو نبودن سخن گویان دین مثل ما طلبه ها و ون،بی جواب ماندن پرسشهای افراد و یا عملکرد خود نهاد دین در ایجاد و شکل گیری این انتقاد و سوال ها نقش به سزایی دارد. به لحاظ جامعه شناختی هم تاثیرات تکنولوژی،فرآیند سکولاریزه شدن جامعه فرآیند مدرنازیسیون شدن جامعه و... می بایست مورد برسی قرار بگیرد.اما مهمترین بخش از نظر من بعد روان شناختی کار است که با روان شناسی اجتماعی در ارتباط است.فردگرایی مثل همه جای دنیا در ایران هم رو به گسترش است که این موضوع بسیار مهمی است و جای بحث دارد.فرد گرایی رومانتیسیستی و فرد گرایی ساده در لایه هایی در ایران در حال رخ دادن است که بایست تحلیل های روان شناختی-اجتماعی و الهیاتی در این خصوص صورت گیرد.انسان به لحاظ روانی به مرحله ای می روسد که خود و درون او خیلی موضوعیت پیدا می کند و برای رسیدن به این به هر نوع منبعی اعم از منابع سنتی و غیر سنتی روی می آورد. آیا می پذیرید در آشنایی و معرفی معارف دینی به مردم به خصوص جوانان ضعف داریم؟ بله همینطور است در این زمینه یک خود انتقادی لازم است. شما به عنوان یک بیشترین انتقاد رو مربوط به کدام حوزه می بینید؟ محتوای دین که بسیار غنی است اما کتبی که بتواند این محتوا را به راحتی در دسترس عموم قرار دهد تالیف نکردیم.مثلا یک کتاب به سبک آثار پائلو کوئیلو نداریم که بتوانیم عرفان اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین را در آن توضیح داده باشیم و بتوانیم در دسترس عموم مردم قرار دهیم
در زمینه محتوا نوع تفسیری هم که از محتوا ارائه می دهیم در بعضی جاها دچار ضعف است طوری که طرف احساس می کند تفسیر یک تفسیر به تعبیر دورکیم جمع گرایانه است و فرد را و درونش و احساساتش را لحاظ نکرده است.من نوعی وقتی بخواهم خود را بیان کنم می بینم تفسیری که از دین برای من ارائه شده است اصلا فردیت من را در نظر نگرفته و گویی فردیت آدمی هیچ است،که طبیعتا این لطمه وارد می کند که می بایست در شیوه های تفسیر دقت بیشتری صورت گیرد.به لحاظ سازمانی هم نهاد هایی متولی دین هستند بسیار کلیشه ای عمل می کنند نقش ون و طلاب به عنوان سخن گویان دین در ترویج معارف و جذب جوانان به این معارف چقدر است؟ سخنگویان دین می بایست از نیاز های جوان اگاه باشد و آن ها را بشناسد. باید این تحول درونی در جوانان که در حال رخ دادن است را درک کند و بشناسد.به نظر من ما خیلی مکانیکال به قضیه نگاه می کنیم تا ارگانیکال که به تبع این نگاه مکانیکی به جوان،احساسات و عواطف او را در نظر نمی گیرم و وقتی ما جوان را نشناسیم نیاز های او را هم نمی شناسیم و به طبع برای رفع نیازهای او نمی توانیم چاره جویی کنیم این جاست که جوان به منابع دیگر و عرفان های جدید روی می آورد. پس اینکه تا یک نفر عضو این گروه ها شود ما فورا برچسب بزنیم درست نیست ،موافقید؟ بله همینطور است.نزدیک به 15 سال پژوهش های من در این زمینه نشان می دهد که ی که گرایش پیدا می کند به این ها بیمار است.بیمار تیماری می خواهد. مهمترین ویژگی این گروه ها که می تواند عده ای را جذب خودش کند ،چیست؟ قبل از هر چیز باید بگویم همه محتوای این عرفان ها و گروه ها منفی نیست بعضا با معارف خودمان هم تطابق دارد،اما مهمترین ویژگی این ها قاطی بودن آن است. قاط به این معنی که خدمات سلف سرویسی به فرد ارئه می دهد به این صورت که ظرفی را در اختیار فرد قرار می دهد و می گوید از فروشگاه ادیان هرچی که دوست داری برای خود بردار.هیچ کدام از این گروه ها ضد دینی نیستند،بالع این گروه ها همه دینی می باشند.به طور کل می توان گفت معنویت گرایی در حال تبدیل به یک گفتمان است. مشکلات ما در زمینه ارائه معارف به مردم کدام است؟ یکی از مهمترین مشکلات ما جزم شی هایی است که در حوزه دین صورت می گیرد و همچنین فاصله گرفتن از منطق اهل بیت که در برداشت ما از دین مشکل ایجاد می کند.یکی دیگر از مشکلات ما آسیب پذیرشدن بعد از وارد دین در حکومت است به این صورت که هر خطایی از حکومت صورت گیرد به پای دین هم نوشته می شود.من یک فعال فرهنگی یا الهیاتی در مقابله با این پدیده نیستم من یک محققم.من این مسئله را با استفاده از تحقیقاتم تبیین می کنم و آقای الهیاتدان می بایست از این موضوع دفاع کند. با توجه به این سخن شما آیا وحدتی بین تئورسین ها با ایدئولوگ ها در این زمینه است؟ نه به نظر من نیست.در ایران قضیه خیلی ژورنالیستی شده است به این صورت که همه ی این عرفان های نوظهور را به نام پرستی معرفی می کنند در صورتی که پرستی اصلا عرفان نیست.ما یک دوره گرایش به معنویت های سازمان یافته را پشت سر گذاشتیم و حالا به سمت معنویت های غیر سازمانی در حال حرکتیم،لذا نانهادینگی در حوزه معنویت گری به عنوان رقیب برای گفتمان دین در حال شکل گیری است. به عنوان آ ین سوال مهمترین کت که در زمینه مقابله با این عرفان ها در کشور تالیف شده است کدام است؟ برای مقابله که کت نداریم در حال حاضر ولی یک کتاب تک جلدی به نام آفتاب سایه ها اثر آقای فعالی هست که یک مقداری اطلاع رسانی و نقد این عرفان ها را انجام داده است که البته نقد هایی هم به لحاظ روش علمی برآن وارد است.ارزی بنده این است که ادبیات موجود مجموعه ادبیات قوی نیست که از یک سیر تحلیلی و شناختی همراه با راه حل برخوردار باشد در مجموه پژوهشگرانی داریم که در این زمینه خوب کار می کنند و فعال هستند اما الهیات دانان و کلامیون آن ها را همراهی به صورت جدی نمی کنند. گفت وگو از حسین زین الدین منتشر شده کدخبر:325093منبع:تاریخ انتشار:۱۳۹۳ بیست و سوم اسفندلینک خبر: http://www.pana.ir/pages/news-325093.aspx
مفهوم و تعریف پداگوژی پداگوژی در لغتنامه ها از آن به معنی "روش آموزگاری"، "فن تعلیم"، "علم تعلیم" ترجمه شده لغت نامه دهخدا؛از یونانی پِدُس ، کودک و آگوژِ ی ) علم تعلیم و تربیت اطفال . دانش ِ آموزش و پرورش نوجوانان که شامل تعلیم و تربیت اخلاقی ، علمی و بدنی آنان میشود. فرهنگ معین:علم آموزش و پرورش ضرورت پرداختن به پداگوژی پداگوژی هنر یا علم وجودی یک معلم است. این اصطلاح عمومأ به استراتژی ها یا راهبردهای آموزش مربوط می شود، که برخی ها ازآن به عنوان سبک یادگیری نیز یاد می کنند. برای نمونه، پائلو فریر، از روش آموزشی بزرگسالی خود به عنوان پداگوژ انتقادی یاد می کند هدف نهایی، از کاربست الگوی تدریس پداگوژیک یادگیری از طریق همیاری و دستی به فعالیت های عالی ذهنی است.یادگیری از طریق همیاری که در شروع این قرن ازطرف جان دیویی مطرح شد، در چند سال اخیر از بحث های دائمی آموزش شده است. به این ترتیب، فراگیران وارد فرآیند کشف، نوآوری و در یک کلام، خلاقیت می شوند شما بعنوان یک مربی، و معلم در حرکت نوین و رو به رشد آموزش علوم و مهارتهای فنی که لازمه زندگی امروزی است نقش ارزنده ای دارید. این مهارتها به منظور رفع نیازها و نارساییها در مراکز آموزشی و صنعتی، آموزش داده می شوند که مهمترین مشخصه آن همسو بودن با نیازها و کمبودهای جامعه و صنعت است.به عبارتی می توان گفت که بهترین شکل انتقال این مهارتها آموزش های کاربردی است.در هر حال این وظیفه شماست که به عنوان یک مربی یا یا معلم بذرهای دانش و معلومات کاری و مهارتهای اساسی را در دل خاک استعدادهای فراگیرانتان که صرفاً به راهنمایی های شما اعتماد دارند بکارید. خلاصه عناوین آموزشی · الف - پداگوژی شامل: برنامه ریزی آموزشی و درسی، روشها و فنون تدریس ، فناوری و رسانه های آموزشی ، ارزشی و اندازه گیری در آموزش و مدیریت آموزشی . · ب - تعلیمات س رستی شامل: بهبود روشها ، آموزش ضمن کار ، روابط کار ، حفاظت و ایمنی در کار و ارتباطات. گذار از پداگوژی کلاسیک «پداگوژی» در گذشته هنر و علم تربیت ک ن بود و اغلب مترادف با واژه تدریس یا تعلیم و آموزش به کار برده می شد شاگرد موجودی منفعل و معلم حق اظهار نظر دارد (دانش محور و محتوا محور) مفهوم تجربه کم ارزش است مهمترین دستاوردی که از پداگوژی انتظار می رود، این است که فراگیران با این روش به جای اینکه نگرش و مهارت های خود را مستقیما از معلمان خود دریافت کنند، بتوانند با راهنمایی معلمان، به کشف و نوآوری برسند و یاد بگیرند که به چه دانشی، نگرشی و یا مهارتی نیازمندند و چگونه و از چه راهی می توانند آن رابه دست آورند. اندراگوژی معلم صرفا به عنوان یک تسهیل کننده و راهنما توسعه نقشهای اجتماعی تمرکزیادگیرنده بر روی مشکل یا مسئله تلفیق دو شیوه فوق سینر گوژی: از دو لغت یونانیsynergogy (با هم کار )وagogus ( ی)مشتق شده است روش منظم برقراری روابط منظم در اعضای تیم های کوچک درنتیجه همتوان افزایی در یادگیری حاصل میشود. این روش برای فعالیتهای پژوهشی دانشجویان درسطوح عالی (ارشد و ی)و همچنین برای اموزش دروس تحقیقی بسیار اثر بخش است. رویکردهای جدید پداگوژی پداگوژی در دنیای مجازی پداگوژی های جدید و اصطلاحات آموزشی تاریخچه در یونان باستان، دایگان و یا بردگانی که وظیفه نگهداری و بردن و برگرداندن ک ن به مدرسه را داشتند، با این نام خوانده می شدند. عموم دانشمندان و شمندان علم تعلیم و تربیت ک ن نیز به این اصطلاح اشاره کرده اند. جوانه های اولیه پداگوژی پس از جنگ (جهانی دوم) در آموزش متوسطه نهضتی پدید آمد تأسیس کلاسهای راهنمایی (تحصیلی) و اقدامات رژه گال و فرانسوا ویلر و گسترش نهضت پرورش نو که پل لانژون (فیزیکدان معروف) در فرانسه ریاست آن را به عهده داشت، زمینه را برای احیای فکر پداگوژیک که جنگ جهانی رشد آن را با شدت و بی مقدمه قطع کرد فراهم ساخت. معهذا شگفت این است که برای اولین بار در حکومت الجزیره طرح بازسازی نظام آموزش فرانسه به وجود آمد به محض فرانسه از دست نازی ها نیز کمیسیون معروف لانژون-والون تشکیل شد که طرح مشهور آن برای اکثر کشورهایی که نظام آموزشی خود را اصلاح کرده اند، به جز خود فرانسه، الگو قرار گرفت. روند شکل گیری نظام جدید تربیت معلم به صورت مراکز تربیتی منطقه ای در فرانسه در فرانسه بعد از م از بیست و پنج سال، این طرح آغاز شد تغییر شرایط پیش آمد مسائل تازه ای برای جامعه فرانسوی اهمیت خلاءی را که در آموزش پداگوژی انی که بتوانند اطلاعات اساسی را به نحوی نسبتاً منسجم و علمی در اختیار بگذارند اندک بودند روان شناسی نوجوانی در دستور روز قرار گرفت تأسیس نخستین آزمایشگاه فرانسوی روان شناسی پرورشی آموزش عالی در سال 1947 دانشسرایعالی «سن کلو» ورود نخستین کارمندان بین المللی یونسکو و تأسیس کنفرانسهایی به وسیله این سازمان که در آن از شخصیتهای بین المللی علوم تربیتی استمداد می شد، در همه زمینه هایی که جزء علوم تربیتی به شمار می آیند جنب و جوشی به وجود آورد اما مبارزه به پیروزی نرسید چرا گذشته از آزمایشگاه روانشناسی تربیتی دانشسرایعالی سن کلو، در هیچیک از مؤسسات آموزش عالی در زمینه علوم تربیتی تحقیقی آغاز نشد تنها لیون دارای یک مدرسه روان شناسی و دانش آموزش و پرورش بود که ژان بورژاد آن را تأسیس کرده بود در سوربن نیز هفته ای یک ساعت پداگوژی تدریس می شد در دانشسرایعالی «سن کلو» و «فون تنه اورزو» نیز بخشی به منظور آماده سازی برای بازرسی دبستانها و مدیریت دانشسراهای مقدماتی وجود داشت. تقاضای تأسیس یک گواهینامه روان شناسی تربیتی از طرف شورای عالی رد شد تأسیس دوره لیسانس و فوق لیسانس علوم تربیتی تأسیس که در وهله اول در سه (یعنی های پاریس و بردو و کان) صورت گرفت از خود می پرسیدند که آیا برای تأمین نیاز دوره های لیسانس و فوق لیسانس مواد درسی کافی وجود خواهد داشت؟ متخصصان بر حسب تخصص خود توانستند زمینه ای از علوم تربیتی را توسعه دهند و اوضاع تربیتی را از دیدگاه های گوناگون و متنوع و مکمل یکدیگر تجزیه و تحلیل کنند. شرکت کنندگان در حوادث 1968 از خود نشان دادند از سال 1952 ، تحت تأثیر سه تن از مشاوران تربیتی که با گوستاو مونو (یعنی مردی که علاوه بر یک مربی اصیل، مدیر بسیار خوبی هم بود) در تماس دائم بودند و بالاخص به تشویق آقای پتی، یک نظام جدید تربیت معلم به صورت مراکز تربیتی منطقه ای به وجود آمد. می توان بی درنگ اهمیت خلاءی را که در آموزش پداگوژی پدید آمده بود سنجید، چه در این زمان، انی که بتوانند اطلاعات اساسی را به نحوی نسبتاً منسجم و علمی در اختیار بگذارند اندک بودند. اما بذر افشانده شده بود و با وجود ش ت تأسف بار کلاسهای جدید (که آن نیز به کمبود افراد تربیت یافته و صلاحیت دار در زمینه پداگوژی وابسته بود) ، درهای آموزش متوسطه به روی مسائل پداگوژیک باز شد، و آنچه مخصوصاً فکر مربیان را به خود مشغول می داشت مسائل روان شناسی بود و روان شناسی نوجوانی در دستور روز قرار گرفت، و بر اثر عمل مراکزی مانند مرکز سور که در آن انی که در فکر تحول آموزش و پرورش فرانسه بودند به صورت منظم جمع می شدند، توجه به روشها و صور عمل تربیتی افزایش یافت. در سال 1947 دانشسرایعالی «سن کلو» نخستین آزمایشگاه فرانسوی روان شناسی پرورشی آموزش عالی را تأسیس کرد. آموزش و پرورش فرانسه به روی نفوذ بیگانه باز شد و ایجاد سازمانهایی نظیر یونسکو در این کشور بر روی تفکر تربیتی تأثیر داشت: بیدرنگ پس از پایان جنگ جهانی دوم، چهار تن از دانشجویان سابق دانشسرای عالی سن کلو و فوتنه برای آشنا شدن با روشهای سمعی و بصری به کانادا عزیمت د و پس از بازگشت به تأسیس مراکز سمعی و بصری دانشسرای عالی سن کلو همت گماشتند. ورود نخستین کارمندان بین المللی یونسکو و تأسیس کنفرانسهایی به وسیله این سازمان که در آن از شخصیتهای بین المللی علوم تربیتی استمداد می شد، در همه زمینه هایی که جزء علوم تربیتی به شمار می آیند جنب و جوشی به وجود آورد. با این همه، مبارزه به پیروزی نرسید، زیرا در هیچ جائی آموزش علوم تربیتی به راه نیفتاد، و گذشته از آزمایشگاه روانشناسی تربیتی دانشسرایعالی سن کلو، در هیچیک از مؤسسات آموزش عالی در زمینه علوم تربیتی تحقیقی آغاز نشد. تنها لیون دارای یک مدرسه روان شناسی و دانش آموزش و پرورش بود که ژان بورژاد آن را تأسیس کرده بود. در سوربن نیز هفته ای یک ساعت پداگوژی تدریس می شد. در دانشسرایعالی «سن کلو» و «فون تنه اورزو» نیز بخشی به منظور آماده سازی برای بازرسی دبستانها و مدیریت دانشسراهای مقدماتی وجود داشت. در این بخش، جزء مواد دیگر راجع به عمل تربیت اکثر اوقات از دیدگاه فلسفی و تاریخی نیز «تأمل و تفکر» می د. در این دوره تقاضای تأسیس یک گواهینامه روان شناسی تربیتی از طرف شورای عالی رد شد در حالیکه آموزش فنی که همواره جلوتر بود برای دانشسراهای آموزش خود به تأسیس دوره معلمی روان شناسی و آموزش و پرورش و معلمی دروس اختصاصی شامل امتحانات پداگوژیک پرداخت. در این دوره علی رغم دعوتها و کوششها، فرانسه در این دوره یکی از کشورهای نادری بود که فاقد آموزش ی آموزش و پرورش و دانش آن بود. تأسیس دوره لیسانس و فوق لیسانس علوم تربیتی تا صدور امریه یازدهم فوریه 1967 به تعویق افتاد. این تأسیس که در وهله اول در سه (یعنی های پاریس و بردو و کان) صورت گرفت برای بسیاری از افراد شگفت انگیز بود و این عده از خود می پرسیدند که آیا برای تأمین نیاز دوره های لیسانس و فوق لیسانس مواد درسی کافی وجود خواهد داشت؟ اما به زودی واقعیات به این پرسش پاسخ داد و مراکز ی رشد خود را آغاز د. علاقه ای که همه شرکت کنندگان در حوادث 1968 از خود نشان دادند، سبب شد که بسیاری از مسئولان به اهمیت علم تربیت و نقشی که باید در جامعه معاصر ایفا کند توجه پیدا د. این رشد بی هیچگونه قید و بند انجام گرفت و این نیز تا تا حدودی ناشی از جهل رؤسا و مسئولان وزارتی بود که خوشبختانه هیچگونه راهی نشان نمی دادند و برنامه ای نداشتند، بنابراین، در مراکز مختلف، آموزشهای متفاوتی داده شد و متخصصان بر حسب تخصص خود توانستند زمینه ای از علوم تربیتی را توسعه دهند و اوضاع تربیتی را از دیدگاه های گوناگون و متنوع و مکمل یکدیگر تجزیه و تحلیل کنند. سرمایه ای که از این تنوع به دست آمد نشانه جوانی و نشاط علوم تربیتی بود. اما در کشور ما، موارد بسیار محدود و معدودی از کاربرد این اصطلاح دیده می شود که آ ین آن در خصوص آموزش مهارت های فنی در سازمان فنی و حرفه ای کشور به کار برده شده است. تعداد کتاب ها و یا مقالاتی که درباره پداگوژی و کاربردهای آن نوشته شده است، در کشور ما از تعداد انگشتان دو دست نمی کند هر چند در مراجعه به هر یک از موتورهای جستجوگر اینترنتی، با هزاران سایت روبرو می شویم که درباره پداگوژی مطالب و توضیحات مفصل دارند. تاریخ فرهنگ و تربیت در اروپا
با گفتار مترجم درباره سیر فرهنگ وتربیت در ایران این کتاب چنانکه ویراستار کتاب «موریس هالبرا » در پیشگفتاری که برآن نگاشته، آورده است: رونوشت درس امیل دورکیم درباره تاریخ آموزش و پرورش فرانسه درسالهای ۱۹۰۴ـ۱۹۰۵ و سالهای پس از آن تا آغاز جنگ جهانی اول است. مقارن با اصلاحات سال ۱۹۰۹ درآموزش و پرورش فرانسه، تصمیم گرفته شد یک دوره کارآموزی نظری درباره تربیت، برای تمام داوطلبان شغل معلمی مدارس متوسطه درمدارس عالی دایرشود. در سوربن پاریس مدیریت این دروس به عهده «دورکیم» محول شد. «هالبرا » سپس در توضیح کار دورکیم که دراین کتاب متبلورشده، با توضیح این نکته تاریخی که علم جامعه شناسی در سوربن یک باره را ه نیافت بلکه از دریچه تنگ علوم تربیتی اجازه ورود به را به دست آورد، می نویسد: دورکیم درسال ۱۹۰۲ نخست با سمت معلم کمکی برای «فردیناند بولیسون» به تدریس پرداخت و سپس در سال ۱۹۰۶ برای آموزش علم تربیت جانشین وی شد. با ملاحظه فهرست مباحث کتاب دانسته می شود قسمت عمده این درس ابتکاری و بی سابقه بوده است. این درس محصول اشتغال دایم او درسالهای متمادی درباره تربیت و آموزش بوده است. تربیت اخلاقی، روانشناسی کودک و تاریخ عقاید تربیتی را که می توان «پداگوژی کلاسیک» نامید، دورکیم از این سه نظرگاه می دید. هیچیک از نواحی این قلمرو تربیتی نیست که او نکاویده باشد. این کوشش تنها برای انجام وظیفه ای که به او محول شد نبود. بلکه قسمتی از کاربرد علمی و بنیادی علوم انسانی بوده است که درنظر دورکیم ارزش کوششی را داشته که وی به کارمی گرفته است. موریس هالبرا همچنین درجای دیگر درباره اینکه طرح «دورکیم» چه بوده، چنین می نویسد: هنگامی که دورکیم این تدریس را پذیرفت، مخصوصاً تذکرداد مسائل تربیتی را به شیوه یک پژوهشگر روانشناس و یا یک علم اخلاق موردبحث قرارنخواهدداد. بلکه مرجحاً روشن خواهدکرد مسائل تربیتی چگونه درعمل و درزیر فشار حوادث و مقتضیات محیط اجتماعی به وجود آمده اند و درگشودن این مسائل چه راهها و تد ری مفیدبوده اند و چه نتایجی ازکوششها به دست آمده. بدین ترتیب تاریخ برای او موضوع و ماده ای برای تفکر درباره تعدادی از تجارب بزرگ تربیتی بوده که چارچوب و خطوط اصلی آنها را به ما معرفی کرده است. امروز در سطح بین المللی با اصطلاح ”مدرسه پیشرو“ مواجهیم. مدرسه پیشرو مدرسه ای است که در آن نقش مدیر، ساختار مدرسه، کارکردها و اصول و مبانی حاکم بر آن به شکل نوینی تعریف و بازسازی شده است.(1)
مدرسه پیشرو مدرسه ای است که می تواند کارکرد خود را با توجه به نیازهای روز جامعه و ک ن تغییر دهد و آن را ارزی کند. آنچه مدرسه پیشرو را از مدارس صنعتی متمایز می سازد، تفاوت در ساختار و کارکردهای مدرسه است. در رویکرد سنتی توجه همه به کمیتهاست؛ بنابراین راه حل بیشتر مسائل در امکانات اقتصادی جست وجو می شود ولی آنچه مدرسه پیشرو را می سازد نگاه متفاوت به تعاملات درون نظام آموزشی، کیفیت برون داد های مدرسه و نقش امکانات مالی در بهبود کیفیت آموزشی است. براساس این نگرش، داشتن مدرسه پیشرو با وجود کمبود منابع مالی نیز امکان پذیر است و حتی مدرسه ای که در آن کامپیوتر نباشد، می تواند شوق انگیز باشد. در رویکرد نوین، فناوری آموزشی پیچیده و گران قیمت ضامن بهبود کیفیت تلقی نمی شود بلکه کم ارزش ترین شیء پیرامون فرد، خانه، مدرسه، کلاس، معلم و دانش آموز نیز می تواند یک وسیله کمک آموزشی باشد و فرد را در فرآیند یاددهی ـ یادگیری برای آموزشی اثربخش یاری دهد. مدرسه هوشمند موسسه آموزشی است که درجهت فرآیند یادگیری وبهبود مدیریت به صورت سیستمی نظام یافته بازسازی شده تاک ن را برای عصر اطلاعات آماده سازد0

دراین مدرسه کنترل ومدیریت آن مبتنی برفناوری رایانه وشبکه می باشد ومحتوای اکثر دروس آن الکترونیکی و سیستم ارزشی و نظارت آن هوشمند است