هنوز میترسم

آهنگ جدید و زیبای شادمهر عقیلی به نام تو بی من از رسانه موزیک 364 by shadmehr aghili called to bi man  آهنگ جدید شادمهر عقیلی به نام تو بی من

♪♪♫♫♪ من از آینده ی بی تو
من از هر ثانیه بی تو میترسم
هنوز خیلی دوست دارم
از اینکه اینو ندونی میترسم داری بی من کجا میری؟
از اینکه تنها بمونی میترسم
میترسم ، میترسم
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقـــم ، برگرد عشقم من از فردای این خونه
از هر چی که بینمونه میترسم
یه نشونست جایِ خالیت
از این نشونه میترسم من از این جای خالی که
نباشی خالی میمونه میترسم
میترسم ، میترسم
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقـــم ، برگرد عشقم برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقـــم ، برگرد عشقم ♪♪♫♫♪
برای آهنگ جدید شادمهر عقیلی به نام تو بی من کلیک کنید
آقا جانم!عزیز ترینم!
امروز هم گذشت و یک روز به روز های عمرِ من اضافه شد و من همان منِ دیروزم اما تو بهتر از آقای دیروزی آقا جانم!
آقا جانم! عزیزِ جانم!
من از این من میترسم! من از منِ بی تو میترسم! من از روز های بی تو میترسم! من از این واژه ی تنهایی میترسم!اصلا هر وقت نباشی میترسم!
آقا جانم!یوسُفم!
من روزهاست که آتشِ انتظار را به بارانِ انتظار خاموش میکنم و شعله ور... چه میگویند اهل فلسفه؟ روی دوری افتاده ام که میگویند محال است...
آقا جانم!مُنجی ام!
من را از این خودِ بی خود نجاتم ده ای رهایی بخش!
هنوز مطمئن نیستم. ولی به قدرت خدایم ایمان دارم... ایمان دارم اگر بخواهد می شود حتی اگر این یکماه ورزش و بی احتیاطی کرده باشم. پنجشنبه بی بی مثبت شد. اما میترسم. میترسم توهم باشد. اصلا نمیدانم باید چه کنم؟ هنوز در بهت و حیرتم... 3 بار میکرو و جواب منفی... خدایا... ممنونم...
آهنگ جدید و زیبای شادمهر عقیلی به نام تو بی من از رسانه موزیک 364 by shadmehr aghili called to bi man آهنگ جدید شادمهر عقیلی به نام تو بی من

♪♪♫♫♪من از آینده ی بی تو
من از هر ثانیه بی تو میترسم
هنوز خیلی دوست دارم
از اینکه اینو ندونی میترسمداری بی من کجا میری؟
از اینکه تنها بمونی میترسم
میترسم ، میترسم
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونیهنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقـــم ، برگرد عشقممن از فردای این خونه
از هر چی که بینمونه میترسم
یه نشونست جایِ خالیت
از این نشونه میترسممن از این جای خالی که
نباشی خالی میمونه میترسم
میترسم ، میترسم
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونیهنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقـــم ، برگرد عشقمبرگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقم ، تو بی من نمیتونی بمونی
هنوز اونقد تو رو میخوام ، که نذارم دور بمونی
برگرد عشقـــم ، برگرد عشقم♪♪♫♫♪برای آهنگ جدید شادمهر عقیلی به نام تو بی من کلیک کنید
هنوز میترسم هنوز ترس منواز پادرمیاره...
انگار همه جا نارنجیه... نمیدونم این چه حسیه که گرفتارش شدم... دنیا رو نارنجی میبینم...رنگ غروب... برم چی بگم؟ بگم دستاشو تجویز کن... بگم نگاهشو تجویز کن... بگم روزی دوبار محبت، بنویس؟... بگم روبالشی آبی کشیدم رو بالشم ولی غروبه هنوز؟... بگم سرمای بالشم افاقه نمیکنه، گونه هام داغه هنوز؟... میترسم... از روزی میترسم که نقاب این ظاهر آرام و شاد، یهو بشکنه و از هم بپاشم...
نتونستم بگم به من ربط نداره
ناخواشته از اون موقع تا حالا
دارم پی گیری میکنم
از مامانم پرسیدم چی شد
گفتم من وسایلم رو جمع میکنم میرم
آجی راحت باشه

امروز گردنم گرفته
یاد حرف آیدا افتادم که گفت تو هنوز بدنت میگیره
یه چیز صادقانه بگم
میترسم که شبیه مامانم بشم
زمانی که رگ پاها میگ رفت و برای اینکه گرمش کنه
روی اتو دستمال میذاشت و میذاشتم رو پاش
اینکه قنشد میفتاد پایین
اینکه دهنش قفل میشد
بعضی وقتا اینقدر فشار دونه که منم فکام درد میگیره
و میترسم مثل مامانم شم

این چند وقته از یه چیز دیگه هم میترسم
اینکه کار دست خودم بدم
اینکه میدونم تحمل مشروط شدن و ا اجی رو ندارم
برام سنگینه
از اون ور نمیدونم چه جوری به خانوادم بگم
میترسم دوباره سکوت کنم
یا نمیدونم
جدی جدی شاید سر به کو ه و بیابان بذارم
دوست نذارم بهم بگید اتفاقی نیفتاده
دوباره جبران میکنی
....
نمیدونم همدلی آدما اذیتم میکنه
وقتی هستی باعث میشه نترسم
که حرف بزنم
وقتی نیستی میترسم که حرف بزنم
میترسم اشتباه باشه کارم
از ادامه زندمی میترسم
وقوی هستی خیالم راحت تره



میترسم از همه چی میترسم سر قولم ب تو بمونم میترسم نتونم سر قولم بمونم از تنها بوذن میترسم، از تنها نبودن میترسم از اینکه هستم میترسم از چیزی که نیستم میترسم از چیزی که ممکنه بشه میترسم از چیزی که ممکنه نشه میترسم از تو میترسم از خودم میترسم از چیزی که قرار عه بشه میترسم از چیزی که قرار عه نشه میترسم


ادامه مطلب
میدونی یه همکلاسی بود موقع راهنمایی اسمش مهدیه بود
در حد مرگ حالم بد میکرد
احتمالا شبیه خودم نچسب

میدونی هنوز که هنوز ه وقتی مینویسم میترسم
میترسم ی بخونه
مثلا مامان بابام
مثلا بعد از مرگم
مثلا امروز خدای نکرده ماشین بهم بزنه
بعد پلیس بیاد بگه با این وضعیت روحی تصادف نبوده

ب خودمو به خواب نزدم که بگم حرفاتون رو نشنیدم
بعدا هم اصلا به رو خودم نیارم
نشون دادم که بیدارم
صبح هم بیدار شدم
هی تو جام ت خوردم
آ گفتم زهرا پاشو
همیشه اول دیگرون مهم بودند
الان سعی میکنم اینجوری نباشه

دیروز همه ی سعی م.ا این بود که من گریه کنم
انگار با گریه م حالم بهتر میشه
بدبختی اینه که نمیتونم گریه کنم
دیروز هم با هزارتا بدبختی دو تا اشک من در اومد
میترسم از فردا؛ از فر که نمیدانم چه خواهد شد. میترسم از لحظه ها؛ از لحظه هایی که ممکن است تو در آن نباشی. میترسم از دنیا؛ از دنیایی که نمیشناسم. میترسم از درد؛ از دردی که از هجر تو خواهم کشید. میترسم از زندگی؛ از زندگیی که در حسرت بسر شود. میترسم از دوری، از این درد، از این انتظاری که ذره ذره مرا میکشد. میترسم از تو، از خودم، از این گریختن ها! میترسم از تنهایی، از تنها ماندنِ از تو! میترسم از رفتن، از ماندن، از گریختن و گریستن. میترسم از اشکی که سیل خواهد شد. ایکاش میدانستی که این ترس چگونه مرا میکشد!
من از این رفتارها میترسم.
از اصرار بابا واسه تقسیم کار میترسم.
از اینکه آشپزی رو میخواد من انجام بدم میترسم.
من از ازدواج میترسم.
من از دوست داشتن مردها میترسم.
من از دوست نداشته شدن، از خیانت، از تنها بودن تو رابطه، من از مردها میترسم.
همش دلم میخواد برم اون بالا بزنم رو شونه خدا بگم تمومش نکردی خودم دست به کار شدم و تمومش
ولی به بزرگیش قسم
میترسم از لرزش شونه های پدرم میترسم
میترسم از جیغ زدن های مامانم میترسم
میترسم از بغض داداش 21 سالم میترسم

دل ز جام جم تو پر ز است هنوز چشم خمار مرا چشمه آب است هنوز طره زلف تو را گردش هر روز و شب است عمر بر باد مرا حال اب است هنوز من همان پیر ابات و چو بر رنج خمار رو به هر کعبه مرا بام سراب است هنوز بر خی همه شب نشعه ز هجران رخت سر کنم بر می و مستی که عذاب است مرا بار غم می شکند جام می ام از پی هم چو به هر طره تو را گوهر ناب است هنوز منم و فتنه خال لب لعلت که هنوز با همه رنج خماری به عتاب است هنوز بر م رخ ماهت چو زنم سجده عشق که دل از طاعت تو بر تب و تاب است هنوز
باران می بارد هنوز آسمان بغضی فرو خورده دارد هنوز ابرها گریه ای عمیق در پیش دارند هنوز می نازد و رنگ می بازد هنوز رنگی دیگر بر عالم می زند هنوز هر قطره سخنی دارد هنوز سخنی از عرش می گوید هنوز رازی را می گشاید هنوز نشانه ای از خالق را عیان می سازد هنوز
احساس میکنم به خودم برگشتم یکم / آهنگِ [ یارُم بیا ]

+ من از سکوت میترسم . از سکوتی که سایه سنگینش را از روی اینروزهای روزگارم برنمیدارد . از سردی چشمهام میترسم ، نکند تلخی اش تو را بگیرد . نکند تلخ بمانم برای ابد ؟ من از تلخی ، از س ، از مرد که گرفتارش هستم میترسم ... باید فکری بحالِ چراغِ خاموش جانُم کنم .
نرو! بمان، که من از انتظار میترسم
من از ج و بُغض و فرار میترسم

نگو که این همه دل کندن اضطراری بود
من از مُواجهه با اضطرار میترسم

مرا میانِ دلِ گوشه گیرِ خود جا کن
من از حواشی و گوشه کنار میترسم

بمان که بی تو من حتی از آسمان، از گل
از این ترنمِ فصل بهار میترسم

تصورت کنم اینجا؟ میان این خانه؟
نه! من از این تصورِ بی اعتبار میترسم

من از شنیدنِ صوتِ "خدا به همراهت"
من از شنیدنِ سوتِ قطار میترسم

وحشتِ این عاشقانه را خواندم
من از نبودِ تو... با افتخار میترسم...
سید مهدی
باید اعتراف کنم من از بزرگ شدن میترسم ... من هر روز صبح با ترس چشم هام رو باز میکنم ، من از زندگی میترسم ...من از نفس کشیدن میترسم ... من از گذر زمان میترسم ... احمقانه ست ؟ میدونم!
من دلم میخواد برم اینارو بگم
ولی نمیتونم
میخوام بگم اگر همین الان دوباره مامانم وارد شه
من هیچ حرفی نمی زنم
هنوز هم میترسم

الان زهره داره حرف میزنه
صداش رو اعصابمه
ت نمیشه من بتونم بنویسم

اگر ا اج بشم یا الان به احتمال زیاد به خاطر مریضی آجی دوباره سکوت میکنم

من از کاغذا و حرف زدن میترسم

الان دلم میخواد بزنم زیر گریه ولی نمیتونم

میشه بهم بگید صریح و واضح نظرات رو راجع به من و اتفاقاتی که میفته؟

من میدونم وابسته ام ، کنترلگرم، اضطراب دارم یکم نه در حد اختلال، کمال گرا رو شاید

دستام یخه
امــــــیـــــــد ....... تو هستی در کنار دل هنوز دنیای ما زیباست
هنوز باغ و چمن زیباست هنوز گلهای ما زیباست هنوز موج است که میغلتد هنوز آب است هنوز ماهیست
هنوز هم ساحل دریاست هنوز دریای ما زیباست هنوز در قلبی است هنوز از عشق داستانهاست
هنوز بوسد لبی را لب هنوز شبهای ما زیباست هنوز در شهر یاری است هنوز هر جا وفایی است
هنوز خورشید عشق از ماست هنوز دلهای ما زیباست اگر جهل است تمام گردد اگر ظلم است نمیماند
همین امید ما فرداست همین فردای ما زیباست ببین دشت را ببین کوه را هنوز لاله چراغان است
گل سهراب * می نازد شقایق هــای ما زیباست یکی روزی گلی ازغنچه های باغ می آید
هنوز دستی به دستی است هنوز دنیای ما زیباست * مقصدم از گل سهراب همان شعر قشنگ و به یاد ماندنی شاعر زنده یاد
سهراب سپهری است که گفته بود ( تا شقایق است زندگی باید کرد ) میباشد
کمی درک داشته باش ، تو با یک دلش ته روبرو شده ای
هنوز بر روی قلبم پر از زخم است ، هنوز غم سنگینی در دلم نشسته است
تو آمده ای که آرامم کنی یا با حرفهایت دردی به دردهایم اضافه کنی؟
متاسفم از سردی دلم ، از بی احساس بودن چشمهایم....
هنوز نتوانسته ام با عشق کنار بیایم ، میترسم باز هم تنها نام عشق در این میان باشد نه احساسش!
نه میگویم دوستت دارم، نه میگویم همیشه با تو میمانم، من هنوز با خودم هم کنار نیامده ام!
هنوز نمیدانم کجای کارم ، یک عالمه سوالهای بی جواب در دلم دارم..
گاهی قطره های اشک حلقه میزند در چشمهایم ،
گاهی گوشه گیر میشوم در کنج اتاقم ، اینها را بگذار به حساب تلخی گذشته هایم...
اس ام اس و متن های غمگین

متن غمگین matn ghamgin • اگر میبینی هنوز تنهام ! بخاطر عشق تو نیست …. من فقط میترسم ؛ میترسم همه مثل تو باشند.. ادامه مطلب
هنوز هم میتوان شروع کرد, هیچ وقت دیر نیست.
هنوز هم میتوان به قله های افتخار و سربلندی رسید.
هنوز هم میتوان زندگی را از نو ساخت, تحولی دوباره .
هنوز هم میتوان با تمام وجود فریاد زد: «من بهترینم».
هنوز هم میتوان هر لحظه از زندگی را تبدیل به خاطره ای خوش کرد.
هنوز هم میتوان به سوی خدا بازگشت , برای او هرگز دیر نیست.
هنوز هم میتوان از چیزهایی که داریم لذت ببریم.
هنوز هم میتوان اراده ی خواستن کرد, چون دنیا آماده ی درخواست های ماست.
هنوز هم میتوان دیگران را در خوبی ها سهیم کرد.
هنوز هم میتوان به قله های موفقیت را فتح کرد.
روزها رفت و من بی تاب حیرانم هنوز
با صفای روی تو هر شب حیرانم هنوز
قاب ع ی از رخ ماه تو در نزد من است
قاب ع ت دلبرم بسته بر جانم هنوز
بی تو هرشب ماجرایی با دل خویش داشتم
یاد و عشق دلربا باشد ایمانم هنوز
دلخوشم با خاطراتت ای طبیب درد من
کی به بالینم رسی محتاج درمانم هنوز
عاشقانه کو بکو در شهرتان اواره ام
تا بیایی دربرم باشی تو سامانم هنوز
وردمن اسم تو شد هر روز وشب ای نازنین
نام زیبای تو را هر روز می خوانم هنوز
میدونی رام من میترسم...!میترسم از اینکه اون ع مون جلوی آینه رو ببینم... همون که من پیرهن تو رو پوشیده بودم و تو بغلم کرده بودی و داشتیم همو میبوسیدیم...میترسم "شاعر تمام شده" شاهین رو گوش بدم...میترسم "پرواز روی بام تهران" کامران تفتی رو گوش بدم...میترسم "به من بخند عزیزم" و "گذشتن و رفتن پیوسته" بمرانی رو گوش بدم...میترستم "زلف" و "رو به رو" نامجو رو گوش بدم... میترسم کلا نامجو گوش بدم...! اصلل میترسم موزیک گوش بدم!میترسم مادی رو بدون تو برم و بشینم رو سکوهاش... میترسم کتابایی که برام امضا کردی رو بخونم...میترسم اون ع مون که پشتش برام چرت و پرت نوشتی رو ببینم...میترسم اون گردنبند مز فی که اون اوایل مینداختی گردنت و بعد دا به من رو از توی کشوم در بیارم...میترسم که یه روز دیگه نسبت به من هیچ حسی نداشته باشی و کنار یه دختر ببینمت که از قضا موهاش ه...میترسم یه روز بهم بگی که ما اشتباه کردیم...میترسم یه روز بگی که تقصیر من بوده همش...آناند میگفت بعد از ٦ سال هنوز دلش برای ش تنگ میشه و میترسم از اینکه ٦ سال دیگه هم باز دلم برای تو تنگ بشه...میترسم یه روز برام پوستر تئاترتو بفرستی و بگی خوشحال میشم بیای کارمونو ببینی... منم برات آرزوی موفقیت کنم... میترسم مثل اون شبی که عین احمقا بهت گفتم میخوام تمومش کنم...میترسم مثل اون وویس ١١ دقیقه که بهم دادی و آ ین پیامت بود... که راه ٥ دقیقه ای تا خونه مامان جانو ١١ دقیقه رفتم که کامل گوشش بدم... میترسم مثل وقتی که میترسیدم بغضم جلوی و بابا و بقیه توو جمع بشکنه... که چشمام قرمز بود ولی خودمو سفت نگه داشته بودم... هرچند یکی دو قطره از دستم در رفت که نمیدونم ی فهمید یا نه... فکر نکنم......باید بخوابم تا کمتر فکر کنم...
هنوز... قلم دردست ودل پیشِ نگاراست هنوز مجنونِ تو دیوانه تبار است هنوز آن یار که دلدادۀ دیدارِ تو بود دلداده تر و دیده خمار است هنوز عهدی که بِبَستی و گُسَستی از هم بیمارِ تو بر قول و قرار است هنوز شاید نپسندی و نگیری خبری امّا سرِ بی یار به دار است هنوز آن طالبِ وصلت که طلب کرد تو را اندر طلبِ تو به کنار است هنوز
عشق تو که عالم به سرم ریخت عیان از سر نرود دامنه دار است هنوز ابوالفضل صدری
میترسم از تنهایی..بی پناهی...از نداشتنش...از فاصله....از هر چ ک منو ازش دور کرده ...میترسم ازین سکوت...از دستهایی ک نیست...از سایه ای ک بر سرم نیست ...ازین همه سردی..ازین همه خالی و سکوت ...میترسم...میترسم...میترسم ....خدا جونم پشیمونی رو چطور بنویسم ک باورم کنه ...کمکم کن ....میترسم...میترسم
کاشکی یکی بود میگفت
زهرا اشکال نداره
خدا بزرگه
همینجور واسم آیه و حدیث میخوند
میگفت که خدا چی میگه
میگفت
نمیدونم
فقط میدونم همینجور اشکام میاد پ ن
میترسم
میترسم امتخوندن رو اب کنم
از ا اج بشم
چه جوری به مامان بابام بگم

خدا بزرگه
از همه بزرگ تره
به نام خداوند بخشنده مهربان
حمد و سپاس برای پروردگار جهانیان
بخشنده مهربان
مالک روز قیامت
فقط تو را می پرستم و از تو کمک میخوام
خدا صدامو میشنوی من کمک میخوام
از روزای پیش رو میترسم
از شرایط الانم میترسم
پشت این اشکا هزارتا حرف نگفته است
به راه راست هدایت کن
راه انی بهشون نعمت دادی
و نه از گمراهان
هنوز... قلم دردست ودل پیشِ نگاراست هنوز مجنونِ تو دیوانه تبار است هنوز آن یار که دلدادۀ دیدارِ تو بود دلداده تر و دیده خمار است هنوز عهدی که بِبَستی و گُسَستی از هم بیمارِ تو بر قول و قرار است هنوز شاید نپسندی و نگیری خبری امّا سرِ بی یار به دار است هنوز آن طالبِ وصلت که طلب کرد تو را اندر طلبِ تو به کنار است هنوز
عشق تو که عالم به سرم ریخت عیان از سر نرود دامنه دار است هنوز شاعر: ابوالفضل صدری
زیباترین غزل تو شدی ، باوری هنوز هم ابتدای عشقی و هم آ ی هنوز
زیباست آسمان و زمین تا ابد ولی ای نازنین ، تو از همه زیباتری هنوز
گفتم که با نگاه تو دیوانه میشوم چشمت همیشه ساحر و افسونگری هنوز
عاشق تر از شما من مجنون شدم ولی میسوزم از نهاد که ناباوری هنوز
من میروم ز شهر شما تا نبینمت طوفان قلب من،تو چه ویرانگری هنوز
دیگر چگونه شعر و غزل یاری ام کند؟ پایان حرف، از همه برتری هنوز

شط شعور باز هم تعزیه آب و سراب است هنوز باز هم قصه ی مهتاب و نقاب است هنوز برلب ِ شطِ شعوریم و ابوفاضلِ دل در بیابان عطش ساقی آب است هنوز از همان روز که بستند ره ِ آب فرات عارف تشنه ی دل خانه اب است هنوز آسمان روی ِ زمین شست زخونابه ِ ابر دامن ِ دشت پر از اشک ِ سحاب است هنوز راز عاشق شدنت را ز شفق می پرسم که زگرمای ِ تن ِ دوست مذاب است هنوز ده شب آلوده بیاییم به میخانه ی تو که در آن میکده هم باده ی ناب است هنوز گرچه پر پر شده ای ای گلِ گ ار ِ جنون عطر خوشبوی ِ تو در ذهن ِ گلاب است هنوز
دل زتن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز

آشکارا ام بشکافتی
همچنان در پنهانی هنوز

ملک دل کردی اب از تیغ ناز
واندرین ویرانه سلطانی هنوز

هر دو عالم ، قیمت خود گفته ای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز

ما زگریه چون نمک بگداختیم
تو زخنده شکرستانی هنوز

جان زبند کالبد آزاد گشت
دل به گیسوی تو زندانی هنوز

پیری و شاهد پرستی هم خوشست
خسروا تا کی پریشانی هنوز ؟

خسرو دهلوی
چشم من با غم تو عاشق و رسواست هنوز
دل پر غصه من بی تو چه تنهاست هنوز
از همان روز که من با تو به ساحل رفتم
رد پایت به شن و ساحل دریاست هنوز
کهنه شد ع تو اما که ببین هر لحظه
چشم تو بر دل من صادق و گیراست هنوز
رفته ای از بر من لیک ولی ای عشقم
خاطراتت به دلم بی تو چه زیباست هنوز
بین هر غصه و غم در همه ی عالم ها
درد تو تلخ ترین غصه دنیاست هنوز

محمدصادق رزمی
معبودم !
ای محتوای من زچه دل می بری هنوز؟
کالا که بنجل است،چرا می ی هنوز؟!
بایددلی برای خودم دست و پا کنم
وقتی که نیست دل تو چرا دلبری هنوز؟
گم کرده ام مسیر تورا صد هزار بار
اما تو راه قلب مرا ازبری هنوز
صدبار خورده ام نمک و دل ش ته ام
قربان غیرتت که گدا پروری هنوز
صدها عزیز کنج خیالم نشسته اند
یوسف زیاد هست ولی سرتری هنوز
گاهی به خود تلنگری از ذکر می زنم:

ای ناسپاس؛ بشنو صدایش ، کری هنوز؟!
دروغ چرا من از مردن تو ز له نمیترسم
من از زنده موندن تو ز له میترسم
از اینکه خودم باشم و خانوادم نباشن میترسم
از تنها شدن میترسم
من از یهویی تنها شدن خیلی میترسم... :(...من از اینکه بمیرم و خانوادم غصه نبودنم رو بخورن میترسم از اینکه بمیرم و ی نباشه کمکشون کنه میترسم از اینکه کمک بخوان و دست تنها بمونن و غصه بخورن میترسم ...از اینکه تو ز له آسیب ببینن و من نباشم بهشون برسم میترسم ...من خیلی میترسم :(
کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز ... که پیش از این؟ که هم اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟ و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟ که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟ چقدر دلخورم از این جهان ِ بی موعود از این زمین که پیاپی ... از آسمان که هنوز... جهان سه نقطه پوچی است خالی از نامت پر از «همیشه همین طور»، از «همان که هنوز» ولی تو «حتماً»ی و اتفاق می افتی ولی تو «باید»ی، ای حس ناگهان! که هنوز ... در آستان جهان ایستاده چون خورشید همان که می دهد از ابرها نشان که هنوز ... ش ته ساعت و تقویم شده به جست و جوی ی آن سوی زمان، که هنوز سؤال می کنم از تو: هنوز منتظری؟ تو غنچه می کنی این بار هم دهان، که: هنوز
دلهره یا همون دلشوره دارم یجوریم،دلم میخواد فردا سحر بیدار نشم....وروزه بی سحری بگیرم....میترسم خیلی زیاد میترسم،یجور بی قراری هست تو وجودم که نمیدونم از چیه..... از خدا میترسم،از اینکه نبخشتم میترسم... از هر چی که میخواد بشه میترسم... دلم یه چیزی میخواد که خودمم نمیدونم چیه...
 حسین(ع) از برکت نگاه تو بارانیم هنوز آینه ی تجلی حیرانیم هنوز
حالا که زیر پرچم سبزت نشسته ام معلوم می شود که تو می خوانیم هنوز
آقا درست مثل سر زلف تو به باد در گیرو دار بی سرو سامانیم هنوز
هر شب میان روضه ات از حال می روم یعنی که می دمی تو به بی جانیم هنوز
من را نسیم نام شما مست می کند گل می کنی به دیده ی گریانیم هنوز
روز ازل محبتتان را یده ام از شور توست شور مسلمانیم هنوز
من باقیم مدام در این روضه ها حسین (ع) چون در سلوک چشم شما فانیم هنوز
گر چه خداست بانی و مبنا تویی ولی دلخوش منم که بر غم تو بانیم هنوز
شکر خدا که فیض تو را درک می کنم ممنون که گریه می شود ارزانیم هنوز
یک بار اگر به کربلا ببریم چه می شود دور از حریم وصل تو زندانیم هنوز

ترسیدن یعنی هنوز یه چیزایی برای از دست دادن داری. . . . . . یعنی هنوز هم چیزی برای از دست دادن دارم؟ منهای اون یک فقره؟! باشه قبول اون هم از دست میدم! دیگه چی میخوای؟

هنوز بوسه من مثل قفل بر دهنش هنوز انگشتم اسم رمز پیرهنش
هنوز خواهش بی آبروی چشمانش هنوز نحوه ی دستوریِ صدا زدنش
هنوز دامن چین چینِ سورمه ای پایش هنوز آبیِ دلخواه من لباس تنش
هنوز گیره ی گلدار، پشت موهایش هنوز رد شدنش بوی عطر نسترنش
نبود هیچ کدامش نبود و من بودم که احمقانه نشستم به پای آمدنش
| مهدی فرجی |
شهید چمران
هنوز می ترسم که خدای بزرگ را رو در رو ملاقات کنم و می ترسم که به خانه اش
قدم بگذارم ....
هنوز خود را آماده ی پذیرش مطلق او نمی بینم و هنوز در گوشه های دلم خواهش های پست
مادی وجود دارد...
هنوز زیبارویان دلم را تکان می دهند و هنوز دلم در گرو مهر همسرم می لرزد...
هنوز دست از حیات نشسته ام و هنوز جهان را سه طلاقه نکرده ام ....
هنوز مهر زندگی در عروقم می دود و هنوز از همه چیز به کلی ناامید نشده ام ...
هنوز قلب و روح خود را ی ره وقف خدا نکرده ام ....

پی نوشت:
برام دعا کنید...
هر چی به انتخابات نزدیکتر میشیم استرس من هم بیشتر میشه. میترسم بشه عین 88. میترسم. میترسم. میترسم.

گرمای آفتاب بی جان زیاد شده یا دل تنگی، تن تنگی، خودم؟ پنجرۀ اتاقم را بعد از مدت ها باز . سرمای ملس ریخت روی تخت.
هنوز کلاغ های دور صدای پاییز می دهند، هنوز آقای علیزاده می گوید درس 99 و برایم می زندش بلکه یاد بگیرم، هنوز داستان کوتاهه جلوم باز مانده. هنوز دنیا را گند گرفته. هنوز ندیده امت.
بعد از نوشتن متن بالا، نمیدانم چرا، اما سراغ گوشی مادر رفتم، سرچ و...وای! قلبم آنقدر تند می زند که حد ندارد. نوشته؛ با من سر معاشقه داری هنوز هم؟ در سر دچار یاد نگاری هنوز هم؟ در جست و جوی من گذر از کوچه می کنی؟ هم صحبت درخت چناری هنوز هم؟ وصل من انتهای مسیر مسابقه است بر مرکب وصال سواری هنوز هم؟ یا رفته ی و در پی از یاد بردنی در جست و جوی راه فراری هنوز هم قلب من آن ضبط قدیمی و خاکی است در آن، تو، گیر کرده نواری هنوز هم از ساوه آن صفای مجسم خبر بده در شهر ساوه هست اناری هنوز هم؟

+زیرش نوشتم؛ گریان جواب دادمش آری، هنوز هم!
دردا که اسیـــــــــــــر ننگ و نامیم هنوز در گفت و شنیـــــد خاص و عامیم هنوز شد عمـــــــــــــــر تمام و ناتمامیم هنوز صد بار بسوختـــــــــــــیم و خامیم هنوز