همین که گفتم

گفتم:یا صاحب ا مان بیا گفت:مگر منتظری؟ گفتم:بله آقا منتظرم گفت:چه انتظاری نه کوششی نه تلاشی فقط می گویی آقا بیا گفتم:مگر بد است آقا؟ گفت:به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمد کشتنش گفتم:پس چه کنیم؟ گفت :مرا بشناسید گفتم:مگر نمی شناسیم ؟ گفت:اگر می شناختید که این طور گناه نمی کردید گفتم:آقا تو ما را می بخشی؟ گفت:من هر شب تا صبح برای شما گریه می کنم گفتم: آقا چه کنم به تو برسم؟ گفت: ترک محرمات انجام واجبات همین کافیست اللهم عجل الولیک الفرج
گفتم:یا صاحب ا مان بیا گفت: مگر منتظری گفتم:بله_آقا_منتظرم گفت: چه انتظاری نه ڪوششی نه تلاشی فقط میگویی آقا بیا گفتم: مگر بد است آقا گفت: به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمد_ڪشتنش گفتم : پس چه ڪنیم گفت: مرا بشناسید گفتم: مگر نمیشناسیم گفت : اگر میشناختید ڪه این_طور_گناه نمیڪردید گفتم : آقا تو ما را میبخشی ؟ گفت: من هر شب برای شما تا صبح گریه میڪنم گفتم : آقا چه ڪنم به تو برسم؟ گفت: ترڪ محرمات... انجام واجبات... همین کافیست





گفتم که روی خوبت،از من چرا نهان است؟ / گفتا تو خود حج ، ورنه رخم عیان است




گفتم که از که پرسم ، جانا نشان کویت ؟ / گفتا نشان چه پرسی،آن کوی بی نشان است




گفتم مرا غم تو ، خوشتر ز شادمانی / گفتا که در ره ما ، غم نیز شادمان است




گفتم که سوخت جانم، از آتش نهانم / گفتا آن که سوخت او را، کی ناله یا فغان است




گفتم فراغ تا کی؟گفتا که تا تو هستی / گفتم نفس همین است ، گفتاسخن همان است




گفتم که حاجتی هست ، گفتا بخواه از ما / گفتم غمم بیفزا، گفتا که رایگان است




گفتم ازم بپذیر،این نیم جان که دارم / گفتا نگاه دارش،غمخانه ی تو جان است




**********میلاد نور بر همگان مبارک*********
گفتم:یا صاحب ا مان بیا
گفت: مگر منتظری
گفتم:بله آقامنتظرم
گفت: چه انتظاری نه ڪوششی نه تلاشی فقط میگویی آقا بیا
گفتم: مگر بد است آقا گفت: به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمد ڪشتنش
گفتم : پس چه ڪنیم
گفت: مرا بشناسید
گفتم: مگر نمیشناسیم
گفت : اگر میشناختید ڪه این طور گناه نمیڪردید
گفتم : آقا تو ما را میبخشی ؟
گفت: من هر شب برای شما تا صبح گریه میڪنم
گفتم : آقا چه ڪنم به تو برسم؟
گفت: ترڪ محرمات... انجام واجبات... همین ڪافیست
ألـلَّـھُمَ ؏َـجــِّلْ لِوَلــیِـڪْ ألفـرَج

گفتم : خدایا از همه دلگیرم
گفت : حتی از من؟ گفتم : خدایا دلم را ربودند! گفت : پیش از من؟ گفتم : خدایا نگران روزیم گفت : آن با من گفتم : خدایا خیلی تنهام گفت : تنها تر از من؟ گفتم : خدایا درون قلبم خالیست گفت : پر کن از عشق من گفتم : خدایا دست نیاز دارم گفت : بگیر دست من گفتم : خدایا خیلی دوری گفت : تو یا من؟ گفتم : خدایا چگونه آرام گیرم؟ گفت : با ذکر و یاد من گفتم : خدایا با این همه مشکل چه کنم؟ گفت : توکل کن به من گفتم : خدایا هیچ کنارم نمانده گفت : به جز من
گفتم : خدایا دوستت دارم. گفت : بیش از من؟ گفتم : خدایا چرا آنقدر می گویی من؟ گفت : چون من از تو ام ، تو از من! : )
عاشقتم خدا... ولی فقط به حرف!
در عمل، هیچ...
گفت: راستی جبهه چطور بود؟* گفتم : تا منظورت چه باشد . گفت: مثل حالا رقابت بود؟ گفتم : آری. گفت : در چی؟ گفتم :در خواندن شب. گفت: حسادت بود؟ گفتم: آری. گفت: در چی؟ گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنی بود؟ گفتم: آری. گفت: برا چی؟ گفتم: برای شرڪت در عملیات . گفت: بخور بخور بود؟ گفتم: آری . گفت: چی میخوردید؟ گفتم: تیر و ترڪش گفت: پنهان ڪاری بود ؟ گفتم: آری . گفت: در چی ؟ گفتم: نصف شب واڪس زدن ڪفش بچه ها . گفت: دعوا سر پست هم بود؟ گفتم: آری . گفت: چه پستی؟؟ گفتم: پست نگهبانی سنگر ڪمین . گفت: آوازم می خوندید؟ گفتم: آری . گفت: چه آوازی؟ گفتم:شبهای دعای ڪمیل . گفت: اهل دود و دم هم بودید؟؟ گفتم: آری . گفت: صنعتی یا سنتی؟؟ گفتم: صنعتی ، دل ، تاول زا ، اعصاب گفت: است هم می رفتید؟ گفتم: آری ... گفت: ڪجا؟ گفتم: اروند، ڪانال ماهی ، مجنون . گفت: سونا خشڪ هم داشتید ؟ گفتم: آری . گفت: ڪجا؟ گفتم:تابستون سنگرهای ڪمین ،شلمچه، فڪه ،طلائیه. گفت: زیر ابرو هم برمی داشتید؟ گفتم: آری گفت: ڪی براتون برمی داشت؟ گفتم: تڪ تیرانداز دشمن با تیر قناصه . گفت: پس بفرمایید رژ لبم میزدید؟؟ گفتم: آری خندید و گفت: با چی؟ گفتم: هنگام بوسه بر پیشونی خونین دوستان شهیدمان
سڪوت ڪرد و چیزی نگفت!!!

گفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟
گفت به نام من!
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟
گفت به یاد من!
گفتم خدایا خیلی تنهایم!
گفت تنهاتر از من؟
گفتم خدایا هیچ ی کنارم نمانده!
گفت به جز من!
گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم!
گفت حتی از من؟
گفتم خدایا قلبم خالیست!
گفت پر کن از عشق من!
گفتم دست نیاز دارم!
گفت بگیر دست من!
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟
گفت توکل کن به من!
گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم!
گفت نه، نزدیکترین به تو، من!
گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟
گفت تلاش و به امید من!
گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من...
منبع(http://parvanah. )(زهرا ی وب پروانه)
نظرفراموش نشه
گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم گفتم پناهی نی مرا گفتی پناهت می دهم
گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم گفتم پناهی نی مرا گفتی پناهت می دهم

☁️☁️☁️ ☀️ ☁️☁️


گفت: راستی جبهه چطور بود؟
گفتم : تا منظورت چه باشد .
گفت: مثل حالا رقابت بود؟
گفتم : آری.
گفت : در چی؟
گفتم :در خواندن شب.
گفت: حسادت بود؟
گفتم: آری.
گفت: در چی؟
گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنی بود؟ گفتم: آری.
گفت: برا چی؟
گفتم: برای شرکت در عملیات .
گفت: بخور بخور بود؟
گفتم: آری .☺️
گفت: چی میخوردید؟
گفتم: تیر و ترکش
گفت: پنهان کاری بود ؟
گفتم: آری .
گفت: در چی ؟
گفتم: نصف شب وا زدن کفش بچه ها .
گفت: دعوا سر پست هم بود؟
گفتم: آری .
گفت: چه پستی؟؟
گفتم: پست نگهبانی سنگر کمین .
گفت: آوازم می خوندید؟
گفتم: آری .
گفت: چه آوازی؟
گفتم:شبهای دعای کمیل .
گفت: اهل دود و دم هم بودید؟؟
گفتم: آری .
گفت: صنعتی یا سنتی؟؟
گفتم: صنعتی ، دل ، تاول زا ، اعصاب☠
گفت: است هم می رفتید؟
گفتم: آری ...
گفت: کجا؟
گفتم: اروند، کانال ماهی ، مجنون .
گفت: سونا خشک هم داشتید ؟
گفتم: آری .
گفت: کجا؟
گفتم:تابستون سنگرهای کمین ،شلمچه، فکه ،طلائیه.
گفت: زیر ابرو هم برمی داشتید؟
گفتم: آری
گفت: کی براتون برمی داشت؟
گفتم: تک تیرانداز دشمن با تیر قناصه .
گفت: پس بفرمایید رژ لبم میزدید؟؟ گفتم: آری
خندید و گفت: با چی؟
گفتم: هنگام بوسه بر پیشونی خونین دوستان شهیدمان

سکوت کرد و چیزی نگفت!!


بر قامت بی سر شهیدان صلوات

✍ #دلنوشتــــــه گفت: راستی جبهه چطور بود؟؟ گفتم : تا منظورت چه باشد ... گفت: مثل حالا رقابت بود؟؟ گفتم : آری... گفت : در چی؟؟ گفتم :در خواندن شب... گفت: حسادت بود؟؟ گفتم: آری... گفت: در چی؟؟ گفتم: در توفیق شهادت... گفت: جرزنی بود؟؟ گفتم: آری... گفت: برا چی؟؟ گفتم: برای شرکت در عملیات ... گفت: بخور بخور بود؟؟ گفتم: آری ... گفت: چی میخوردید؟؟ گفتم: تیر و ترکش ... گفت: پنهان کاری بود ؟؟گفتم: آری ... گفت: در چی ؟؟ گفتم: نصف شب وا زدن کفش بچه ها ... گفت: دعوا سر پست هم بود؟؟گفتم: آری ... گفت: چه پستی؟؟ گفتم: پست نگهبانی سنگر کمین ... گفت: آوازم می خوندید؟؟ گفتم: آری ... گفت: چه آوازی؟؟ گفتم:شبهای دعای کمیل ... گفت: اهل دود و دم هم بودید؟؟ گفتم: آری ... گفت: صنعتی یا سنتی؟؟ گفتم: صنعتی ، دل ، تاول زا ، اعصاب ... گفت: است هم می رفتید؟؟ گفتم: آری ... گفت: کجا؟؟ گفتم: اروند، کانال ماهی ، مجنون ... گفت: سونا خشک هم داشتید ؟ گفتم: آری ... گفت: کجا؟؟ گفتم:تابستون سنگرهای کمین ،شلمچه، فکه ،طلائیه... گفت: زیر ابرو هم برمی داشتید؟؟ گفتم: آری ... گفت: کی براتون برمی داشت؟؟ گفتم: تک تیرانداز دشمن با تیر قناصه ... گفت: پس بفرمایید رژ لبم میزدید؟؟ گفتم: آری ... خندید و گفت: با چی؟؟ گفتم: هنگام بوسه ب یشونی خونین دوستان شهیدمان سکوت کرد...گفتم: بگو ...بگو ... زیر لب گفت: شرمنده ام ... #شهــداتــاابــدشرمنــده_ایمـــ ????من انقل ام..کلیک کن???? https://telegram.me/joinchat/aaaaaefkc5lhwpbiy3kg7a
عجب متن قشنگی

گفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟؟؟
گفت به نام من
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟؟؟
گفت به یاد من
گفتم خدایا خیلی تنهایم؟؟؟
گفت تنها تر از من؟
گفتم خدایا هیچ ی کنارم نمانده؟؟؟
گفت به جزمن
گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم
گفت حتی ازمن؟
گفتم خدایا قلبم خالیست
گفت پرکن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم
گفت بگیردست من
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟؟؟
گفت توکل کن به من
گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم
گفت نه،نزدیکترین به تو ،من
گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟؟؟
گفت تلاش و به امید من
گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟؟؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من..
گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم گفتم پناهی نی مرا گفتی پناهت می دهم خدا تنها یست که وقتی همه تنهایت می گذارند او آغوش می گشاید خانم یوسفی ازتهران
گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم گفتم پناهی نی مرا گفتی پناهت می دهم خدا تنها یست که وقتی همه تنهایت می گذارند او آغوش می گشاید خانم یوسفی ازتهران
الهـی ؛ گفتم : ز پا افتاده ام ، گفتی : بلندت می کنم ! گفتم : نظر بر من نما ، گفتی : نگاهت می کنم ! گفتم : بهشتم می بری؟ گفتی : ضمانت می کنم ! گفتم : که ادعونی بگم ؟ گفتی : اجابت می کنم ! گفتم : که من شرمنده ام ، گفتی : که پاکت می کنم ! گفتم : که یارم می شوی ؟ گفتی : رفاقت می کنم ! گفتم : ندارم توشه ای ، گفتی : عطایت می کنم ! گفتم : دردمندم خــدا ، گفتی : مداوایت کنم ! گفتم : پناهی نی مرا ، گفتی : پناهت می دهم... m_mesle_mahdi
http://s8.picofile.com/file/8302481550/khoda.jpg

گفتم خدایا دلم گرفته؛ گفت از من؟
گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟
گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟
گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟
گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من.
گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنهاتر از من؟
گفتم درون قلبم خالیست؛ گفت پرش کن از عشق من.
گفتم دست نیاز دارم؛ گفت بگیر دست من.
گفتم از تو خیلی دورم؛ گفت من از تو نه.
گفتم آ چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من.
گفتم خدایا کمک خواستم؛ گفت غیر از من؟
گفتم خدایا دوستت دارم؛ گفت بیشتر از من؟
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت توکل به من.
گفتم هیچ ی کنارم نمانده؛ گفت بجز من.
گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟ گفت چون من از تو هستم و تو از من.
عجب متن قشنگی

گفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟؟؟
گفت به نام من
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟؟؟
گفت به یاد من
گفتم خدایا خیلی تنهایم؟؟؟
گفت تنها تر از من؟
گفتم خدایا هیچ ی کنارم نمانده؟؟؟
گفت به جزمن
گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم
گفت حتی ازمن؟
گفتم خدایا قلبم خالیست
گفت پرکن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم
گفت بگیردست من
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟؟؟
گفت توکل کن به من
گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم
گفت نه،نزدیکترین به تو ،من
گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟؟؟
گفت تلاش و به امید من
گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟؟؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من.

گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم گفتم پناهی نی مرا گفتی پناهت می دهم
خدا را برای تمام لحظه هایتان آرزو میکنم .
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند ی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می م
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم #سیمین_بهبهانی
گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند ی، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می م گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

#
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خی راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با تا وقت آن درآید گفتم زمان ع دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
گفتم: بعد
گفت با خلیفه دوم وصلت نکرد
گفتم بگو جالب شد
گفت پس با هم خوب و خوش بودند
گفتم: نتیجه؟
گفت : پس قتل دختر و همسر ایشان در کار نبوده
گفتم:دختر ابوسفیان همسر بود؟
گفت:بلی
گفتم: گفتم پس رابطه ی انها خوب و خوش بوده
گفت:مسلما درست نیست
گفتم:حرف خودت هست
چیزی نگفت...
گفت:اسم فرزندانش را چه میگویی؟
گفتم:دوستی یک طرفه امکان دارد؟
گفت:نه
گفتم نام کدامیک ازفرزندان خلفا علی بود؟
گفت:هیچکدام
گفتم :نام پسرت ..
گفت:وحید
گفتم:پس تو علاقه ای به خلفا نداری
چیزی نگفت
*✍دلنوشتــــــه*
گفت: راستی جبهه چطور بود؟؟ گفتم : تا منظورت چه باشد ...
گفت: مثل حالا رقابت بود؟؟ گفتم : آری... گفت : در چی؟؟ گفتم :در خواندن شب... گفت: حسادت بود؟؟ گفتم: آری... گفت: در چی؟؟ گفتم: در توفیق شهادت...
گفت: جرزنی بود؟؟ گفتم: آری... گفت: برا چی؟؟ گفتم: برای شرکت در عملیات ...
گفت: بخور بخور بود؟؟ گفتم: آری ... گفت: چی میخوردید؟؟ گفتم: تیر و ترکش ...
گفت: پنهان کاری بود ؟؟گفتم: آری ... گفت: در چی ؟؟ گفتم: نصف شب وا زدن کفش بچه ها ...
گفت: دعوا سر پست هم بود؟؟گفتم: آری ... گفت: چه پستی؟؟ گفتم: پست نگهبانی سنگر کمین ...
گفت: آوازم می خوندید؟؟ گفتم: آری ... گفت: چه آوازی؟؟ گفتم:شبهای دعای کمیل ...
گفت: اهل دود و دم هم بودید؟؟ گفتم: آری ... گفت: صنعتی یا سنتی؟؟ گفتم: صنعتی ، دل ، تاول زا ، اعصاب ...
گفت: است هم می رفتید؟؟ گفتم: آری ... گفت: کجا؟؟ گفتم: اروند، کانال ماهی ، مجنون ...
گفت: سونا خشک هم داشتید ؟ گفتم: آری ... گفت: کجا؟؟ گفتم:تابستون سنگرهای کمین ،شلمچه، فکه ،طلائیه...
گفت: زیر ابرو هم برمی داشتید؟؟ گفتم: آری ... گفت: کی براتون برمی داشت؟؟ گفتم: تک تیرانداز دشمن با تیر قناصه ...
گفت: پس بفرمایید رژ لبم میزدید؟؟ گفتم: آری ... خندید و گفت: با چی؟؟ گفتم: هنگام بوسه ب یشونی دوستان شهیدمان
سکوت کرد...گفتم: بگو ...بگو ... زیر لب گفت: شرمنده ام ...
در این آ ماه مبارک رمضان یاد کنیم از مسافران پرواز بی بازگشت... نویسنده: احمدرضا غلام زاده
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من . . .
من از زنحیر و از دوران غم گفتم من از شبهای در زندان غم گفتم سرم را گوشه ای آهسته خم من از باران در چشمان غم گفتم اگر چشمی اگر گوشی به من باشد من از گلهای در گلدان غم گفتم کمی با من مدارا کن تو ای باران که من بی وقفه از ظغیان غم گفتم نگاهم می رود بلوا کند امشب... به هر شکلی من از جولان غم گفتم سکوتم را ش تم با غزل گفتن غزلهایی که از دیوان غم گفتم
من همه وظیفه ای که بر گردنم بود انجام دادم گفتنی ها را تا جایی که میشد گفتم گفتم ته این راه چه خبر است گفتم به خودمان ظلم نکنیم گفتم القلب حرم الله گفتم حرم خدا جای قهر و فتنه و آشوب و رنجیدن نیست گفتم این ره که تو میروی.. ولی نشنید نمیشنود شاید اگر من هم بودم نمیشنیدم میترسم سرش یک طوری به سنگ بخورد و د شود که با هیچ گچ و باند و بخیه و عملی مثل قبل نشود میترسم و بدی اش اینجاست که فقط باید بنشینم و صبر پیش گیرم و دعا کنم خدا دور آن سنگ پارچه ای چیزی بپیچد که از شدت جراحت نمیرد همین:)
فرشادو صدا شنید گف جلسه اولته داری فرشاد صدا میکنی پاشو برو بیرون پاشدم گفتم خدا موید بفرماد گف چی گفتی گفتم من با تو حرفی ندارم گف اسمت چیه گفتم از دفتر بپرسی میگن گف پرو گفتم پرو جد و ابادته
اعصاب رسیده به حد اخطار
گفتم:خدایا از همه دلگیرم...... گفت :حتی از من؟
گفتم خدایا دلم را ربود................ گفت:پیش از من؟
گفتم خدایا چقدر دوری....................... گفت:تو یا من؟
گفتم :خدایا تنهاترینم……….............…... گفت:پس من؟
گفتم:خدایا کمک خواستم……................ گفت:از غیر از من؟
گفتم:خدایا دوستت دارم..............................گفت:بیشتر از من؟
گفتم:خدایا اینقدر نگو من……............. گفت:من تو هستم و تو من...
این خاک دامن گیر را گفتم رها سازم نشد وین رشته ی زنجیر را گفتم رها سازم نشد صبراست معنای س و ،عاشقی نوعی جنون این شیوه ی تفسیر را گفتم رها سازم نشد هی آزمون هردم خطا ، دیوانی از هر رد پا این مشق بی تدبیر را گفتم رها سازم نشد از راز ها رنجیده ام با سازها یده ام این زجر خود تقصیر را گفتم رها سازم نشد من حد زدم اقبال را این رنج مالا مال را این جام نُه من شیر را گفتم رها سازم نشد فهیم بخشی بیرجند

مهربانای من خودم رو به تو می سپارم...کمکم کن...می گویند رویاها زبان خداوند هستند...لبخند می زنم و به آینده می شم...آینده ای پشت آن پیچ و خم ها...
****گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید گفتم که بر خی راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او، از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با تا وقت آن درآید گفتم زمان ع دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
گفتم سلامت می کنم گفتی طمع در من نکن گفتم خدا حافظ ولی گفتی چنین متقن نکن گفتم دلم آشوبه شد گفتی که آرامش کنم گفتم مگر این می شود؟گفتی مرا دشمن نکن گفتم بمانم پیش تو من میشوم هم کیش تو؟؟ گفتی که آری می شود در راه من. من من نکن گفتم توهم که من منی به به توهم تر دامنی؟ گفتی تو کوری و کری گردن در این روزن نکن گفتی برو اینجا نمان از ادعا با من نخوان گفتم جوابم را بده آتش دراین من نکن گفتی سلامت سوخته چون آتشی افروخته گفتم جوابت شعله شد آتش به جان و تن نکن حالا سلامم مانده و لب های سنگ سرد او شاعر بیا تکرار کن شعر تتن تن تن نکن
گفتی که : می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم گفتی که : گر بیند ی ؟ گفتم که : حاشا می کنم گفتی: ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در ؟ گفتم که : با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتی که : تلخی های من گر ناگوار افتد مرا گفتم که: با نوش لبم ،آنرا گوارا می کنم
گفتی : چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام ؟ گفتم که : من خود را در او تماشا می کنم
گفتی که : از بی طاقتی ،دل قصد یغما می کند گفتم که : با یغماگران ، باری مدارا می کنم
گفتی که : پیوند تو را با نقد هستی می م گفتم که : ارزان تر از این من با تو سودا می کنم
گفتی : اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو؟ گفتم که: صد سال دگر امروز و فردا میکنم
گفتی : گر از پای خود، زنجیر عشقت وا کنم گفتم : ز تو دیوانه تر ، دانی که پیدا می کنم
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.به گل گفتم عشق چیست؟ پ ر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.به گل گفتم عشق چیست؟ پ ر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم دیدار تو باشد آرزویم
گفتا در کوی عمل کن جستجویم

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا ب عز آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دل ها را سحر کن
گفتا دعا همواره با آشکار و بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم https://t.me/twelfeimam
وقتی اومدم خونه
بعد از یه مدت مامانم گفت
اینجا کلاس نقاشی سیاه قلم داره
گفتم حالا من دارم میرم یه کلاس دوباره شروع نکن.این کلاس و برو اون کلاس و برو
همین یه دونه بسه
داد زد مگه چی گفتم چرا اینجوری حرف میزنی خب بگو نمی رم
گفت شما چرا داد میزنی ارو م گفتم
گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آید
گفتم که نمره ام ده ، گفتا ز من نیاید
گفتم که نمره دادن بسیار سهل آید
گفتا ز ما اساتید این کار کمتر آید
گفتم کرم نمایید من را کنید شما شاد
گفتا که خوش خیالی کی وقت آن بیاید
گفتم که نمره هفت بدبخت عالمم کرد
گفتا اگر برای آن هم زیادت آید
گفتم خوشا دهی که دست شما دهد آن
گفتا تو کوشش کن کو وقت آن بر آید
گفتم دل رحیمت کی قصد رحم دارد
گفتا نگوی با تا وقت آن بر آید
گفتم زمان تحصیل دیدی که چون سرآید
گفتا خموش جانم ازدست من چه آید شاعر : ناشناس(وبلاگ طنز دانشجو)
از غمم با گل پژمرده ى گلدان گفتم تلخ با چایى یخ کرده ى لیوان گفتم
گفتم آنقدر دلم تنگ هوایش شده است همه را نم نمه، با نم نم باران گفتم

اکبرزاده

رفتم در مغازه گفتم آقا نوشابه دارین؟
یارو گفت : مشکی دیگه!
گفتم : پ...
گفت: گمشوبیرون بی شعور ! این چیه یاد گرفتن خودشونو مس ه میکنن.
گفتم : بابا میخواستم بگم پنیر هم میخوام.
کلی معذرت خواهی کرد و از خج من دراومد بعدش گفت: پنیر بسته ای؟؟
گفتم: پ نه پ! متری؟؟
گفتم و فرار .
گفتی مگر من کیستم، گفتم تو دنیای منی
گفتی به جز این چیستم، گفتم تو رویای منی
گفتی به امیدم نباش، من یک شب دلخسته ام
گفتم نمی دانی مگر، امید فردای منی
گفتی دل من زخمی این روزهای شب زده است
گفتم تو اما مرهم این قلب تنهای منی
گفتی چه میخواهی تو از این ساحل ویران شده
گفتم هنوزم در غزل، آبی دریای منی
گفتی هنوزم شاعری، بارانی و لبریز و سبز
گفتم دچار و شاعرم، زیرا تو زیبای منی
گفتی چه فرقی می کند، باشم کنارت یا که نه
گفتم نمی دانی مگر، امروز و فردای منی
گفتی که مجنون میشوی از بودنت با من برو
گفتم که مجنون بوده ام زیرا تو لیلای منی...
"حکایتی که با نکته دان کنند"
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند
گفتم اج مصر طلب می کند لبت گفتا در این معامله کمتر زیان کنند
گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند
گفتم هوای میکده غم می برد ز دل گفتا خوش آن ان که دلی شادمان کنند گفتم و قه نه آیین مذهب است گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند
گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند
گفتم که خواجه کی به سر حجله می رود گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند
گفتم دعای ت او ورد حافظ است گفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند
ادامه مطلب
+زنم ازم پرسیدکیوبیشترازهمه دوست داری .!؟
گفتم: مامانم
گفت: بعدش
گفتم: بابام
گفت: بعدش
گفتم: دخترم
گفت: بعدش
گفتم: خواهرم
بغض گلوشو گرفت. گفت: پس من چی .؟
گفتم:توگفتی بگو کیو بیشتردوست داری نگفتی بگو عشقت کیه .!؟
کلی ذوق زده شدگفت خب خب بگوعشقت کیه .!؟
گفتم: پرسپولیس ؟
قهرکرد ازخونه رفت بیرون ...
فکرکنم استقلالی بود.؟؟
معلم گفت : ر گفتم : رفـیق
گفت : ب گفتم: با رفیـق /گفت : پ
گفتم: پیش رفیـق /گفت : ج خواستم بگویم: جدا از رفیق
باخودم گفتم: اگه نباشه میمیرم
پس گفتم: جانم فدای رفیق
گفتم:خدایا از همه دلگیرم! گفت: حتی از من؟! گفتم:خدایا دلم را ربودند! گفت:پیش از من؟! گفتم: خدایا چقدر دوری! گفت: تو یا من؟! گفتم: خدایا تنهاترینم! گفت: بیشتر از من؟! گفتم: خدایا اینقدر نگو من !!
گفتم شکنم گفت سکوتت زیباست گفتم دل من گفت مکانش اینجاست
گفتم به نگاهی ز دلم آگاهی؟ گفتا به نگاهی نگهت بس شیواست
گفتم به اشاره دوری ات سوخت مرا لبخن و چشمک و یعنی که رواست
اشک. فریاد برآورد که هجران تا کی باچشم ومژه گفت که این قسمت ماست
گفتم رقبا . روی ز من بر ت د گفتم آریا گفت در این دل پیداست شهسواری#آریا https://t.me/joinchat/aaaaaeiwwqnadnujonlbwg