روزنوشته های علیرضا داداشی

طرح لایه باز فتوشاپ وصیت نامه و زندگی نامه شهید علیرضا داداشی شهید علیرضا داداشی شهید علیرضا داداشی
فغان نیزارها در ۲۵۱ صفحه و به همراه ۸۰ قطعه ع روایت مستند و مصوری از روزهای ۱۸ تا ۲۸ اسفندماه سال ۱۳۶۳ است.
خدا رو شکر . هر جا می رم وبلاگ ها رو می خونم یا روزنوشته های خانم است یا خانم یا خانم یا یک آدم بسیار لاکچری که داره از دغدغه هاش مینویسه که چرا مانیکور ناخنش این شکلی دراومده و ... فکر کنم با این همه و و و وصی توی این کشور دیگه مشکلی وجود نداشته باشه
سلام خیلی وقته که دوست دارم وبلاگی راه بندازم و از تجربیاتم و خیلی مطالب دیگه بنویسم. چندباری حتی وبلاگ رو راه انداختم ولی دل ندادم به این کار! اما این دفعه سعی میکنم منسجم تر و با نظم بیشتری این کار رو انجام بدم خوشحال میشم نظرات شما رو هم بدونم... یاسین تقی زاده اردیبهشت ماه 1397
داشتم مطلبی را در روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی می خواندم که به این جمله رسیدم: انسانها، خبرها و پیام ها را نه برا اساس صحت آنها بلکه بر اساس جذ ت آنها نقل می کنند. جذ تی که جای صحت و درستی را گرفته است. یادم می آید که قبلاً هم مطلبی دیگر در روزنوشته ها خوانده بودم درباره ی اینکه ما راه های جذاب را به راه های اثربخش ترجیح می دهیم. نمی دانم چه بر سر ما آماده که این همه جذ ت برایمان در خیلی از چیزها مهم تر و اساسی تر به نظرم می رسد و وزن و اهمیت بیشتری به آن می دهیم. می خواهیم کتاب بخوانیم، اول می پرسیم: «آیا کتاب جذ است؟» به جای اینکه ببینیم «آیا آن کتاب برای ما مفید است؟» می خواهیم مطلبی را بخوانیم، اول نگاه می کنیم ببینیم: «آیا جذاب نوشته شده است؟» به جای اینکه ببینیم «آیا آن مطلب حرف تازه و به درد بخوری برای ما دارد؟» می خواهیم به حرف های فردی گوش دهیم، اول می پرسیم: «آیا جذاب صحبت می کند؟» به جای اینکه ببینیم «حرف های او تا چه اندازه درست است؟» از طرفی اکتفا به جذ ت باعث سحطی نگری هم می شود. به این صورت که زیبایی های ظاهری یک را ار، یک حرف یا یک نوشته را ببینیم بدون اینکه حتی نیم نگاهی به اصل و باطن آنها بیاندازیم. ای کاش بتوان در دنیای شتاب زده ی این روزها، زمانی را صرف صحت سنجی یا کارایی یا اثربخشی یا کیفیت چیزهایی که می خوانیم و می بینیم و می شنویم، کنیم.
اومدن داداشی ناهار ماکارونی بیرون با داداشی ید ساعت عروس خونه ید میوه شام و داداشی شب همگی دورهم تا صبح
جهت مشاهده و دریافت تصاویر روی آنها کلیک نمائید ...

شهید علیرضا داداشی شهید علیرضا داداشی شهید علیرضا داداشی شهید علیرضا داداشی

⌦ 03564-3-0000020a.jpg 03564-3-0000021a.jpg 03564-3-0000022a.jpg 03564-3-0000023a.jpg 03564-3-0000024a.jpg 03564-3-0000025a.jpg

مطلبی از روزنوشته های محمدرضا را می خواندم؛ معرفی کتاب انسان دمند یا به قول محمدرضا، بشر دورز نوشته ی یووال نوح هراری. قسمتی از آن که ارتباط چندانی با موضوع کتاب نداشت برایم جالب به نظر رسید: تا همین امروز، کوکاکولا بسیار بیشتر از حملات تروریستی انسان ها را کشته است.
دو روز پیش ساعت یازده بیدار شدم. امروز ساعت نه و نیم. چند شبه که خیلی دیروقت مثلاً سه نصف شب میخوابم. مطالعه ی من الآن خیلی کمه. حالا بازم میام متمم یا روزنوشته ها یا وبلاگ های متممی های عزیز رو نگاه میکنم. وگرنه این چند روزه اصلاً به طرف کتاب و کتابخوانی نرفتم. خیلی وقتم رو هدر میدم. اصلاً برنامه ریزی ندارم. هی احساس و تنبلی میکنم. در ضمن 20 اردیبهشت، تنبلی من باعث شد که پستی رو منتشر نکنم.
جهت دریافت و مشاهده صفحات روی آن ها کلیک نمائید .... شهید عباس داداشی شهید عباس داداشی شهید عباس داداشی
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیستگویی همه خوابند، ی را به ی نیست و پرواز از آن خاک به این خاکجز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیستاین قافله از قافله سالار اب استاینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیستتا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که در آن آینه هم جز تو ی نیستمن در پی خویشم، به تو بر می خورم اماآن سان شده ام گم که به من دسترسی نیستآن کهنه درختم که تنم زخمی برف استحیثیت این باغ منم، خار و خسی نیستامروز که محتاج توام، جای تو خالی استفردا که می آیی به سراغم نفسی نیستدر عشق خوشا مرگ که این بودن ناب استوقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیستلینک موزیک
تولدتون مبارک داداشی:) خوشبخت بشی ایشالله^.^
با شروع اولین روز بهمن ماه ،مدتی جمع ۳ نفرخونه ما ۶ نفرشده ...من شلوغی را عادت ندارم اما عادت میکنم :)اصولا صبحا تا بعدظهر خونه ما سکوت و همیشه داداشی یا خواهری بعدظهر ها یا شب ها خونمون میان .
داداشی قرار خونه شون کلا تغییرات بِدن و بنایی کنن و این مدت خونه ماهستن.کاغذ دیواری و کلا عوض همه ک نت ها سیستم اشپزخونه جز برنامه و تغییرات خونه داداشیه ،همه میگن خونه داداشی که نوساز ِ چرا اخه بنایی و تغییرات؟؟!!داداشی میگه به روز میخوام خونه را تغییر بدم



آهنگ جدید مهران داداشی بنام انگاری با بالاترین کیفیت
ترانه : رسول کیانی
تنظیم : علی عاشوری و پیمان صالح
لینک و متن آهنگ در ادامه مطلب... ادامه مطلب...
آهنگ جدید مهران داداشی بنام انگاری با بالاترین کیفیت
ترانه : رسول کیانی
تنظیم : علی عاشوری و پیمان صالح
لینک و متن آهنگ در ادامه مطلب... ادامه مطلب...
آهنگ جدید محسن داداشی بنام شب و بارون با بالاترین کیفیت
ترانه : محمد کاظمی
آهنگساز : صادق نورانی
تنظیم : وحید مهراد
لینک و متن آهنگ در ادامه مطلب... ادامه مطلب...
آهنگ جدید محسن داداشی بنام شب و بارون با بالاترین کیفیت
ترانه : محمد کاظمی
آهنگساز : صادق نورانی
تنظیم : وحید مهراد
لینک و متن آهنگ در ادامه مطلب... ادامه مطلب...
ن اسنپ بیمارستان پیاده سید خندان ید دفتر چه داداشی خونه گرفتن ماشین گم شدن داداشی دعوا سر ناهار خواب زدن فرم پاورچین شام زدن فرم
داداشی دنیا شبیه خوابای بچگیمون نیست
آ ِ بازیا گاهی چیزی جز گریه و خون نیست
داداشی باور بعضی قصه ها بدجوری سخته
تبری که باغُ می کُشت دستش از چوبِ درخته . . . بهمون نگفته بودن چشم به فرداها ندوزیم
به گُناهی که نداریم یه روزی باید بسوزیم
نمیدونستیم زمونه تا همیشه مهربون نیست
سرنوشتمون یه وقتا توی دستِ خودمون نیست
داداشی یه در رو گاهی هیشکی نمیدونه
هر زخمی خوب میشه اما جاش روی آدم میمونه
داداشی دلتنگی انگار رسمِ دیرینه ی دنیاست
مثل طوفان که همیشه بخشی از تقدیرِ دریاست ♫♫♫ ما به باد تکیه میکردیم روی آب خونه میساختیم
پای رویاهایی ساده عاشقونه جون میباختیم
داداشی دستامو حس کن اون ور مرزای تقدیر
یه جایی دور از اینجا شاید آرامش گرفتیم داداشی یه در رو گاهی هیشکی نمیدونه
هر زخمی خوب میشه اما جاش روی آدم میمونه
داداشی دلتنگی انگار رسمِ دیرینه ی دنیاست
مثه طوفان که همیشه بخشی از تقدیرِ دریاست
سرتاسر این نوشته بر اساس باور ها و تجربه ها و برداشت های شخصی است. پس به عنوان یک قبول دارم که این نوشته هم نوشته ی یک است. این همه ها و من ها و تو ها ، همه شامل حال خودم می شود.نظر ی هم برایم مهم نیست. در تعجب ام برای انی که خودشان ی نیستند،ولی چون در دامنه وسعت و بزرگی دیگران قرار گرفته اند و به آنها وصل اند، فکر می کنند که در قد و قواره آنها هستند و برای خودشان انی هستند. از متمم و متممی بودن و قد و قواره اش گذشتم و پایم را بیرون کشیدم.به همین واسطه هم کامنت های من در روزنوشته های و همچینین وبلاگ ام حذف شد. بابت این امر خیلی خوشحال شدم.معنای واژه بی احترمی را درک نمی کنم. چون قبول کرده ام که یک باشم.نه یک انسان. پس احترام و این شر و وِر ها را متوجه نمی شود. چه برسد به فهم آنها! ادامه مطلب
پیام وارده: ظلم یعنی... برای شهید شدن آفریده شده ایم،
ولی میمیریم ! #تذکر ❗️
#یادآوری
#شرمنده_ _نشیم ⚠️ اما من فکر می کنم ظلم یعنی برای شهید زندگی آفریده شده ایم ولی زنده زنده مردگی می کنیم (هم وزن زنده زنده سوزانده شدن) تذکر یادآوری اگر شرمنده نباشیم که میشین رفقا همیشه شرمنده باشید هم پیش خودتون هم خدا و هم پی نوشت: دیگه نه حسی برای روزنوشته نه خاطرات اجباری و مقدس پی نوشت دو: بهش گفته بودم بالا ه تموم میشه اونم تمام تلاشش رو می کنه تموم نشه (شهید بدقلقیه) پی نوشت سه: پریروز روز خوبی برای مردن بود معلوم نیست دوباره کی فرصت دست بده
آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام وسواسم با
متن آهنگ علیرضا روزگار وسواسم
alireza roozegar vasvasam
آهنگ جدید با کیفیت بالا 320 , 128 و پخش آنلاین
ترانه و موزیک: علیرضا روزگار, تنظیم: علی عبدالمالکی
 آهنگ علیرضا روزگار بنام وسواسم
ادامه مطلب...

شروع هر کاری یکی از سخت ترین مراحل انجام کار است، اگر از همان ابتدا به دنبال بهترین نتیجه کلیِ زود دسترسِ ممکن باشیم قطعاً در شروع با بی انگیزگی مواجه خواهیم. بهترین نتیجه کلی یعنی هدف انتهایی از انجام یک کار یا پروژه که خود این پروژه به چند هدف کوچک تقسیم شده و هر هدف کوچک به چندین فعالیت کوچک و هر فعالیت کوچک دارای یک وجی ملموس است و زود دسترس یعنی برای هر هدف کلی، بدون در نظر گرفتن اه کوچک، فعالیت های کوچک و وجی های ملموس در مدت زمان کوتاهی انتظار دستی داشته باشیم در واقع این ح به بی صبری و بی حوصلگی معروف است؛ جملاتی مثل ولش کن، حال ندارم و... می توانند نشانه های این آفت شخصیتی باشند. به نظر من یکی از بزرگترین سدهای جریان عملگرایی، بی صبری در تلاش برای هدف است. جمع بندی: برای انجام هر کار بزرگ، با هر فعالیت کوچکی که توانایی انجام آن را دارید آغاز نمائید، بعد از اتمام فعالیت کوچک اول، اقدام کوچک دیگری را استارت بزنید و در ادامه پس از تکرار این حلقه اقدام خواهیم دید که خود این فعالیت های کوچک و اللخصوص وجی های ملموس آن ها، باعث شتاب گرفتن و انجام همه آن کار بزرگ خواهند شد. یکی از مثال های ملموس زندگی روزمره ام شستن ظروف است، از قدیم متوجه بودم که وقتی تعداد ظرف های کثیف زیاد می شود به یکباره توانایی ام در شستشو کاهش می یابد اما اگر کار را از یکجایی شروع کنم با هر بار شستن یک ظرف، چون این فعالیت دارای وجی (کاهش ظروف کثیف یا افزایش ظروف تمییز یا مرتب شدن سینک) است، میل و رغبتم به ادامه و اتمام کار افزایش می یابد. شما هم اگر به زندگی خودتان مثل انجام تکالیف، تحویل پروژه و یا فعالیت های دیگری دقت کنید این مکانیزم را به احتمال زیاد مشاهده خواهید نمود. پی نوشت: چند روزی است قصد نوشتن دارم، چند متن را شروع اما به خاطر عدم تمرکز حواس نیمه تمام رهایشان کرده ام. مشکل اصلی ام بر سر استراتژی نوشتن است، به زبان ساده تر، قرار است در اینجا از چه برای خودم و شما بگویم. از فعالیت حرفه ای که دوست دارم ادامه دهم یا روزنوشته های زندگی یا دلنوشته های یک مسافر یا اصلاً چه اشکالی دارد دنیا را با دوربین روزنوشته های از دل برخواسته ی محسن ببینید!
برای اهنگ های علیرضا روزگار اینجا کلیک کنید علیرضا روزگار
صبح زنگ داداشی آ ین قسمت عالیجناب داداشی مترو خونه دوستی کادو شکلات خوری و گوش روی تخم مرغ ناهار پیتزا حرف بازی خونه ید گوشواره دعواا دورهمی
« حسن آقا در سمت راست که بزرگتر است و حسین آقا هم در سمت چپ داداشی هستند و روی پای بابایی نشستن و ع گرفتن . آبان ماه 1396 »

تیم فوتبال جوانان غدیر فسا
قهرمان لیگ فوتبال جوانان فسا در سال 1396


مدرسه فوتبال غدیر فسا
سرمربی : وحیدرضا رجبیان
س رست : ابراهیم رجبیان
محمدرضا قاسمی - علیرضا لطفی - علیرضا اسماعیلی - علیرضا رعیت پیشه - محمد حسن مرزبان - علی اکبری - علی جعفری - علیرضا همتی - محمود رحیمی
علیرضا نادری - سید حسین صادقی - علی ذبیحی - اصغر خادم - مهدی شرفی - علی ارجمند منش - محمد بلاغی
تک ع زیبا از روح الله داداشی قهرمان مردان آهنین 1389 چهارشنبه 19 آبان 1389

روح الله داداشی


طرح لایه باز فتوشاپ وصیت نامه و زندگی نامه شهید عباس داداشی شهید عباس داداشی شهید عباس داداشی



آهنگ جدید علیرضا قربانی به نام سجده عقل
آهنگ علیرضا قربانی با کیفیت 320 و 128 همراه با پخش آنلاین + متن آهنگ
new alireza ghorbani – sojdeye aghl
ترانه : علیرضا کلیایی ، آهنگ : سامان صمیمی
علیرضا قربانی سجده عقل

متن آهنگ علیرضا قربانی سجده عقل
حال من اب را شهر میکند قبله به سوی قامتت راز و نیاز میکند
حال من اب را شهر میکند قبله به سوی قامتت راز و نیاز میکند
عقل به سجده میرود عشق قیام میکند هستی من چو دوزخی مست سلام میکند
شرم ندارد از تو من چهره ی من بیان کند صورت من چو شعله ای رنگ هوس عیان کند
آهنگ جدید علیرضا قربانی سجده عقل
قه ی من به خواب او گم شد و من به سوی او راه سفر گزیده ام تا برسم به کوی او
حال من اب را شهر میکند قبله به سوی قامتت راز و نیاز میکند
حال من اب را شهر میکند قبله به سوی قامتت راز و نیاز میکند
گاهی اونقدر این خاطره نوشتن ها به مزاجم خوش میاد که برای یه مدت طولانی روزنوشت هامو مینویسم ولی گاهی عجیب دل زده میشم و بیخیال تمام روزنوشته هام میشم و میشینم در خفا تک تکشونو میخونم آ سر هم آتیششون میزنم وای که چقدر لذت بخشه.نمی دونی که چقدر لذت بخشه آتیش زدن تمام خاطرات گذشته . اینو فقط یکی مثل خودم درک میکنه و بس ! امروز هم به این مرز رسیدم که خسته ام از این همه روزنوشته ها ! رفتم از اول سال نودو پنج شروع به خوندن خاطراتی که حال بدمو به رخ میکشید اونقدر زیاد شده بودن که مطمئن بودم با خط خطی اون برگه ها یه خ ر قرمز به بط کشیده میشد ! ترجیح دادم بدون خط کشیدن به آتیش بکشمشون ولی اون میون یه چیزی خیلی خودشو به رخ می کشید اون چیزی نبود جز دیدار با دوستای قدیمی عزیزم:) بخشی از این خاطره : 1/اردیبهشت/95
چهارشنبه با ام و مادربزرگم که به پارک ملل رفته بودیم یهویی و اتفاقی محمد(برادرم) و اکیپ دوستاش برخوردیم مادر بزرگ و ام رو پیچوندم و با اکیپ محمدشون به ادامه گردش پرداختم سهیل ، کوروش،سمانه،سارا،زهرا،تینا،سام،سپهر و آرش دلم برای تک تکشون تنگ شده بود البته نسترن هم به جمعشون اضافه شده بود و سینا و جواد هم به دلایلی نیومده بودن کلی گفتیم و خندیدیم دلم برای تمام دلقک بازیاشون برای خندیدناشون و حتی نگاه های فارغ از غمشون تنگ شده بود همه با دیدنم اضهار خوشحالی که دوباره منو دیدن و از محمد گله که دیگه چرا منو پیششون نبرده بود درسته کل شبو باهم بودیم و خندیدیم و انگار نه انگار که غمی داریم و انگار نه انگار که چند نفری تو جمع جا به جا شدن ولی دل من هنوز به یاد قدیما دنبال تیکه گم شده ای بود که حالا تو جمعشون نبود سارا از قول اون یه حرفی رو زد و گفت که به محمد گفته که بهم بگه ولی درصورتی که محمد به خاطر آرامش من چیزی نگفته بود آرامشی که تظاهری بود سارا رو به جون عزیز ترین ش قسم دادم تا مطمعن بشم تو کدوم جهنم دره ای هست و حالا مطمعنم که محل اقامتشو مثل چیزای دیگه دروغ نگفته سارا حتی برای اینکه باور کنم ع ایی رو بهم نشون داد که فکر کنم که برای کریسمس 2016 کنار برج ایفل با یه دختر دیگه ایستاده بودن و چندجای دیگه چند زاویه دیگه که چشمام ندیدنشون چشمام لبالب از اشک بود و ... برای بار چندم ش تم ... ولی من یاد گرفتم که باز هم بگم عالیه ... در کل چهارشنبه خوبی بود" چقدر این ی ال زود گذشت ! فکر می کنم سال تحصیلی 95-96 جز بدترین سال تحصیلی عمرم بود ! تا حدی که هر روز تو مطب یه نشسته بودم و شاهد چشمای منتظر پدرو مادری بودم که به خاطر من تو یه هفته یا شاید کمتر ش ته بودن ! خبر سالم بودن من و نداشتن هیچگونه موجود اضافی در هر یک از اندام های بدن من به خصوص مغز اونقدر اونا رو خوشحال کرده بود که پدرم سریع قربونی کرد ! نمی دونم باید شاکر باشم یا نه ولی به یاد عادت گذشته می نویسم و با دلی مالامال قاط زدنا میگم "خدایا شکرت " پ.ن:خیلی سعی کوتاه حرف بزنم ولی نشد !شرمند! پ.ن2:داداشی دلم برای اون دوستی نابمون تنگ شده. کاش میشد بهت بگم تو این دل لعنتیم داره چه اتفاقات ناگواری می افته ! پ.ن3:ولادت سرورِ عزیزم حسین (ع) بهتون تبریک میگم :) پ.ن4:ولادت باب الحوایج حضرت ابوالفضل و روز جانباز پیشاپیش مبارک :)
علیرضا رام آسا،همکاران فوتبالیسترضا ذوالفقاری در گروه همکاران فوتبالیست.
گاهی اونقدر این خاطره نوشتن ها به مزاجم خوش میاد که برای یه مدت طولانی روزنوشت هامو مینویسم ولی گاهی عجیب دل زده میشم و بیخیال تمام روزنوشته هام میشم و میشینم در خفا تک تکشونو میخونم آ سر هم آتیششون میزنم وای که چقدر لذت بخشه.نمی دونی که چقدر لذت بخشه آتیش زدن تمام خاطرات گذشته . اینو فقط یکی مثل خودم درک میکنه و بس ! امروز هم به این مرز رسیدم که خسته ام از این همه روزنوشته ها ! رفتم از اول سال نودو پنج شروع به خوندن خاطراتی که حال بدمو به رخ میکشید اونقدر زیاد شده بودن که مطمئن بودم با خط خطی اون برگه ها یه خ ر قرمز به بط کشیده میشد ! ترجیح دادم بدون خط کشیدن به آتیش بکشمشون ولی اون میون یه چیزی خیلی خودشو به رخ می کشید اون چیزی نبود جز دیدار با دوستای قدیمی عزیزم:) بخشی از این خاطره : 1/اردیبهشت/95
چهارشنبه با ام و مادربزرگم که به پارک ملل رفته بودیم یهویی و اتفاقی محمد(برادرم) و اکیپ دوستاش برخوردیم مادر بزرگ و ام رو پیچوندم و با اکیپ محمدشون به ادامه گردش پرداختم سهیل ، کوروش،سمانه،سارا،زهرا،تینا،سام،سپهر و آرش دلم برای تک تکشون تنگ شده بود البته نسترن هم به جمعشون اضافه شده بود و سینا و جواد هم به دلایلی نیومده بودن کلی گفتیم و خندیدیم دلم برای تمام دلقک بازیاشون برای خندیدناشون و حتی نگاه های فارغ از غمشون تنگ شده بود همه با دیدنم اضهار خوشحالی که دوباره منو دیدن و از محمد گله که دیگه چرا منو پیششون نبرده بود درسته کل شبو باهم بودیم و خندیدیم و انگار نه انگار که غمی داریم و انگار نه انگار که چند نفری تو جمع جا به جا شدن ولی دل من هنوز به یاد قدیما دنبال تیکه گم شده ای بود که حالا تو جمعشون نبود سارا از قول اون یه حرفی رو زد و گفت که به محمد گفته که بهم بگه ولی درصورتی که محمد به خاطر آرامش من چیزی نگفته بود آرامشی که تظاهری بود سارا رو به جون عزیز ترین ش قسم دادم تا مطمعن بشم تو کدوم جهنم دره ای هست و حالا مطمعنم که محل اقامتشو مثل چیزای دیگه دروغ نگفته سارا حتی برای اینکه باور کنم ع ایی رو بهم نشون داد که فکر کنم که برای کریسمس 2016 کنار برج ایفل با یه دختر دیگه ایستاده بودن و چندجای دیگه چند زاویه دیگه که چشمام ندیدنشون چشمام لبالب از اشک بود و ... برای بار چندم ش تم ... ولی من یاد گرفتم که باز هم بگم عالیه ... در کل چهارشنبه خوبی بود" چقدر این ی ال زود گذشت ! فکر می کنم سال تحصیلی 95-96 جز بدترین سال تحصیلی عمرم بود ! تا حدی که هر روز تو مطب یه نشسته بودم و شاهد چشمای منتظر پدرو مادری بودم که به خاطر من تو یه هفته یا شاید کمتر ش ته بودن ! خبر سالم بودن من و نداشتن هیچگونه موجود اضافی در هر یک از اندام های بدن من به خصوص مغز اونقدر اونا رو خوشحال کرده بود که پدرم سریع قربونی کرد ! نمی دونم باید شاکر باشم یا نه ولی به یاد عادت گذشته می نویسم و با دلی مالامال قاط زدنا میگم "خدایا شکرت " پ.ن:خیلی سعی کوتاه حرف بزنم ولی نشد !شرمند! پ.ن2:داداشی دلم برای اون دوستی نابمون تنگ شده. کاش میشد بهت بگم تو این دل لعنتیم داره چه اتفاقات ناگواری می افته ! پ.ن3:ولادت سرورِ عزیزم حسین (ع) بهتون تبریک میگم :) پ.ن4:ولادت باب الحوایج حضرت ابوالفضل و روز جانباز مبارک :) پ.ن5:ولادت سجاد(ع) هم پیشاپیش مبارک :)

شروع هر کاری یکی از سخت ترین مراحل انجام کار است، اگر از همان ابتدا به دنبال بهترین نتیجه کلیِ زود دسترسِ ممکن باشیم قطعاً در شروع با بی انگیزگی مواجه خواهیم شد. بهترین نتیجه کلی یعنی هدف انتهایی از انجام یک کار یا پروژه چیست (توجه داریم که خود این پروژه به چند هدف کوچک تقسیم شده و هر هدف کوچک به چندین فعالیت کوچک و هر فعالیت کوچک دارای یک وجی ملموس است) که در اینجا فردی که فقط هدف کلی را تعیین کرده اما آن را به اجزائی که گفته ام تقسیم نکرده مدنظر است و اما زود دسترس یعنی در هر هدف کلی، بدون در نظر گرفتن اه کوچک، فعالیت های کوچک و وجی های ملموس در مدت زمان کوتاهی انتظار دستی داشته باشیم در واقع این ح به بی صبری و بی حوصلگی معروف است؛ جملاتی مثل ولش کن، حال ندارم و... می توانند نشانه های این آفت شخصیتی باشند. به نظر من یکی از بزرگترین سدهای جریان عملگرایی، بی صبری در تلاش برای هدف است. جمع بندی: برای انجام هر کار بزرگ، با هر فعالیت کوچکی که توانایی انجام آن را دارید آغاز نمائید، بعد از اتمام فعالیت کوچک اول، اقدام کوچک دیگری را استارت بزنید و در ادامه پس از تکرار این حلقه اقدام خواهیم دید که خود این فعالیت های کوچک و اللخصوص وجی های ملموس آن ها، باعث شتاب گرفتن و انجام همه آن کار بزرگ خواهند شد. یکی از مثال های ملموس زندگی روزمره ام شستن ظروف است، از قدیم متوجه بودم که وقتی تعداد ظرف های کثیف زیاد می شود به یکباره توانایی ام در شستشو کاهش می یابد اما اگر کار را از یکجایی شروع کنم با هر بار شستن یک ظرف، چون این فعالیت دارای وجی (کاهش ظروف کثیف یا افزایش ظروف تمییز یا مرتب شدن سینک) است، میل و رغبتم به ادامه و اتمام کار افزایش می یابد. شما هم اگر به زندگی خودتان مثل انجام تکالیف، تحویل پروژه و یا فعالیت های دیگری دقت کنید این مکانیزم را به احتمال زیاد مشاهده خواهید نمود. پی نوشت: چند روزی است قصد نوشتن دارم، چند متن را شروع اما به خاطر عدم تمرکز حواس نیمه تمام رهایشان کرده ام. مشکل اصلی ام بر سر استراتژی نوشتن است، به زبان ساده تر، قرار است در اینجا از چه برای خودم و شما بگویم. از فعالیت حرفه ای که دوست دارم ادامه دهم یا روزنوشته های زندگی یا دلنوشته های یک مسافر یا اصلاً چه اشکالی دارد دنیا را با دوربین روزنوشته های از دل برخواسته ی محسن ببینید!

آهنگ جدید علیرضا طلیسچی ای داد بر من
new song by alireza talischi called ey dade bar man on baran-
آهنگ جدید و شنیدنی ای داد بر من با صدای علیرضا طلیسچی با متن آهنگ و به صورت


و متن آهنگ علیرضا طلیسچی به نام ای داد بر من ادامه مطلب...

فک کنم یه چهار ماهی بود ندیده بودمش؛به یه روبوسی رسمی قانع نبودم خب؛ خواستم بغلش کنم که همه ی دلتنگیم که این روزا براش داشت سر میرفت روخالی کنم؛ گردنشو گرفتم و صدام به گوش همه رسید:
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
چطوری داداشی؟

کار داشتم و دیرم شده بود اما دلم نمی اومد ازش دل م وبیام بیرون از خونه, تند تند گفتم: امشب در اختیار مایی هااااا، جایی نمیریااااا
اینقدر سر صبحی تو خونه جیغ جیغ که وقتی پامو از در حیاط گذاشتم بیرون ؛ توسکوت صدام و سکوت کوچه و نیش تا بناگوش باز؛ صدای جیغ جیغای پر هیجان و پر ذوق چند دقیقه پیشم هنوز تو گوشم می پیچید


دوست دارم داداشی

دوست دارم
:)
:)
:)
برای اولین بار در عمر با عزت ام ! به برنامه ای که برای یک دوره گذاشتم عمل کرده ام تقریبا اکثر موارد لیستم را بجز زبان ایتالیایی و ورزش را شروع کرده و یک سبکی تابستانه دارم این روزها اتفاق قابل توضیحی که حذ ت داشته باشد نیافتاده مگر برنامه ریزی برای یک تولد ایزی که در کمال جذ ت سه هفته از تولد فرد مذکور میگذرد و ما میخواهیم تا پایان هفته اورا ایز نماییم :/ و خندیدن ها در پاتق همیشگی مان با سین وشین و ل (باید یک روز مفصل راجب اینها بنویسم ) منظم بودن و برنامه ریزی خیلی سخت است اما سخت تر از همه ی اینها بهم چسباندن تیکه هایی از من است که در طول ان سه سال در لابه لابه چرخ زندگی تکه تکه شده است و من یک سال طول کشید تا پیدایش کنم و حالا در این تابستان باید بهم بچسبانم خودم را
[نگارنده بعد از مدت ها نوشتن را شروع کرده به پرت و پلا نویسی هایش ده نگیرید]
از هر ی هر چیزی را نباید پرسید. این را محمدرضا شعبانعلی در روزنوشته هایش در اینجا می گوید یا در واقع درک من از متن اوست.من این موضوع رو وقتی تجربه که برای دوره ی تابستانه ی المپیاد کامپیوتر وارد باشگاه دانش پژوهان جوان شدم. من آنجا متوجه شدم که چقدر شخصی که از او برای این موضوع م خواستم، م اشتباهی به من داده است و من چقدر در یک سال قبل به بی راهه رفته بودم. برای مثال من نمی دانستم که اول الگوریتم ها را یاد می گیرند و بعد به حل سوالاتی میپردازند که از آن ایده کمی تغییر یافته و یا ترکیب شده استفاده می کند و بنابراین سوالاتی را می دیدم که قادر به حل آن ها نبودم و احساس بدی پیدا می . اما بعدها فهمیدم که مثلا الگوریتمی هست که همه بلد هستند و با کمی تغییر و ترکیبش با بقیه می شود آن مساله ی سخت را حل کرد و غیره. به هر حال آن دوران که گذشت. حواسم را جمع کنم که در مورد ادامه ی تحصیل و شغل و مهاجرت یا ن و روابط عاطفی ام: ۱-از آدم خام کمک نگیرم و نپرسم ۲-از آدم باتجربه و پخته کمک بگیرم و بپرسم ۳-دو تا بالایی را از هم تشخیص دهم.
جانباز آزاده علیرضا حسنی


آزاده و جانباز عزیز بیرجند علیرضا حسنی روزی برایم تعریف می د که وقتی بعد از عملیات فتح المبین اسیر شدم ادامه مطلب...
ع های خانوادگی علیرضا خمسه , بیوگرافی علیرضا خمسه , همسر علیرضا خمسه
علیرضا خمسه و نعیمه نظام دوست,علیرضا خمسه در جنجال در عروسی
علیرضا خمسه و نعیمه نظام دوست در جنجال در عروسی
جنجال در عروسی
در یک مراسم عروسی ک ن را به محل برگزاری جشن راه نمی دهند و به کلبه ای در انتهای باغ تبعید می کنند. بچه ها متوجه می شوند برگزارکنندگان مراسم قاچاقچی هستند، لذا تصمیم می گیرند تا جشن را به هم بزنند و این آغاز ماجراست.
ع های خانوادگی علیرضا خمسه , بیوگرافی علیرضا خمسه , همسر علیرضا خمسه
برادر روح الله داداشی و برادر قاتلش ٧ سال پس از وقوع جنایت توضیحاتی را در خصوص این حادثه بیان د.
طرح لایه باز فتوشاپ وصیت نامه و زندگی نامه شهید سبزعلی داداشی شهید سبزعلی داداشی شهید سبزعلی داداشی
آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام قرص های سر درد با اهنگ
ترانه : بذرافشان – آهنگ : علیرضا روزگار – تنظیم : حمید احدی


جوان اهنگ
سلامصبحتون شیرین و آرامخوبین دوستای خوبم؟منم خوبم شکر خداروزهای گرم را به آرامی و خنکی میگذرانمزیر کولر همیشه روشن دفتر میشینم و آروم آروم طراحی میکنمیه لیست بلند و بالا از کارهایی که باید تا آ تیرماه انجام بدم تهیه (کارهای دفترم) و هنوز حتی یکیش هم تیک نخوردهاما این طراحی ها برای من حکم نقاشی کشیدن را داره و خیلی خیلی دوستشون دارم
مامان بزرگ بهترن ، اما هنوز مرخص نشدن ... امروز دقیقا 15 روز از بستری شدنشون میگذرهدیروز للی پیشم بود - حرف زدیم- خندیدیم - درد دل کردیم ایزی که ازش حرف زدیم منتفی شد...فعلا خبری نیستاز قرار عاشقانه هم فعلا خبری نیست



پ ن 1 : هر فصل زیبایی های خودش را داره.. مبادا زیبایی های تابستان را ندیده بگیریمپ ن 2 : از تعریف و تمجید الکی بدم میادپ ن 3 : امروز باید یک کتاب تازه شروع کنم

اوایل که در قسمت پیام اختصاصی متمم، جملات روزانه گذاشته می شد، آنهایی را که دوست داشتم در دفترچه یادداشتم، می نوشتم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم که آن جملات را در فایل word بنویسم که به این شکل جستجو در میان آنها راحت تر باشد. بعد از مدتی دیگر، ع آنها را هم شروع به ذخیره . اما از اوایل امسال تصمیم گرفتم کار دیگری انجام دهم. هر روز صبح پس از دو سه بار خواندن جمله ی پیام اختصاصی، سعی می کنم هر چیزی را اعم از احساس، خاطره، تجربه، تداعی و ... که به یادم می آید و به وسیله ی آن جمله می توانم بهتر آنها را بیان کنم و آنها را به جمله ای که خوانده ام گره بزنم، بنویسم. برخی از روزها همه ی اینها می شود یک صفحه ی کامل و برخی از روزها هم می شود یک جمله و نه بیشتر. به هرحال به نظرم به این شکل می توانم از چیزهایی که درباره ی هنر خواندن جملات کوتاه در روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی خوانده بودم نیز اندکی عمل کنم.