دومی های من


اولی : اشکالی داره که توی ایران داره تولید میشه از خارج وارد کنیم ؟
دومی : ج.. ن.. س.. ی.. ک.. ه.. ا .. ز .. خوب شاید
اولی : اگه برند معروف باشه چی ؟ آخه هر برندی مشتری های خاص خودشو داره
دومی : نمی دونم
اولی : اگه طرفو بخاطر عشقی که نسبت به اون برند ه داره یه نمه تیغش بزنیم چی ؟
دومی : مثلا چقدر؟
اولی : مثلا این کفشه
lacoste men"s chaymon 116 1 spm fashion sneaker
که توی آمازون 280 هزار تومانه قیمت بزنیم یک میلیون و دویست و سی و شیش هزار تومان ....
این جوری نگام نکن به جون مامانم کلی ش میره واسه گمرکی تازه واسه بعضی مدل ها شون باید از جیب هم بذارم
دومی : بمیرم الهی بعدش اون چی میگه ؟
اولی : تا خواست حرف بزنه میگیم برند دارم بهت میدم به جون مامانم فیک نیست دیگه لال میشه
دومی : در چه صورت یه چیزی میگه ؟
اولی : اگه با پارتنرش باشه میگه بالاتر چی داری ؟
دومی : میگم حالا این کفشه جنسش چی هست ؟
اولی : چرم طبیعی اصل
دومی : ایشالله که ذبح شرعی شده ؟
اولی : خخخخخخخخخ نه مگه اشکالی داره
دومی : نه گفتم شاید مشتری هات پاشون عرق کنه پاشون نجس بشه
اولی : خوب یه عرق گیر هم اشانتیون بهشون میدیم دیگه چی ؟

دومی : هیچی دیگه همه چیز اوکی ه
مکالمه دو جنین در شکم مادر:
اولی: تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم
اولی: امکان نداره.
ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا ی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشون بده.
دومی: شاید مادرمونم ببینیم
اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش
دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.
اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.
دومی: اگه ت ت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کن

اولی : می دونی یه فیل خا تری رو چه جوری می کشن؟
دومی: نه.
اولی: با تفنگ مخصوص فیل خا تری کش. حالا می دونی یه فیل قرمز رو چه جوری می کشن؟
دومی: نه.
اولی: روش خا تر می ریزن بعد با تفنگ مخصوص فیل خا تری کش می کشنش.حالا می دونی یه فیل سبز رو چه جوری می کشن؟
دومی: نه
اولی: یه حرف زشت بهش می زنن، قرمز می شه، بعد خا تر می ریزن روش، خا تری می شه،
بعد با تفنگ مخصوص فیل خا تری کش،
می کشنش. حالا می دونی یه فیل زرد رو چه جوری می کشن؟
دومی: نه
اولی: یه پارچ آب می ریزن زیر پاش، سبز می شه،
بعد یه حرف زشت می زنن قرمز می شه، بعد خا تر می ریزن روش، خا تری می شه، بعد با تفنگ مخصوص فیل خا تری کش می کشنش.
حالا می دونی یه فیل آبی رو چه جوری می کشن؟
دومی: نه. اولی: می زارنش جلوی آفتاب زرد
می شه، بعد یه پارچ آب می ریزن زیر پاش، سبز می شه، بعد یه حرف زشت بهش می زنن، قرمز می شه، بعد خا تر می ریزن روش، خا تری
می شه، بعد با تفنگ مخصوص فیل خا تری کش می کشنش.حالا میدونی یه ...

تور ترکیه - تور مشهد - تور ما ی - تور تایلند
یه روز 2 نفر داشتن توی با هم صحبت می اولی به دومی گفت تو پدرت چیکارست? گفت پدر من هست و کارش ساخت و سازه تو پدرت چیکارست?
اولی ت شد و با غرور و کمی غم گفت پدر من شهید شده
اولی لبخندی زد و گفت پس تو با سهمیه اومدی ؟!!!
دومی دلش ش ت و بدنش سرد شد و با بغضی عجیب گفت
سهمیه ماله خودتون بابامو بهم پس بدین !
چند سال پیش
از برمیگشتم که متوجه دعوای 2 تا از همسایه ها شدم
یکیشون به دیگری میداد که زنتو فلان و فلان ...
امروز اتفاقی دومی رو به همراه خانومی دیدم که برام آشنا اومد
اینطور که شنیدم، اولی ( دهنده)، دو سال پیش تصادف کرده و زنش بعد مدتی به ازدواج دومی دراومده!!!
این به ذهنم اومد، چیزی که اولی به دومی ش رو میداد؛ دومی در عمل اجرا کرد!

این هم از کار دنیا
نشستی بجای دگر بسی *** نشیند به جای تو دیگر ی آنچه دیدی برقرار خود نماند*** و آنچه بینی هم نماند برقرار
به نام خدا همایشی بود در یکی از سالنهای مهم شهرداری. رفتم تو دستشویی روسریم رو صاف و صوف کنم و ناخواسته وسط بحث دو دوست قدیمی قرار گرفتم. اولی به دومی گفت بچه دار نمی شی؟ دومی گفت: "برای بچه دار شدن، باید حتماً توی خونه باشی که بتونی از پس کارهای بچه بر بیای که بهش ظلم نکنی." اولی موافق بود و تایید کرد. دومی ادامه داد، "حالا سال دیگه که بازنشست شدم می رم تو فکرش." من :
oo


فرض رو بر این گرفتیم که تازه ازدواج کرده. بزرگ هیکل بود، نمی شد سنش رو تشخیص داد...
اولی: تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم

اولی: امکان نداره.
ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا ی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشون بده.
دومی: شاید مادرمونم ببینیم

اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش
دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.

اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.
دومی: اگه ت ت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی….
پــ نــ:
این مکالمه چقدر آشناس….!!!
اولی: تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
دومی: آره. حتما یه جایی هست که می تونیم راه بریم، شاید با دهن چیزی بخوریم...

اولی: امکان نداره! ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا ی تا حالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده؟
دومی: شاید مادرمونم ببینیم!

اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش؟
دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.

اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.
دومی: اگه ت ت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی....

تا حالا بودن خدا رو به این سادگی حس نکرده بودیم!

خوب می دانم که من اولین زن زندگی توام اما ی که هر روز صبح با ما قهوه می نوشد همواره مرا تشویق می کند تا از تو بپرسم «دومی چه ی ست؟!»
| سعاد الصباح |
اسطوره فوتبال آرژانتین به خاطر ب نتایج ضعیف از هدایت تیم دسته دومی اماراتی ا اج شد.
مکالمه بین دو نفر در باغ وحش: " اروپا " اولی: چه میمون نازی دومی: آره خیلی بانمکه


"ایران"
اولی: جفر بابات اون بالا چیکارمیکنه؟
دومی: جای بابای تو شیفت و ه..
اولی: تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟ دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم اولی: امکان نداره. ما با جفت تغذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا ی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده. دومی: شاید مادرمونم ببینیم اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه. اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره. دومی: اگه ت ت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی…. این مکالمه چقدر آشناس! تا حالا بودن خدا را اینطوری به همین سادگی حس نکرده بودم؛ مصاف ایرانیان

اولی : امسال روزه می گیری؟
دومی : آره اگه خدا بخواد
اولی : ولی آخه کدوم پزشکی این همه سختی رو برای بدن تأئید میکنه؟
دومی : همون که وقتی همه پزشکا جوابت برات معـــــــجزه میکنه !!
اگه خواستی تکیه بدی نه به چهره ها اعتماد کن نه به زبون ها به دو تا چیز اما میشه تکیه کرد؛ یکی مرام و مردونگی دومی انسانیت اولی نمک میشناسه دومی هیچ وقت ظلم نمیکنه bakhoda_
اگه خواستی تکیه بدی نه به چهره ها اعتماد کن نه به زبون ها به دو تا چیز اما میشه تکیه کرد؛ یکی مرام و مردونگی دومی انسانیت اولی نمک میشناسه دومی هیچ وقت ظلم نمیکنه bakhoda_
مانند امر مقدّس، چیزهای پوچ نیز ما را از این که درباره شان سخن بگوییم بر حذر می دارند. اولی از آن می ترسد که رازش آشکار شود دومی از آن که دروغش بر ملا. از این رو در زبان تو نوعی کرختی و تنبلی ایجاد می کند. هر دو تو را از غذا خوردن باز می دارند. اولی روزه دارت می کند، دومی کم اشتها.
اولی:سلام اقا ساعت چند است؟دومی:11:45 اولی:نمیفهمم! دومی:چی رو؟ اولی:از بقیه هم ساعت پرسیدم اما جواب های متفاوتی شنیدم! ☺☺☺☺☺☻☻☻☻☻
از اینجا فایل کنید . این دومی کنید دومی

انسان دو نوع معلم دارد: " آموزگار " و " روزگار " هر چه با شیرینی از اولی نیاموزی دومی با تلخی به تو می آموزد
اولی به قیمت " جانش " دومی به قیمت " جانت"
مجموعه: دنیای ضرب المثل

ضرب المثل فارسی,ضرب المثل ایرانی با معنی,
داستان ضرب المثل بیله دیگه ، بیله چغندر

روزی بود ، روزگاری بود . در یکی از روزها دو نفر که با هم هیچ دوستی و آشنایی نداشته با یکدیگر همسفر شدند راه بسیار طولانی بود . آنها به هم گفتند برای اینکه راه به نظرمان کوتاه بیاید . بهتر است با هم حرف بزنیم تا سرمان گرم شود .

اوّلی گفت : بگو ببینیم اهل کجایی ؟ چرا به سفر می روی ؟ دومی با خودش گفت : این بابا که مرا نمی شناسد بهتر است چیزهایی ببافم و برای او تعریف کنم تا مرا آدم مهمی به حساب آورد و احترام بیشتری بگذارد . به او گفت : من اهل شهری هستم که زمین های آبادی دارد. کار من کشاورزی است و چغندر می کارم .

در مزرعه من چغندر عجیب و غریبی بوجود آمده که ی قدرت ید آن را ندارد ؟ دومی گفت : چرا ی نمی تواند آن را ب د اول گفت : چون آن قدر بزرگ است که بیست نفر کارگر به کمک هم توانستند آن را از خاک بیرون بیاورند چغندر من از گنبد یک مسجد هم بزرگتر است حالا به سفر می روم تا برای چغندرم در شهری دیگر مشتری پیدا کنم .

دومی می دانست چنین چغندری هرگز وجود ندارد اما دلش نمی خواست که به همسفرش بگوید تو دروغ می گویی . اما تصمیم گرفت چیزی بگوید که به همسفرش بفهماند دروغش را فهمیده تا او را خیلی نادان و ابله نداند . سپس اولی به دومی گفت : حالا تو بگو ببینیم چرا به سفر می روی و چکاره هستی ؟ دوّمی گفت : من صنعتگرم . کارم درست دیگ و سینی و ظرف های مسی است اخیراً به کمک کارگران دیگ بسیار بزرگی ساخته ایم .

این دیگ آنقدر بزرگ است که چهار تا مسجد با گنبدهای بزرگش را می توان در آن جای داد . من هم به سفر می روم که برای دیگ به آن بزرگی یدار پیدا کنم . اولی فهمید که همسفرش دروغ چغندریش را فهمیده اما به روی او نیاورد و با اعتراض گفت : مرد حس ! این چه حرفی است که می زنی ؟ مرا نادان و ابله فرض کرده ای ؟ چرا دروغ می گویی ؟

دومی گفت : دروغم کجا بوده ؟ (بیله دیگ ، بیله چغندر) چنان چغندرهایی که در مزرعه ی تو روییده . به چنین دیگ هایی هم احتیاج دارد . اولی از خج لب فرو بست و دیگر چیزی نگفت .
از آن به بعد وقتی ی حرف های نادرست بزند و به پاسخ نادرست دیگران اعتراضی کند می گویند (بیله دیگ ، بیله چغندر)
هفته هجدهم لیگ برتر والیبال روز چهارشنبه در حالی با شش دیدار پیگیری می شود که تیم شهرداری تبریز در جدال با یزد به دنبال تثبیت جایگاه دومی خود است .


⭕️ مکالمه دو جنین در شکم مادر :
اولی: تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم
اولی: امکان نداره. ما با جفت تغذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا ی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده.
دومی: ادامه مطلب
هفته دوم شانزدهمین دوره مسابقات لیگ برتر شطرنج باشگاه های کشور با ب جایگاه دومی تیم آزاد بندرعباس به پایان رسید.
سه برادر هنگام رسیدن به رودخانه ای عمیق با استفاده از جادو پلی می سازند. مرگ که همیشه شاهد سقوط افراد به رودخانه و مرگشان بوده از حیله? برادران خشمگین می شود و از این رو تصمیم می گیرد خود با حیله ای انتقام گیرد. او از سه برادر به خاطر ذکاوتشان تشکر می کند و از آن ها می خواهد که هرکدام یک آرزو ند. بردار اولی و بزرگتر خواستار چوبدستی ای می شود که در هیچ دوئلی ش ت نخورد. برادر دومی خواستار سنگی می شود که با آن بتوان مردگان را زنده کرد و برادر سومی خواستار چیزی شد که با آن مرگ نتواند او را تعقیب کند. مرگ از درخت یاس کبود چوبدستی و از رودخانه سنگ را به دو برادر داد و شنل خود را نیز به برادر سوم داد. برادر اولی به د ده ای رفت و بعد از دوئلی موفق پیش همه از چوبدستی خود گفت. همان شب شخصی به بالین وی آمد او را کشت و چوبدستی را برداشت. برادر دومی به وسیله? سنگ روح دختری را که دوست می داشت و مرده بود را حاضر کرد و از شوق پیوستن به او خود را کشت. اما برادر سومی با شنل سال ها از دست مرگ گریخت تا این که به کهن سالی رسید و خود تسلیم مرگ شد.
#هری_پاتر
اسطوره فوتبال دنیا سرمربی تیم دسته دومی امارات شد.
اسطوره فوتبال دنیا سرمربی تیم دسته دومی امارات شد.
این ماجرا معرکه اس...حتما بخونید و لذت ببرید...
تقسیم نان
دو مسافر برای صرف غذا در بین راهی استراحت می د.یکی از انها 5 نان داشت و دیگری 3 نان.مسافر سومی از راه رسید و از دو مسافر دیگر تقاضا نمود که او را در غذای خودشان شریک کنند.
مسافر سومی نان های مسافر اولی و دومی را به سه قسمت تقسیم نمود و هر کدام از مسافرها به اندازه ی ان از نانها خوردند.
بعد از صرف غذا مسافر سومی به دو مسافر اولی و دومی 8 درهم داد و رفت
مسافر اولی که 5 قرص نان داشت به مسافر دومی گفت که سهم من 5 درهم می شود و سهم تو 3 درهم این یه تقسیم عادلانه است.
مسافر دومی این تقسیم بندی را رد کرد و اصرار کرد که 8 درهم به طور مساوی بینشان تقسیم شود!این نزاع به نزد علی برای داوری برده شد
علی از مسافر دومی درخواست کرد که 3 درهم را بپذیرد و به او گفت رفیق تو بسیار منصف تر از عمل , کرده است.
مسافر دومی این را رد کرد و گفت که او فقط 4 درهم قبول میکند.
در این زمان علی به مسافر دومی پاسخ داد که سهم تو فقط 1 درهم می شود چون که شماها بین خود 8 نان داشته اید و هر نان به 3 قسمت تقسیم شده است بنابراین شماها24 قسمت مساوی نان داشته اید . 3 نانی که تو داشتی به 9 قسمت تقسیم شده و تو 8 قسمت آن را خورده ای و 1 قسمت از نانها به مسافر سومی داده ای.ولی رفیق تو 5 نان را داشته و نان هایش به 3 قسمت تقسیم شده و به 15 قسمت تبدیل شده . او (مسافر اولی) 8 قسمت از نانها را خورده و 7 قسمت آن را به مهمان(مسافر سومی)داده.
به این ترتیب مهمان از نانهای تو 1 قسمت را سهیم شده و 7 قسمت از نانهای رفیق تو .بنابراین تو باید 1 درهم را بگیری و رفیق تو 7 درهم را دریافت کند.


+من که از خوندنِ این مطلب خیــــــــلی لذت بردم ...خیــــــــــــلی زیااااد...امیدوارم که شما هم لذت برده باشید...
++پیشنهاد میکنم که حتما سر بزنید به اینجا
امروز دخملی دومی یکماهش شد. یکماهگیش با تولد باباش مصادف شده بود. از جفتشون چند تا ع گرفتم.اولی که نگاهای خصمانه ای میکرد بهش که چرا لباس خوشکل و تل زدم به دومی.خودمونیم اصلا حوصله حسادتای اولی را ندارم اصلا برام قابل قبول نیس. با اینکه میدونم بچس توجه میخواد ولی خ ش کم نمیذارم براش.امیدوارم این حسادت تمام بشه .
تفاهم به این میگن! اوّلی : شنیدم در شستن ظرف ها به خانمت کمک میکنی. درسته ؟ !!! دوّمی : آره مگه چیه ؟ اوّلی : ای زن ذلیل . دوّمی : آخه بجاش خانمم در شستن لباس به من کمک میکنه .!!!خنده
اتلتیکو که از لغزش بارسای صدرنشین ناامید است،با غلبه بر لوانته رتبه دومی خود را تثبیت بخشید.
با هم حرف میزدن. اولی به دومی گفت من دوتا ذکر دارم که همیشه با خودم تکرار میکنم! دومی گفت چی هستن اون دوتا ؟ اولی : به تو چه! به من چه! دومی: یعنی چی ؟ اولی : هر وقت دیگران حرفی میزنن که به خودم مربوطه یا باعث ناراحتیم میشه ، برای این که اهمیتی به این حرفها ندم بدون این که جو بدم پیش خودم خطاب بهشون میگم به توچه. و هروقت چیزی میبینم که به من ربطی نداره یا حرفی به ذهنم میاد که نباید بگم یا این که به طرف مقابل ربطی نداره و نمیخوام توضیحی بدم برای این که نگم میگم به من چه. دومی: چه جالب تاثیریم داشته تا الان؟! اولی : آره عالیه تو هم امتحان کن حتما. حالا این روزا چیکار میکنی؟ میخوای درس بخونی؟ سرکار میری ؟ دومی : باشه امتحان میکنم اولین فرصت. نه درس نمیخونم اما کتاب میخونم. سرکار نمیرم فعلا لازم نیست باید کارای دیگه انجام بدم. اولی : واقعا؟ تو هم که بابا هی برو کتاب ب پول مفته دیگه تو هم مفت خور.هی جت میکنن . سر کار برو چیه نشستی تو خونه جیره خوری. دومی : به تو چه؟ به من چه...!!! حرفی نموند دیگه.
میدونم مز ف و با اعتماد به نفس کامل دارم میزارمش و احتمالا ویرایش بخواد اما میترسم پشیمون شم و نذارمش.
در مورد موضوع دیگه ای میخواستم بنویسم اما الان الان نتونستم زمان بیشتری میخوام باید بیشتر بهش فکر کنم. ناراحتم به خاطرش و متاسفم. :(
این ماجرا معرکه اس...حتما بخونید و لذت ببرید...
تقسیم نان
دو مسافر برای صرف غذا در بین راهی استراحت می د.یکی از انها 5 نان داشت و دیگری 3 نان.مسافر سومی از راه رسید و از دو مسافر دیگر تقاضا نمود که او را در غذای خودشان شریک کنند.
مسافر سومی نان های مسافر اولی و دومی را به سه قسمت تقسیم نمود و هر کدام از مسافرها به اندازه ی ان از نانها خوردند.
بعد از صرف غذا مسافر سومی به دو مسافر اولی و دومی 8 درهم داد و رفت
مسافر اولی که 5 قرص نان داشت به مسافر دومی گفت که سهم من 5 درهم می شود و سهم تو 3 درهم این یه تقسیم عادلانه است.
مسافر دومی این تقسیم بندی را رد کرد و اصرار کرد که 8 درهم به طور مساوی بینشان تقسیم شود!این نزاع به نزد علی برای داوری برده شد
علی از مسافر دومی درخواست کرد که 3 درهم را بپذیرد و به او گفت رفیق تو بسیار منصف تر از عمل , کرده است.
مسافر دومی این را رد کرد و گفت که او فقط 4 درهم قبول میکند.
در این زمان علی به مسافر دومی پاسخ داد که سهم تو فقط 1 درهم می شود چون که شماها بین خود 8 نان داشته اید و هر نان به 3 قسمت تقسیم شده است بنابراین شماها24 قسمت مساوی نان داشته اید . 3 نانی که تو داشتی به 9 قسمت تقسیم شده و تو 8 قسمت آن را خورده ای و 1 قسمت از نانها به مسافر سومی داده ای.ولی رفیق تو 5 نان را داشته و نان هایش به 3 قسمت تقسیم شده و به 15 قسمت تبدیل شده . او (مسافر اولی) 8 قسمت از نانها را خورده و 7 قسمت آن را به مهمان(مسافر سومی)داده.
به این ترتیب مهمان از نانهای تو 1 قسمت را سهیم شده و 7 قسمت از نانهای رفیق تو .بنابراین تو باید 1 درهم را بگیری و رفیق تو 7 درهم را دریافت کند.


+من که از خوندنِ این مطلب خیــــــــلی لذت بردم ...خیــــــــــــلی زیااااد...امیدوارم که شما هم لذت برده باشید...

این داستان در الکافی (7/427) آمده است.

++پیشنهاد میکنم که حتما سر بزنید به اینجا
یه روز ۲ نفر داشتن توی با هم صحبت می
اولی به دومی گفت تو پدرت چیکارست
گفت پدر من ه و کارش ساخت و سازه
تو پدرت چیکارست ؟!

اولی ت شد و با غرور و کمی غم گفت
پدر من شهید شده
اولی لبخندی زد و گفت پس تو با سهمیه اومدی
؟!!

دومی دلش ش ت و بدنش سرد شد و با بغضی عجیب
گفت:سهمیه ماله خودتون بابام رو بهم پس
بدین . . .

شعرهایشان هنوز
بوی نای مرگ می دهد
بوی تند سدر و عطر ارتحال
در سکنج مرده شورخانه ها
بعض شاعران نسل اوّلی
-نسل دومی
از فلان حماسه باز خاوری بگیر
تا فلان حماسه سازمفلق قمی
*
قیصر امین پور
در این میان
چیز دیگری است
ناگزیردر گریز دیگری است
او هر آنکه بود
یا هر آنچه بود
شاعر حماسه های بی دروغ بود
لنگه ی فروغ بود
*
احمد عزیزی از کدام نسل بود؟
بی بدیل بود و جنس اصل بود
گرچه من هنوز مانده ام
شطحهای او
شعر بود
یا که شعرهای او
همتراز شطح بود!
هر چه هست و بود
آدمی همیشه فوق سطح بود...
*
خوش به حال شاعران صادقی که شعرشان
در قلمروی شهادت و شهید بود
آنچه یادگار مانده از کلامشان
یادنامه ی دلاوران روسفید بود
*
یادشان بخیر
شاعران رفته یا نرفته
اعتبارشان یکی است
قلّه های افتخارشان یکی است
دست زیر بارشان یکی است
در خزانه ها و در خزینه ها
سکّه ها و تاسهای اقتدارشان یکی است
یادشان بخیر
شاعران مرده ی هماره زنده مان
شاعران زنده ی همیشه مرده مان
یادشان بخیر....
محمدحسین خوش عمل.
پیروزی برای تیم های رقیب پرسپولیس کری خوانده و تیتر زده : « برای دومی بجنگید »
هافبک فصل گذشته پرسپولیس در تمرین تیم دسته دومی بعثت کرمانشاه حاضر شده است.
در روز پایانی مسابقات نونهالان تیم اسپادانا با ارایه نمایش قابل قبول توانست از سد ریف ب بگذرد و با دو برد برابر تیم های ریف الف و ب با ب 5 امتیاز پس از ذوب اهن 6 امتیازی در مکان دوم ج قرار گرفت و به مقام نائب قهرمانی دست یافت . نونهالان ذوب اهن هم با برتری 49 بر 46 از سد نونهالان ریف الف گذشت و به عنوان قهرمانی دست یافت.تیم نونهالان اسپادانا با تکرار عنوان دومی خود همچون سال 93 به مقام دومی دست یافت که میتوان این تیم را قهرمان نائب قهرمانان لغب داد.سرمربی این تیم برعهده اقای علی عقیلی بود که توانست پس از ب مقام سومی مینی بسکتبال مقام نائب قهرمانی نونهالان را نیز برای باشگاه اسادانا ب کند.ع ها و حواشی مسابقه را در ادامه مطلب متوانید مشاهده فرمایید.

برای مشاهده سایر تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب...
مکالمه دو تا دختر در باشگاه اولی چه خبر دومی هیچی دیگه نزدیکه و ما هم که سینگل طرفم که اگر هم بود فرقی نمیکرد چون اعتقادی به این چیزا نداشت حالا امسال احتمالا ای دیگه واسشون میگیرن دومی فدای سرت لیاقت نداشته و...
_______________ سینگل بودن تو روز خیلی ملت رو اذیت میکنه آخه فکر میکنن غیر سینگل ها تو اون روز کلی لاو میتر ن و گل و شوکولات و شام رمانتیک و کادو دو انتظارشونه زهی خیال باطل
*شاعران نسل اوّلی...نسل دومی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعرهایشان هنوز
بوی نای مرگ می دهد
بوی تند سدر و عطر ارتحال
در سکنج مرده شورخانه ها
بعض شاعران نسل اوّلی
-نسل دومی
از فلان حماسه باز خاوری بگیر
تا فلان حماسه سازمفلق قمی
*
قیصر امین پور
در این میان
چیز دیگری است
ناگزیردر گریز دیگری است
او هر آنکه بود
یا هر آنچه بود
شاعر حماسه های بی دروغ بود
لنگه ی فروغ بود
*
احمد عزیزی از کدام نسل بود؟
بی بدیل بود و جنس اصل بود
گرچه من هنوز مانده ام
شطحهای او
شعر بود
یا که شعرهای او
همتراز شطح بود!
هر چه هست و بود
آدمی همیشه فوق سطح بود...
*
خوش به حال شاعران صادقی که شعرشان
در قلمروی شهادت و شهید بود
آنچه یادگار مانده از کلامشان
یادنامه ی دلاوران روسفید بود
*
یادشان بخیر
شاعران رفته یا نرفته
اعتبارشان یکی است
قلّه های افتخارشان یکی است
دست زیر بارشان یکی است
در خزانه ها و در خزینه ها
سکّه ها و تاسهای اقتدارشان یکی است
یادشان بخیر
شاعران مرده ی هماره زنده مان
شاعران زنده ی همیشه مرده مان
یادشان بخیر....
محمدحسین خوش عمل.

ب مقام دومی مسابقات اسکی درسال ۱۳۹۲ توسط شهید م ع حرم سید روح الله عمادی. شهید روح الله عمادی م ع حرم
این که گفته می شود خداوند یکتا و یگانه و به عربی گفته می شود احد و واحد، مراد از آن وحدت عددی نیست که از اعراض است. اصولا وقتی خداوند می فرماید: قل هو الله احد؛ بگو همو الله یکتا و احد است. این احدیت به معنای واحدیت نیست؛ چنان که واحدیت نیز به معنای یکی عددی نیست. وحدت عددی چنان که گفته شد از کم متصل یا کم منفصل جزو اعراض است که خود آن عارض بر جوهر است. جوهر و عرض جزو خواص ماده است و چون خداوند مادی نیست، نمی توان از کمیت عددی خداوند سخن گفت.
بنابراین، وقتی ما از وحدت خدا و یکتایی و یگانگی او در دو مرتبه احدیت و واحدیت سخن به میان می آوریم، مراد از آن وحدت عددی نیست، بلکه مراد وحدت شخصی و وحدت سعی است که همه هستی را از ازل و ابد پر کرده است و جایی برای دومی نیست. این واحدیت به معنا و مفهوم آن است که دومی ندارد؛ در حالی که وحدت عددی در برابرش دوم و سوم است.
به سخن دیگر، وحدت عددی نظیر کثرت عددی زیر مقوله کمّ است؛ حال کمّیت چه متّصل، چه منفصل، جزء اعراض است؛ و شکی نیست که عرض بعد از جوهر است. پس جریان جوهریّت و عرضیّت در این مراحل نازل عالم خلقت است؛ و قدری که بالاتر برویم وحدت عددی نیست، بلکه وحدت شخصی و وحدت سعی است. این ازل و ابد که فیض خداست و رحمت رحمانیه الهی است که «وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ»، این دومی ندارد، بلکه این یکی است که از آن یکی صادر شد.
پس وقتی ما از وحدت وجود و وحدت موجود سخن به میان می آوریم، مراد وحدت شخصی وجود است که در ساختار صمدیت همه هستی را پر کرده و جایی خالی و اجوف به جا نگذاشته است.
سلام از وبلاگ قدیمی اومدیم اینجا یه دو سری کاکتوس آوردم خونه از اون کاکتوس هایی که در صحراهای در میان و غول میشن. کاکتوس اولی تو یک گلدون کاشته شده و دومی از اون کاکتوس هاس که اسمشون رو باید برم دنبالش در بیارم تو اولین فرصت ع هم می گیرم می زارم اینجا. این دومی ها که گفتم از یک کاکتوس قلمه زدم که دو تاش فکر می کنم به خاطر حاک و آب زیاد لهیده شد و قلمه های دیگه داره زیاد میشه.
پارادو کیوری(curry):
در شکل زیر در هر دو بخش چنین به نظر می رسد که یک مثلث قائم ا اویه به دو مثلث قائم ا اویه ی کوچک تر و یک مستطیل تقسیم شده است جز این که دومی یک واحد مربع کم تر دارد.در اولی مستطیل گوشه ی سمت راست پایین یک مستطیل 5×3 و در دومی یک مستطیل 8×2 می باشد.
توجیه خودتون رو درباره پدیده های بالا بنویسید.
آیت الله طالقانی : انسان 2 نوع معلم دارد. آموزگار و روزگار
هر چه با شیرینی از اولی نیاموزی- دومی با تلخی بهت می آموزد.
اولی به قیمت جانش- دومی به قیمت جانت --------------------------------------------------------------------------------------------- این محیط را اگر قدر ندانستید دوباره تاریخ تکرار خواهد شد
پیدا شدن مستبدینی که دیگر رحم به صغیر و کبیر ما نخواهند کرد و با شعارهای واهی توده جامعه را فریب خواهند داد.
هر شب بغض می شوم و دوباره خودم را فرو می خورم، بل عجب بحر بیکران که منم؟ نباید کار دست خودم بدهم، البته که مارگزیده از ریسمان سپید و سیاه می ترسد. من هم میترسم، از هر چیزی که پارسال همین موقع را یادم میاورد می ترسم. از رنگ سیاه میترسم. از آقای رضوی میترسم. از صدای تقّه قاشق میترسم، از داستان موسی و عصاش میترسم... من میترسم و با این حال ادامه میدهم، مو به مو، قدم به قدم. موسی دنبال خ دیگر نمی گردد ولی خدا میتواند دنبال موسایی دیگر بگردد ... و خب برمیگردیم سر همان مشکل همیشگی... من موسی بودم یا خدا؟؟؟
من صبر می کنم صبر می کنم صبر می کنم تا بالا ه، یک روزی، یک نفری، بیاید و مرا دوست بدارد... فقط مرا! من قطعا بین ی که دوستش دارم و ی که دوستم دارد دومی را انتخاب می کنم. بدون یک ثانیه تردید دومی را انتخاب می کنم ... اصلا ناخودآگاه عاشق دومی می شوم، چون دوست داشتن من کار هر ی نیست، محال است، و او این محال را انجام داده ... عاشق شدن ندارد؟