دمپایی هایم

ترس از هر چیزی را تجربه کرده بودیم الا ترس از دمپایی که به مبارکی به این مرتبه والا هم رسیدیم. اینطوریه که شب ها دمپایی هات را هفت تا سوراخ قایم می کنی مبادا در تاریکی گیر کنی بهشان و این پات به اون یکی پات بگوید گوه بخور و...
سلام دوستان فرض را بر این می گیریم که شما دو عدد دمپایی جادویی در اختیار داریداما این دمپایی ها تا چه میزان اهمیت دارند. دمپایی جادویی اهمیتش بسیار زیاد است و می توان گفت در نوع خودش بی نظیر محسوب می شودوقتی شما ید اینترنتی دمپایی جادویی را میخواهید عملیاتی کنید بهترین وبسایت برای شما وبسایتی با کارایی زیاد خواهد بود در اینجا فروشگاهی مثل ثنا میتواند حرف اول را برند چرا که قیمت های آن بسیار مناسب است.خب دوستان امیدوارم بتونید بپوشید و از پوشیدن این دمپایی ها نهایت لذت رو ببریدچرا؟چون نرم هستن و کاربردشون فوق العاده زیاد اربرد وقتی زیاد باشهمیتونه برای کارهای مختلفی ازش استفاده بشهبگذریم دیگه نمیخوام حرفی بزنمولی دمپایی های نوع جادویی بی نظیرند
image result for ?باران + خدا + عشق + نور?‎


صدایت می کنم جانا میان خستگی هایم
تو تنها تکیه گه بودی به جان خستگی هایم

شبم ویرانه گشت و من به تو گویم غم عشقم
چگونه با تو گوید دل بیان خستگی هایم

چه ویران در ابستان بنفشه نقش قلبم شد
به یاد نرگسش گویم جهان خستگی هایم

چه پاک و ساده پیمودم ره مستانه عشقم
و در پایان نشینم با خزان خستگی هایم

ببین شب بو به عشق تو سراید از حضور من
بیا مرحم نما بر آسمان خستگی هایم

شبانگه یاس معصومی سراید از نظرگاهش
بیا جانا که ره یابد زبان خستگی هایم

شاعر: سیده زهرا رحمانی
#سیده_زهرا_رحمانی #زهرا # عشق #خدا #باران #تنهایی #نور #تکیه_گاه #غم # آرامش #نور #نور_خدا #باران_نور
 دمپایی پاشوی ایزی فیت
قیمت : 23000 تومان
دمپایی پاشوی ایزی فیت
ماساژور و شوینده پا
از بین بردن ترک های پا
بیش از هزار تار موی برسی نرم

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
یک هتل"هوشمند"در شهر یوکوهامای ژاپن، به مسافران خود دمپایی هایی هوشمند برای استفاده در فضای هتل می دهد.این دمپایی ها مجهز به دو چرخ، موتور و سنسورهایی است که توسط شرکت نیسان برای این هتل ساخته شده است
یادتونه حدود 14 الی 15 سال پیش دمپایی ابری مد شده بود؟طرف با این دمپایی همه جا میرفت توی حیاط، تو ، و کوچه و خیابان!! تو فامیل ما که چند تایی تلفات داد!!بنده خدا توی با این دمپایی ها سر خورد، پاش ش ت! دیگه تو هم نمیتونست بره!! براش شده بودعذاب!!یا یکی دیگه رفته بود با این دمپایی حیاط بشوره روی پله ها معلق شده بود!! هم پاش ش ت هم بدنش کوفته شد!! همه ی اینا هم ادای یه نفر دیگه را در میاوردن، یعنی اون هر کار میکرد اینا هم باید می ، چون اون به اینا محل نمیذاشت اینا فکر می با کلاسه دیگه!! تازه خود اون هم خیلی مس ه بود! شون توی حیاط بود، می رفت ، بعد با همون دمپایی ها از تا درب ورودی خونه را چنان با استرس راه میرفت که یه وقت زمین نخوره ضایع بشه، خوب دمپایی خوب و مناسب پات کن! اسکی باز قهّاری بود زمین نخورد! شایدم خورد صداش را در نیاورد!!
کلا این دمپایی ابری ها وقتی خیس میشد، روی سنگ چنان سر میخورد که می شود باهاشون هاکی روی یخ بازی کرد!!
الان دارم با خودم فکر میکنم که چی!!؟؟ اصلا منظورم از این نوشته چی بود؟؟ والا خودم هم نمیدونم!! یهویی یادم افتاد، گفتم اینجا بنویسم

یعنی فکر نمیکنم تو هیج جای ایران برای سرویس های بهداشتی بین راهی خودشون، از دمپایی استفاده کنند موندیم چرا تو همدان این شکلیه ؟:| باید کفش ها رو دربیارین بعد دمپایی اون سرویس ها رو بپوشی بعد بری دستشویی :| هعی شاید اون دمپایی آلوده باشه خب:| اونوقت باید چه شکلی پوشیدشون ؟!:|
دمپایی طبی نوعی کفش نرم و سبک است که برای استفاده در محیط های سربسته و گاها روباز مورداستفاده قرار می گیرد. در مناطق گرمسیری، استفاده از صندل به جای کفش در محیطهای روباز بسیار مرسوم تر است. اما چرا و در چه مواقعی استفاده از دمپایی طبی به جای کفش، توصیه می شود؟ ادامه مطلب
این زندانی دوران پهلوی در واکنش به گفته های عباس انتظام که مدعی شده بود در هفت سال از دوره محکومیش از کفش و دمپایی محروم بوده است، گفت: انتظام احتمالا به دنبال دمپایی روفرشی بود.
من نمیدونم این آقای(وای)چرا با دمپایی هی راه میافته میاد؟؟؟!
اینم یک ع هنری،سلفی طوری،منو دمپایی های آقای (وای) یوهویی
چند دقیقه ای جلو سرویس روشویی منتظر ی که دمپایی ها رو پوشیده بود، ایستادم، اما خبری نشد. ناچار دمپایی یدکی ها رو پوشیدم و دیدم بله خانم با دمپایی های خوشگل من داره جلو روشویی موهاش رو آرام و با ناز شونه می کنه، جهت انتقام خیلی کثیف شروع به مسواک زدن، انبوهی از کف و تف رو تصور کنید، اما بعد چند لحظه که نگاه مبهوت خانمه رو روی خودم حس ، خنده ام گرفت، و حالا نمی تونستم جلو خنده ام رو بگیرم، دختر بیچاره که فکر می کرد در پاسی از شب گذرش به یه خل و چل افتاده دمپایی ها رو به سرعت جلو روشویی گذاشت و رفت دم در ایستاد و موهاش رو شونه زد. خبیث درونم می گفت موقع رد شدن از کنارش یک لبخند دندان نشان ی بزنم ولی خب اون فرشته که دور سرش حلقه داره، نذاشت.
image result for ?باران + خدا + عشق + نور?‎




صدایت می کنم جانا میان خستگی هایم
تو تنها تکیه گه بودی به جان خستگی هایم

شبم ویرانه گشت و من به تو گویم غم عشقم
چگونه با تو گوید دل بیان خستگی هایم

چه ویران در ابستان بنفشه نقش قلبم شد
به یاد نرگسش گویم جهان خستگی هایم

چه پاک و ساده پیمودم ره مستانه عشقم
و در پایان نشینم با خزان خستگی هایم

ببین شب بو به عشق تو سراید از حضور من
بیا مرحم نما بر آسمان خستگی هایم

شبانگه یاس معصومی سراید از نظرگاهش
بیا جانا که ره یابد زبان خستگی هایم

شاعر: سیده زهرا رحمانی

#سیده_زهرا_رحمانی #زهرا # عشق #خدا #باران #تنهایی #نور #تکیه_گاه #غم # آرامش #نور #نور_خدا #باران_نور #شعر #غزل @غزل_عشق #شکر #عاشقم #هنوز

برگرفته از کتاب شکر عاشقم هنوز از سروده های سیده زهرا رحمانی
یه دمپایی پلاستیکی قرمز یده بودم که روش گل زرد داشت ... همیشه ی خدا در اتاق رو باز می و میدیدم نیست و داد میزدم باااز کی این دمپایی های من رو برداشت و میدیدم یکی دوون دوون از ته راهرو داره میاد که دمپایی هام رو پس بده :)) گاهی هم دو ساعت بعد میومد ! حالا جلو در اتاق پر دمپایی بودها ! ولی مال من رو میپوشیدن :)) تا اینکه چند ماه پیش که میخواستیم بریم شهر دانشجویی دو خوابگاه یک ماه بمونیم ، دو جفت دمپایی برای خودم و بانو یدم ... که حالا رفتیم دیدیم ااا ، دمپایی گذاشتن برامون ... :)) ولی خب باز مال ما متفاوت بود... هیچی یه شب در اتاق رو باز که برم بیرون دیدم دمپاییام نیست... تو اون طبقه هم به جز من و بانو فقط دو تا دیگه از دوستامون بودن ، یه سر به اتاقشون زدم گفتم دمپایی های من رو ندیدین ؟ اونا هم گفتن نه ! ی اینجا نیست دمپایی ببره ... منم عصبانی تو راهرو راه میرفتم به میدادم و هعی آی آی می و به ام میکوبیدم و نفرین می میگفتم بدبخت اون دمپایی ها خاطره ما بوووود تازه کلی هم به بچه ها توصیه در اتاق هاتون رو قفل کنین ، یه موقع نیان سرمون رو ببرن ... همونجوری داشتم تو راهرو اینور و اونور میرفتم و جیغ و داد و آه و نفرین که مواجه شدم با این صحنه !
اون دو تا شیطون از خوابگاه یادشون بود که من سر دمپایی هام همیشه جیغ و ویغ می و دمپایی ها رو گذاشته بودن بالای دیوار دم پنجره و عبضی ها تو اتاق غش کرده بودن از خنده +نمیدونم چرا یهو یاد این خاطره چند ماه پیش خوابگاه افتادم... :) از خوابگاه ۵ سال پیش که کلییییی خاطره خنده دارم :)) حالا گهگاهی تعریف میکنم ... +آقو من رو دمپایی هام حساااسم :دی
تلفن اتاق زنگ خورد.
چون ی در اتاق نبود من جواب دادم. آقای «ر» بود. برای پیگیری کاری که قبلا با او داشتم تماس گرفته بود.
توضیحات لازم را ارائه دادم و گفتم: آقای «ر»! آقای «ح» باهاتون تماس گرفت، نبودید.
من اینجا یه دمپایی لازم دارم. گفت دمپایی برای روی فرش؟
گفتم: نه! چون من هستم، برای رفتن به سرویس بهداشتی، و آوردن چایی و کارهای جزئی دیگر، سختم است هی کفش بپوشم و هی دربیاورم. یک عدد دمپایی پلاستیکی ساده لازم دارم.
بعد خندیدم و گفتم ما قرار گذاشتیم بیاییم یکی از دمپایی های دم در اتاق شما را برداریم شما خودتان برای خودتان بگیرید.
گفت اتفاقا یک دمپایی سفید خوب آورده ام برای خودم بیا همین را ببر!
نفهمیدم به تعارف گفت یا جدی!
اما گفتم: همین الان میام. رفتم و دمپایی را آوردم.
امروز! جلسه داشتیم. آقای «ر» برای کاری به آن اتاقی که ما جلسه داشتیم آمد.
بعد از رفتنش من هم خواستم برای کاری بیرون بروم.
دیدم دمپایی سفید پلاستیکی نیست و به جای آن یک دمپایی تیره که کمی شده است گذاشته!
خنده ام گرفت. اما من این دمپایی را بیشتر می پسندم. چون تابلو نیست. تیره است. نو و کهنگی اش هم برای تفاوتی ندارد.
اما آن دوستمان چقدر دلش گیر آن دمپایی پلاستیکی سفید خوب بود؟! :))))
حرف هایم را دیگر به رویایت نمیزنم
به خودت میزنم چه بغض کنی چه پوزخند بزنی
ولی روزی تمام حرف هایم را درک خواهی کرد
میدانم................
تو مرا یاد کنی یا نکنی.. باورت گر بشود گر نشود...
حرفی نیس........اما..؟
نفسم میگیرد.... در هوای ک نفس های تو نیس...
...............................................................................................................
سیاهی لب هایم...
از سیگار
و
قلیون نی

لب هایم عزادار
حرف های نگفته


دلم است.....
**********************************************************
گاهی دلم میخواد شبا هم از این دمپایی ها بپوشم بخوابم انقد که پای آم یخه این روزا :|
یکی از فروشگاه های معروف اینترنتی کشورمان اقدام به عرضه "دمپایی لاانگشتی" یک برند کانا با قیمت ۲۴۹هزار تومان کرده!
ید اینترنتی دمپایی روفرشی بافتنی

ید اینترنتی کفش روفرشی بافتنی ید اینترنتی دمپایی روفرشی عروسکی ید اینترنتی دمپایی روفرشی عروسکی - ید … ید اینترنتی دمپای دخترانه – ید سیسکو ید اینترنتی دمپایی روفرشی نه - ید دمپایی … 20 .xyz - تازه های لباسی ید اینترنتی کفش فروش کلیکفش طاها bazsalary.isfedu.ir - isfedu | website information 12 (number) - wikipedia - brandsara.xyz یورمد | فروشگاه اینترنتی لباس | ید اینترنتی … ( ید اینترنتی دمپایی روفرشی بافتنی)
ید اینترنتی دمپایی روفرشی بافتنی... ( ید اینترنتی دمپایی روفرشی بافتنی) -[ ید اینترنتی دمپایی روفرشی بافتنی]-
ید اینترنتی کفش روفرشی بافتنی
ید اینترنتی دمپایی روفرشی عروسکی
ید اینترنتی دمپایی روفرشی عروسکی - ید …
ید اینترنتی دمپای دخترانه – ید سیسکو
ید اینترنتی دمپایی روفرشی نه - ید دمپایی …
20 .xyz - تازه های لباسی
ید اینترنتی کفش فروش کلیکفش طاها
bazsalary.isfedu.ir - isfedu | website information
12 (number) - wikipedia - brandsara.xyz
یورمد | فروشگاه اینترنتی لباس | ید اینترنتی …
قدیمی خاطرات: دمپایی پلاستیکی


یادُش بخیر ...
نگو که تو از اینان نداشتی ...

مُن پِنجاه جفت کُردُم☺️
تا دلت بخواه دیزانی مغازه داران دَ ب یَم.

خودمانه میکوشتیم اگه ی اون برچسبه چَپ نگاه میکُرد
مُن یادمه یه روز با همین دمپایی بشیم مهمانی. بعدِ اینکه مهمانی تُمان گردی، بِمام دمپایی رَ پا کُنم، بِدیَم یه لِنگشی سری برچسب دنی
هموجه بَنیشتُم داد کُردُم. میگوتُم باید منیب پیدا کنین

آ ش دی یادم نی پیدا گردی یا باز بشی یِیم میمَلِ همیشگیمان (دیزان) یه جفت دیه ب ی یِم.

#یادت_میا_قدیمان_چندی_باحال_بَ

دَمپایی نوعی پای افزار نرم و سبک است که برای پوشیدن در محیط خانه و گاهی خارج از خانه[نیازمند منبع] بکار می رود و پا را هم کامل نمی پوشاند.
دمپایی ها را معمولاً از جنس پلاستیک یا نمد یا چرم نرم درست می کنند و گاه لایه ای از پارچه نیز بر روی آنها دوخته می شود. این پای افزار در انواع: جلو بسته - لا انگشتی - معمولی موجود است دمپایی های پلاستیکی بیشتر برای استفاده در یا کنار است کاربر دارد. منظور از واژه دمپایی اینست که این پای افزار در کفش کن قرار ندارد و در درون خانه نزدیک به پای صاحب آن (دمِ پای او) قرار دارد. سندباد سبک جدید تجارت منبع ویکی پدیا
یک روز می رسد...

یک ملافه سفید پایان می دهد...

به من...

به شیطنت هایم...

به بازیگوشی هایم...

به خنده های بلندم...

روزی که همه با دیدن ع م

بغض می کنند و می گویند:

دیوانه دلمان برای مس ه بازی هایت تنگ شده...
دادستان دادگاه انقلاب در دهه 60 در واکنش به گفته های عباس انتظام که مدعی شده بود در هفت سال از دوره محکومیش از کفش و دمپایی محروم بوده است، گفت: من مرتباً از زندان ها بازدید می ، مشکل دمپایی گزارش نشده بود.
عاغا نمی گم من از هرکی تعریف می کنم تا گندشو دربیاره ول ماجرا نیست که نیست!!!


+ کمپین __گندشو در نیاریم___
+ فک کنم درمورد ی ناله بیشتر جواب میده و حتی ماله!!!
+ خب با حفظ خونسردی و هضم میزان لازمی از آرامش، ا یژن رو به خودم هدیه و کربن دی ا ید رو از خودم فطریه می کنم و میگم:
دَررررررررررررررررررک
+ و این چنین به ادامه خوانش "بهارانه" می پردازیم ...
+ در برابر حجم حماقت خودت، خودم را به بی تفاوتی نزنم چه کنم!!!
+ من یک نفرم... باور کن یک نفر... جوش کدامتان را بزنم¿ حرص کدامتان را بخورم¿ آخَر خوش انصاف ها چند نفر به یک نفر!!!!
+ باور کن من اصلا و ابدا انسان با گذشتی نیستم...اما آنقدر بالاختیار حواسم را پرت می کنید و دغدغه تان به دلم و عقلم گره می زنید که بالاجبار تا سر بالا می آورم می بینم از قدیم الایام تا زمان الحال پیوسته و گسسته در حال گذشت هستم...گذشت از خودم...از خنده هایم...از شادی هایم... از انرژی هایم.. از آرامش هایم...از امیدهایم...ازخواسته هایم...از دخترانه هایم و از ریحان هایم... این "گذشتِ" آن به آن "من" را مع می کند...
+ به جبر همچنان هستم...اما وقت هایی که به جبر هستم دیگر " ریحان "نیستم...
+ نیست...ریحانه با ریحان یکی نیست... و این کم و کاست لفظ به لفظ مربوط نیست...
من…! مرا که میشنـاسی؟! خودمم ی شبیه هیچ ! کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر اگر نوشته هایم را بی ، منم همان حوالی ام!!
مانندی تماسی که خودش میس شده دردی که خودش آمد و واریس شده
تقصیر ی نیست مریض است که این دمپایی دسشویی ما خیس شده
سید حمید رضا حسینی
دمپایی و نون بربری کم بود؛ از وقتی ساعت شروع به کارشون شده شیش و نیم صبح، زیرشلواری ام بخشی از شخصیت کارمندا شده... قره داغی طنزیم tanzym_ir
من بیگناهم...

گذر زمان را دیده ام که میگویم بیگناهم!تنهایی را ترجیح میدهم به بودن با آدمهایی که از سادگی دلت در برابر خودت سوء استفاده میکنند.
این بار برای تنهایی ام سخن نمی گویم ، برای بغض های ترک خورده ام نمی نویسم ، سکوت هایم را فریاد نمی کشم ،و گریه هایم را فاش نمیکنم...!
این بار فقط از تاریکی م می گویم که تنها دردش را به مهتاب ، روشنی بخش سیاهی های شب می گوید!
و ای کاش مهتاب ، کمی برای من به درد و دل می پرداخت...!!!
"دیدار"
چون نور گذر کرده ای از قرنیـــــه هایم
ای داغ ترین دغدغــــه ی ثانیِِـــــه هایم
سرفصــل خبر های مهمی ست وجودت
من خط خطی ساده ی این حاشیه هایم
تو گوشه ای از باغ نشستی لبِ ایوان
من عاشق عکاسی از این زاویه هایم!
انگار نفس های تو قلیان دو سیب است
سنگین شده سر گیجه گرفته ریه هایم!
نا محرم و نا اهل زیاد است بینداز
یک چادر مشکی به سر مرثیه هایم
ای کاش بمیرم وَ تو سرتاسر کوچه...
با اشک به دیوار ... به اعلامیه هایم...
فائزه محمودی
باران! بر خستگی هایم ببار! باران! بر تنهایی هایم ببار! باران! سر سیاهی های این شهر ببار! باران! بر تنهایی هایم ببار! باران! بر من و دنیایم ببار! باران! تو رحمتِ خ ! باران! تو صدای پای خ ! باران! تو باران باش! تو پاک کن مرا! کمی شبیهِ زهرا (س) کن مرا! باران! عطرِ خدا را برایم بیاور! باران! تو باش! تو جایِ آن ی که نیامده هنوز بیا!
به ته چاه که بیفتی همه در صدد کمک ند از چاه درت بیاورند

کافیست پرواز کنی تا برایت سنگ درآورند و ب را بشکنند

حالا آرام سر جایت که نشسته ای به رخت میکشند دنیا را آب ببرد به خودت جُم نمی دهی


مدتیست سر از کوه درآورده ام.....


آهِ خیسِ اشکِ رویِ چشم هایم را ببین


آهِ خیسِ اشکِ رویِ چشم هایم را ببین زوزه هایِ ه در سوزِ صدایم راببین

زُل زدم بر جایِ پایِ آ ین دیدارمان خوشهءِ سبزِ علف در زیرِ پایم را ببین

روزگاری با تو اینجا اعتباری داشتیم بی تو اما روزگارِ بینوایم را ببین

من ره یک روزه را صد سال پیچیدم به خود قصهءِ پیچ و خمِ این روزهایم را ببین

در جوابِ "چشم گفتن" بی بلایی سخت نیست چشمِ در خون هءِ پرماجرایم راببین

خو و از چشمهایِ خیسِ من در رفته ای بازیِ ناجورِ غم با پلک هایم را ببین

ما زمینیم و زمان را بر لبِ خود دوختیم باز اما آرزوهای معلق در هوایم را ببین

گفتی ازاین شهر خواهی رفت اما جانِ من میتوانی،در تصور،ضجه هایم را ببین!

شاعر: مظفر درویش پور
ید هولدر دمپایی فروشگاه ید هولدر دمپایی با قیمت ارزان و ارسال فوری هولدر دمپایی یکی از جدیدترین محصولات عرضه شده در فروشگاه لارنیکا می باشد که شما می توانید این هولدر را بر روی دیوار و کمد خود نصب کنید و دمپایی های خود را به صورت عمودی درون آن ها قرار بدهید و به محیط راهرو و خانه خود نظم ببخشید. این هولدر با قیمت 7 هزار تومان در فروشگاه ما عرضه شده است. نگهدارنده دمپایی دیواری توضیحات بیشتر درباره نگهدارنده دمپایی دیواری این هولدر دمپایی یا همون نگهدانده دمپایی دیواری را شما حتی می توانید در مغازه دمپایی فروشی برای نمایش بهتر دمپایی هایی خود استفاده کنید. شما با استفاده از این هولدر می توانید از بهم ریختگی و شلوغی دمپایی ها در راهروی آپارتمان خود راحت شوید و حتی همسایه های خود را تشویق کنید تا به محیط راهروی آپارتمان شما نظم بدهند. این هولدر دمپایی ، مناسب جهت قرار دادن دمپایى به صورت عمودى می باشد. شما حتی می توانید بدون اینکه دیوار خود را سوراخ کنید به کمک چسب دو طرفه خود هولدر آن را بر روی دیوار و یا کمد خود به آسانی و در عرض چند دقیقه نصب کنید. فروشگاه ید ید هولدر دمپایی ، فروشگاه ید نگهدارنده دمپایی دیواری راهنمای ید هولدر دمپایی برای ید نگهدارنده دمپایی دیواری لطفا بر روی ید محصول کلیک کنید و فرم ید را با دقت پر کنید سپس سفارش خود را درب منزل تحویل گرفته و وجهشو پرداخت نمایید. قیمت : 7000 تومان | پرداخت درب منزل  ید محصولات پیشنهادی : • ید گوش پاک کن چرخشی • ید شاخه گل رز طلایی • ید ریش تراش موزر اصل • ید اینترنتی دستکش سیل ی
ید هولدر دمپایی فروشگاه ید هولدر دمپایی با قیمت ارزان و ارسال فوری هولدر دمپایی یکی از جدیدترین محصولات عرضه شده در فروشگاه لارنیکا می باشد که شما می توانید این هولدر را بر روی دیوار و کمد خود نصب کنید و دمپایی های خود را به صورت عمودی درون آن ها قرار بدهید و به محیط راهرو و خانه خود نظم ببخشید. این هولدر با قیمت 7 هزار تومان در فروشگاه ما عرضه شده است. نگهدارنده دمپایی دیواری توضیحات بیشتر درباره نگهدارنده دمپایی دیواری این هولدر دمپایی یا همون نگهدانده دمپایی دیواری را شما حتی می توانید در مغازه دمپایی فروشی برای نمایش بهتر دمپایی هایی خود استفاده کنید. شما با استفاده از این هولدر می توانید از بهم ریختگی و شلوغی دمپایی ها در راهروی آپارتمان خود راحت شوید و حتی همسایه های خود را تشویق کنید تا به محیط راهروی آپارتمان شما نظم بدهند. این هولدر دمپایی ، مناسب جهت قرار دادن دمپایى به صورت عمودى می باشد. شما حتی می توانید بدون اینکه دیوار خود را سوراخ کنید به کمک چسب دو طرفه خود هولدر آن را بر روی دیوار و یا کمد خود به آسانی و در عرض چند دقیقه نصب کنید. فروشگاه ید ید هولدر دمپایی ، فروشگاه ید نگهدارنده دمپایی دیواری راهنمای ید هولدر دمپایی برای ید نگهدارنده دمپایی دیواری لطفا بر روی ید محصول کلیک کنید و فرم ید را با دقت پر کنید سپس سفارش خود را درب منزل تحویل گرفته و وجهشو پرداخت نمایید. قیمت : 7000 تومان | پرداخت درب منزل  ید محصولات پیشنهادی : • ید گوش پاک کن چرخشی • ید شاخه گل رز طلایی • ید ریش تراش موزر اصل • ید اینترنتی دستکش سیل ی
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار
لمس کن لحظه هایم را
تویی که نمیدانی من که هستم
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .
روز های بعد از رفتنت ؛ شبیه روزهای کودکی ام بود انگار که رو میزیِ ترمه ی گوشه ی خانه ی مادربزرگ را کشیده باشم و همه ی عتیقه ها را ش ته باشم و مامان با دمپایی ابریِ سفیدش بیفتد دنبالم ؛ از لای ده عتیقه ها فرار کنم از زیر دست مامان در بروم و آ ش کنج دیوار گیرم بیاورد! رد دمپایی روی بدن لاغرم جا بماند رد دمپایی سفیدی روی دست هایم را سرخ کند و گریه نکنم! بخندم و بگویم : اصلاً هم دردم نیامد! روز های بعد از رفتنت ؛ هر کجا پا می گذاشتم و از هر کجا رد می شدم خاطرات عتیقه ات روی سرم هوار می شدند و بغض کنح دیوار گیرم می آورد و گلویم را می فشرد و لب هایم را لرزان و کبود می کرد ان روزها خاکی بود،خاکی ک تمام زندگیم را تیره و تار کرده بود،دلم میخواست جارو را برداری و باهم این خاک ها را کنار بزنیم من با اشک هایم تو با جارویت! روز های بعد از رفتنت ؛ صدای مغرورِ بودم و درخت سربلندِ پر غرور! به فکر خستگی ها و زخم های خودم نبودم و نگران خستگی های پرنده ها و تو ... روز های بعد از رفتنت ؛ از رد پاهای جا مانده ات سیلی می خوردم و دردم می آمد و هنوز تخس بودم و می گفتم : اصلاً هم درد نداشت! هنوز ۵ ساله بودم و کنج دیوار جمع می شدم و خودم را تکان می دادم و دعا می که دردم برود توی تن ایدا که سرِ عروسکم را کنده و انداخته دور! روز های بعد از رفتنت ؛ جسور بودم و با اشک غریبه خسته نبودم و جانم اضافه آمده بود رفتنت را باور نکرده بودم و منتظر بودم برایم گل ب ی و نامه ی آشتی بنویسی ... روزهای بعد از رفتنت از روزهای باورِ رفتنت قشنگ تر بودند! روزهایی که باورم شد رفته ای ان روزها شبیه زنی عاشق بوده اهم ک همسرش راجلوی چشمانش درون قبر گذاشتند... مات ، اشکی ، ترسیده ، ت ..
دختر عمو نوشت :)
دمپایی هوشمند نیسان یک دمپایی هوشمند با پشتیبانی از موتور خودران نیسان ساخته شد. این دمپایی می تواند حرکت کند و به صورت هوشمند در یک ردیف جفت شود. در واقع این دمپایی از سیستم پارک خ ر بهره می برد. نیسان اخیرا سیستمی برای پارک شدن دمپایی در یک مسافرخانه سنتی ژاپنی طراحی کرده است که با فشار یک ... نوشته یک دمپایی هوشمند با قابلیت حرکت و پارک خ ر ساخته شد! اولین بار در گجت نیوز پدیدار شد.
امروز فهمیدم
خدا شانه هایم را
فقط برای این نیافریده است
که کوله بار غم هایم را به دوش بکشم
گاهی لازم است
با یک لبخند ...
شانه هایم را بیندازم بالا و بگویم
بی خیال ...
..............................................
به یاد داشته باشید
شما بیشتر شبیه انی میشوید
که ارتباط بیشتری با آنها دارید
پس با افرادی ارتباط برقرار کنید
که ذهنی ثروتمند دارند ...
با افرادی ارتباط برقرار کنید
که آگاهی بیشتری دارند ...
..........................................
بعد رفتنت
هر بار که از پنجره
به کوچه نگاه میکنم
برایم دست تکان میدهی
با چمدانی که همه چیز را برد
حتی همین کوچه را
همین پنجره را
چشم هایم را
ادامه این شعر را ....
معین
......................................................
از تو نوشتن را دوست دارم ...
چکیده نوشته هایم ..
یعنی تو ..
عشقبازی دست و قلم
نطفه در جوهر ..
قلم آبستن و ..
زایش واژه ها روی صفحه
از احساسی که
تو در من بوجود آروده ای ..
وقتی که باشی
قلم عاشقانه میزاید ..
نباشی واژه ها سقط میشوند
خون بر صفحه میچکد و
نوشته هایم بوی غم میگیرند ...
بهار بانو
.........................................
بغض هایم که تَرَک برمی دارد ، اشک هایم می بارد
خاطراتِ خیس از سردی اعتنایش
لابه لای انبوهِ دلتنگیِ چشمانم عبور می کند
خیالش باران می شود بر سرم
و اشکهای داغم در سکوتی غمگین ، با نگاهِ سردش تلاقی می شود
سالهاست اسیر برزخ ِ رویاهای سرگردان خاطرم شده ام
و خیالش در لالایی عاشقانه ی اشک های هر شبم فرو می چکد
آنقدر او را در خود تکرار کرده ام ،که انباشته شده ام از تمامِ او
آنقدر در هوای خیالش نفس کشیده ام ،که نفس هایم لبریز شده است از عطر او
شاید که نوازش مهربانی نگاهش ، دمی شبنمی شود برتبِ گونه هایم !
من سر تا پا جرعه ای اشتیاق می شوم ، می برم او را به خلوتِ گم گشته ام

پ.ن: هنوز خیلی دوسِش دارم . اما ........

پ.ن : آ ین دلگویه از صفحه خاطرات خیسم
12 دی 1396
او رفت و با خود برد یاد مرا
من مانده ام با بی ی هایم
خب دست کم، گلدان و عطری هست
قربان دست اطلسی هایم

پ.ن: اینجا دور شد برام، همون بنویسم راحتترم. تا بعدنهای دور اینجا بسته س.
فقط شاید شعری گاهی اینجا...
باز باران میبارد
بر روی خاطرات کهن
بر روی چشمانی پر از سخن
باز باران میبارد
بر روی دلتنگی هایم
بر روی دلواژهایم
باز باران میبارد
بر روی آشوب عشقم
بر روی حقایق عاشقانه ام
و باز هم میبارد
به یاد دارم
آنروز را که میبارید
زیر چتر دلتنگی هایم
صدایت زدم
به یاد دارم
لحظه ای را که قید همه چیز را زدم
حتی
حتی قید انتقام هایم را
اما باران میبارد
مگر میتوان از یاد برد
در همین باران
دلی ش ت
مگر میتوان از یاد برد
اشک های شبانه را
دلواژهای ک نه را
خاطرات مستانه را
زمرد های شگفتانه را
میشود ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

نان تازه بگیر
به خانه ام بیا
دریانورد خسته!
می خواهم لباس های خیست را
از تنت در بیاورم
شیر گرم کنم برایت..
بگویی
شانه هایم سکان زندگی توست
و من
پنجره های این شهر طوفان زده را محکم ببندم...


| سارا محمدی اردهالی |


قدیمی خاطرات: دمپایی پلاستیکی (2)


مُن دی یادُم میا، هر مُستراحی میشی یِی، از این دمپایی جلوبسته هان دَبه!
لامَصّب آدُمه ترس میگیت نکنه میانش سوسک دَباشه!
جُرأت دی نمیکُردُم تُکانش هادیَم یا پا کنمش
اینجوریان بَ که سه ساعت در آن وضعیت بُحرانی، مستراحی دری پیش میماندُم تا یکی بیا به دادُم برسه
معمولاً دی ننه میامی با یه پس گردنی و با یه "خاک تی یی سر کنن بدبختِ ترسو!" ما ر دمیکُرد مستراحی میان!

کُلنی ما ده شصتیان چندی طفلکی و بی گناه بی یِیم جان سَرمان

#یادت_میا_قدیمان_چندی_باحال_بَ
نفسم هایم را می شمارم
چشم هایم را فرو می بندم

به یاد می آورم
خاطراتِ مانده در دلم
حرف های نیمه تمامِ گنجینه ی تنم
چشم می گشایم تا نفس هایم طعم تازه بگیرد
افق ها در نگاهم جلوه ای تازه بیابد
چراغ امید را در آشیان دلم روشن نگه می دارم
چشم می گشایم تا دلم رنگ و بوی تازه بگیرد
سنگفرش کوچه ی دلم ،قدمهای بارانِ نوید را
در آغوش گرم خود می فشارد
و.........................
و برای همیشه تمام ....

می خواهم فراموش کنم
همه ی .....
همه ی خاطراتِ خیسم را.....

ایسنا نوشت: یک شرکت فروش دمپایی ابری و لا انگشتی با استفاده از توییت های رئیس جمهوری اقدام به جمع آوری پول برای اتحادیه های مدنی کرده است.