خاطره همان سرباز مفقودالاثریست که تا مردنش را باور میکنی زنگ در را میفشارد

بهار خاطره، باران خاطره، درخت خاطره، گل خاطره، پارک خاطره، خیابان خاطره، سرد خاطره، گرم خاطرع، شب خاطره، روز خاطره، گریه خاطره، خنده خاطره.... لعنت به خاطره که با کور و کر زندگی کنی تا مبادا چیزی تو را پرت کند به گذشته! باید در خودت فرو بروی که خیابان، که عطر، که پارک، که موسیقی، که رنگ، که مکان، که هر چه هست هوش از سر نبرد میان خاطره....
11:30 چهارشنبه حال و روزم به بونسای خسته ای می ماند که برگ هایش دانه دانه زرد می شوند و می افتند اما ی مردنش را باور ندارد.
بهار خاطره، باران خاطره، درخت خاطره، گل خاطره، پارک خاطره، خیابان خاطره، سرد خاطره، گرم خاطره، شب خاطره، روز خاطره، گریه خاطره، خنده خاطره.... لعنت به خاطره که باید کور و کر زندگی کنی تا مبادا چیزی تو را پرت کند به گذشته! باید در خودت فرو بروی که خیابان، که عطر، که پارک، که موسیقی، که رنگ، که مکان، که هر چه هست هوش از سر نبرد میان خاطره....
چوب خدا شاید همان بغضی باشد که سالها بعد دخترت میخورد و تو
در عمق چشمانش خاطره تلخ رفتن را میبینی چوب خدا شاید همان بغضی باشد که ناخواسته در عمق وجودت حس میکنی شاید همان روزی باشد که ناخواسته با بغض یاد یک خاطره ای یک نفری می افتی
تو را نمیدانم اما من عجیب معتقدم...
علیرضا منصوریان می گفت با کی روش مثل برادر است. او هر بار خاطره های زیادی از کی روش تعریف می کرد. خاطره شوخی هایش با او و شب زنده داری هایشان در اردو. اینکه کی روش به او گفته است سرباز وطن و...
از ما
از از همه ی این ما ها فقط یه خاطره ساده می ماند خاطره ای که همیشه این ها را صدا فقط لحظه اش می ماند خاطره باش، باور باش، همه ی و ما هاست که می ماند، به یاد باش تا که بماند ...
کفش هم اگر تنگ باشد،زخم میکند ،دیگر وای به حال دل. ..
از آن بدتر اگر خاطره ایی هم برایت زنده شود
واگه خاطره ایی رو یادت اومد و اشک تو چشمات نشوند
بدون دلت برای اون موقعه تنگ شده،بدون نه تنها دلت زخمی شده
حتی یکی از رگهای مغزتم خون ریزی کرده
خیلی حسه بدیه حتی اگه از اون خاطره بغضه تو گلوت نترکه
غمباد میکنی سرت درد میگیره، اما اگه بغضت بترکه اشکت جاری بشه
میدونم که روی بارون آسمانی خداروهم کم میکنی
برای من این ماجرا شده تجربه یا اگه بخوام بهتر بگم
شده عادت....nilooگل تقدیم شما
اگر خدا بخواهد شن هم سرباز خدا می شود چه برسد به چن تا ادم ضد انقلاب هر کدوم به نوبه خودش فقط موقع طوفان باید در کشتی نوح بود زیرا بلند ترین کوه ها هم سرباز خدا هستند سرباز خدا باش پادشاهی کن به اون روزی نگاه کن همه به سمت خدا می روند همان جایی که تو مدتها قبل رفته بودی و مس ت می د....

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ١ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ٢ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ٣

 سریال سرباز
سریال سرباز تمامی قسمت ها با کیفیت خوب + تصاویر
سریال سرباز
ادامه مطلب...
چه تلخ است ،
علاقه ای که عادت شود
عادتی که باور شود
باوری که خاطره شود
و....
خاطره ای که درد شود
جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم میکنی
من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم میکنی !
نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز
آ از این نیمه جانم نیز سیرم میکنی
این مطیع ِ محض ، دست از پا خطا کی کرده است ؟
پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم میکنی ؟
سالها سرحلــقه ی بزم رفیقان بوده ام
رفته رفته داری اما گوشه گیرم میکنی !
تا به حال از من ی شعر بدی نشنیده است
آ ش از این نظر هم بیــــنظیرم میکنی
من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام
میکُشی یکـــباره آیا ، یا اسیرم میکنی ؟
اصغر عظیمی مهر



هوا سرد بود من دبستانی بودم یه جفت صندل سفید از کفش ملی یا بلا پام بود و با مامانم از این مغازه به اون مغازه میرفتیم که برام کفش ب یم .آره مامان درسته بعد بیست و چند سال یادم مونده ولی خاطره بدی نیست. من گرمای لذتبخش کفشایی که امتحان می یادمه نه سرمای پاهام. باور کن . غصه اینو دیگه نخور.


باور چت,وبلاگ باور چت,چت باور,سایت باور,جامعه مجازی باور چت,سایت باور چت,کاربران باور چت,لیست باور چت,سیستم امتیازات باور چت,ورود به باور چت,قالب باور چت,انجمن باور چت,چت روم باور
 سریال سرباز سریال سرباز تمامی قسمت ها با کیفیت خوب + تصاویر سریال سرباز

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
میجنگی و جهان به تو بی میل است در بند روزهای پر از حسرت میمیری و زمین به تو میخندد سرباز جنگ های پر از وحشت


سرباز جنگ های پر از وحشت با یک تفنگ کهنه ی بی باروت کز میکنی کنار خودت عمری در لحظه های غمزده ی تابوت **** کز میکند کنار تنت نعشی بی خاطره ،بدون من و با من زل میزند به عمق غمت چشمی غم میخورد تمام غمت را من **** من کشورم به وسعت یک تخت است تختی که گاه جسم تو را دارد در آسمان ابری چشمانت دارد ی به عشق تو میبارد **** دنیا برام وحشت یک جنگ است جایی که چشم سبز تو را پاییز ... یانه شبیه لحظه ی ا که در انفجار بمب تنت لبریز ... **** روزی ش ت میخوری و باید به کشوری که نیست برگردی با چشم های غم زده اش باشی راضی شوی به تخت و تن سردی **** میجنگی و جهان به تو بی میل است در بند روزهای پر از حسرت میمیری و زمین به تو میخندد سرباز جنگ های پر از وحشت **** احسان ت آبادی
نمیدونم اونروز فهمیدی چقدر تنهام یا نه......
نمیدونم اونروز دیدی چقدر تنهام یا نه......
نمیدونم اونروز باور کردی چقدر تنهام یا نه.....
ع هر روز چند بار به حساب بانکی م سر میزنه پیامش برام میاد
ع هر روز چندین بار پولای حسابم و جابجا میکنه
ولی نشده یه بار به قلبم سر بزنه....
نشده یه بار به تنهایی سر بزنه.....
باور میکنه چقدر بهش گفتم بهش نیاز دارم باور میکنی چقدر واضح بهش گفتم که احساس تنهایی میکنم و اگه اون پر نکنه یه غریبه پر میکنه باور میکنی شده 5ساعت باهاش حرف زدم ولی حتی یه جمله هم حرف نزده
نمیدونم باور میکنی راجبه حقوقم چقدر سوال میپرسه ولی راجبه دلم یه بارم نپرسیده
یادمه قبلنا میگفتی خیلی تنهایی و من دعوات می و باور نمی میگفتم تو خانواده داری تنها نیستی چقدر سرت غرغر می که لوس شدی و ناز میکنی ولی الان درکت میکنم که جوری آدم با داشتن خانواده احساس تنهایی میکنه
.....نمیدونم تو هم اندازه من تنها بودی یا من......
خاطره هایی که با سر انگشت به شیشه خاطره ضرب میگیرن... هه میبینی به چه روزی افتادم... از ی که دیگه هرچی میگی سکوت میکنه باید ترسید ... حال ما خوب است اما تو باور نکن ...
تکمیلی... اسامی مجروحین حادثه تروریستی هنگ_مرزی_ارومیه منتشر شد: ۱_ استواردوم رضا_نعمتی ۲_ گروهبانیکم مصطفی_بصیر ۳_ گروهبانیکم امین_میرزایی ۴_ سرباز حسین_قهرمانی ۵_ سرباز هادی_اصلانی ۶_ سرباز سعید_تقی_لو ۷_ سرباز سیامک_محمدی خبرگزاری صداوسیما
نمی دانم انگار تراکتورسازی می تواند 60 بازیکن سرباز بگیرد که همه بازیکنان سرباز لیگ برتری می خواهند به تراکتورسازی بروند. 6 سال است که در باشگاه فجر هستم هیچ گاه ندیدم که در توزیع بازیکنان سرباز عد رعایت شود.

چمدانت را که به دست می گیری
چیزی در من از دست می رود…
باور ی نیست
که چگونه
حجم اینهمه خاطره
در چمدان کوچکت جا می شود !
فریاد می زنم اگر
این بغض لعنتی امانم دهد !
امان نمی دهد…
پس آهسته زیر لب می گویم:
"مراقب خاطره هایمان باش ...
یک خاطره ی شیرین و خنده دار از زبان ی دریکی از سفرهای ی به جنوب کشور و بازدید از مناطق جنگی ، بعد از ورود ماشین به جاده ای خاکی حضرت آقا به راننده فرمودند : که من به رانندگی علاقه دارم و دوست دارم رانندگی کنم ، اجازه بدهید من پشت رول بشینم و آقا مشغول رانندگی شدند بعداز چند دقیقه ای به یک ایست بازرسی رسیدند و آقا توقف د تا زنجیر را بندازند ، سربازی که آنجا بود و ظاهرا تازه کار هم بود ، آمد جلو و عرض ادب و احترامی خدمت آقا کرد و گفت اجازه بدهید هماهنگی کنم و رفت و به دژبان گفت: قربان آدم مهمی تشریف آوردند! دژبان گفت : کیه؟ سرباز دستپاچه گفت : نمیدونم کیه؟ ولی میدونم که خیلی خیلی مهمه ! دژبان گفت : اگه نمیشناسیش از کجا میدونی که خیلی مهمه ؟ سرباز گفت : نمی دونم کیه ولی هرکی هست آیت الله رانندشه! حضرت آقا از این خاطره به عنوان یکی از شیرینترین خاطراتش یاد میکند
آواز رزم شعر کوچک «سرباز« را به نورمحمد و چند یار گم نامش که ناجوان مردانه به دام دشمن زبون افتادند و جان باختند؛ تقدیم می کند.

سرباز
دشت ها غریوت را و آدمی ایثار خونت را می ستاید آن سان که کوه ها با بیداری ات اُنس گرفته اند سرباز! امروز تخم هرزگان حرامزاده را نشانه بگیر فردا هنگامیکه خلق بر می خیزند تفنگت را بچرخان بر گلوگاه اهریمن. م. آژن ۱۴ حوت ۱۳۹۵
یکی از دوستان شهید محسن حججی خاطره ای جالب از این شهید م ع حرم تعریف کرد.
جهت ورود به چت دیوونه یا همان خاطره چت روی لینک زیر کلیک نمایید : http://www.behtarinchat.com

دقیقا عین من ..... اونقدر قرق در این فضای مجازی که اصلا نه سحری می فهمه نه شبی و نما نماجاتی ... الان هم یه باره می بینه که اذون شده و ....
یه بزرگی می گفت کار گر های معدن یه پرنده ای همراه خودشون می بردن برای اینکه اگه گاز سمی منتشر شد بفهمن .... آخه اون پرنده زودتر استشمامش می کرد و باعث مردنش می شد ولی تا میومد رو آدما اثر بذاره با مردن پرنده فهمیده بودن و بیرون می رفتن .... می گفتش شب هم حکم همون پرنده رو داره براما .... با مردنش هشدار می ده بهمون .... حالا فکرشو ید من بیدار بودم و این جوری شد ... یعنی فاجعه ...
یعنی بیدار هستی ولی توفیق شب پیدا نمی کنی ؟؟!!!! برم صب رو بخونم تا از اول وقت خوندنش سلب توفیق نشدم ....
نباید باور داشت به هیچ چیز و هیچ و هیچ کجا
این "باور" داشتن ادم را به ناکجاآبادِ "امید" میبرد و دست ها را به انجام کارهایی وا میدارد که اصلا عقل سلیم مبهوت بماند
انرژی که در این بین اتلاف میشود اما رنجش را هزار _بلکم صدهزار برابر_ میکند این مدام دویدن و نرسیدن فرسودگی مسافت طی شده را غلو میکند
به هرحال تمام حرفم این "ارامش" از سر روزمرگی است و من باور دارم روزمرگی جوری دستِ ذهن را میجود که هر کلمه و اتفاق از سرانگشتان مغز پخش زمین بشوند و این اتفاقات هستند که روز را میسازند و خاطره را
من در بی اتفاق ترین و بی خاطره ترین زمستان زندگیم زنده زنده مردگی میکنم "و همچنان دوره میکنم شب را، روز را، هنوز را..."
رئیس اداره سرمایه انسانی سرباز ستاد کل نیروهای مسلح گفت: امسال 100 هزار سرباز و در سال ۹۷ نیز ۲۰۰ هزار سرباز آموزش های تخصصی در زمینه مهارت آموزی را فرا می گیرند.

بعضی وقت ها یک خاطره همه چیزت می شود یک خاطره ی شیرین که هر چه از آن دورتر می شوی شیرین تر و دوست داشتنی تر می شود فراموش نمی شود هر روز مرورش می کنی هر بار قسمتی از آن را میچشی مزه اش همان است مستت می کند بعضی وقت ها یک خاطره همه ی زندگیت می شود و هیچ وقت تکرار نمی شود هیچ وقت....
سخن از ی است که مانند درختی است که با نوک تیز خنجری، بر تنه ی آن خاطره ای حک شده و او نه تنها درخت، بلکه همان خنجر و آن خاطره است احمد شاملو
از برای حفظ این کشور، هر ی را جگر نمی باشد
هر که را همچو آن سرباز، عشق میهن بسر نمی باشد
منتظر بوده مادر سرباز، که پسر را شبی کند داماد
هرگز از غصه دل مادر، هر ی را خبر نمی باشد
طبق فرموده رسول الله، حب کشور نشانه دین است
هر که از دلش وطن رفته، پس ز دین هم اثر نمی باشد
به خدا که کشتن سرباز، ابدا هم هنر نمی باشد
مثل سرباز بازی شطرنج، زدن آن هنر نمی باشد

محمدصادق رزمی
بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! ... روانی میکنید آدمو! چرا هر مز فی که بهتون میگن رو بدون لحظه ای فکر قبول میکنید؟ یعنی تو اون مغز لعنتی یه سوال تشکیل نمیشه که ازتون بپرسه اصلا همچین چیزی منطقی هست؟ نیست؟ یا میشه باورش کرد نمیشه باورش کرد؟ یا باید بهش شک کرد یا نکرد؟ هر سوالی در مورد اون مز فی که بهتون گفتن؟ فقط یه سوال که مجبورتون کنه دو دقیقه بهش فکر کنید!
. بعضی وقت ها یک خاطره همه چیزت می شود یک خاطره ی شیرین که هر چه از آن دورتر می شوی شیرین تر و دوست داشتنی تر می شود فراموش نمی شود هر روز مرورش می کنی هر بار قسمتی از آن را میچشی مزه اش همان است دلچسب و گیرا مستت می کند بعضی وقت ها یک خاطره همه ی زندگیت می شود و هیچ وقت تکرار نمی شود هیچ وقت.....



آهنگ جدید آرشاوین به نام پا قدم
حجم احساس تو این بار به من حالی کن منو از خاطره ها دور نکن من میخوام باور عشقت باشم منو به رفتن مجبور نکن منو با حال خودت باور کن میدونم که حال تو عالیه اعترافتو چقدر دوست دارم اینکه جای من پیشت خالیه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه . . من از احساس تو لبریز میشم تو دلیل خوبی واسه زندگی کی میگه عاشقی دیوونگیه من که راضیم از این دیوونگی تو پر از عشق و پر از علاقه ای با تو پرواز چه حالی داره تو همون حس قشنگی که همش واسه من سنگ تموم میذاره تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه
آهنگ

+ آهنگ
+ آهنگ شاد مجلسی
+ آهنگ های شاد بندری
+ برترین آهنگ ها"/>



آهنگ جدید آرشاوین به نام پا قدم
حجم احساس تو این بار به من حالی کن منو از خاطره ها دور نکن من میخوام باور عشقت باشم منو به رفتن مجبور نکن منو با حال خودت باور کن میدونم که حال تو عالیه اعترافتو چقدر دوست دارم اینکه جای من پیشت خالیه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه . . من از احساس تو لبریز میشم تو دلیل خوبی واسه زندگی کی میگه عاشقی دیوونگیه من که راضیم از این دیوونگی تو پر از عشق و پر از علاقه ای با تو پرواز چه حالی داره تو همون حس قشنگی که همش واسه من سنگ تموم میذاره تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه تو که پا میذاری توی این خونه واسه من پاقدمت خیلی خوبه اسممو همین که تکرار میکنی توی هر ثانیه قلبم میکوبه
آهنگ

+ آهنگ
+ آهنگ شاد مجلسی
+ آهنگ های شاد بندری
+ برترین آهنگ ها"/>
مجموعه: معما و تست هوش






معمای جالب با جواب
یک سرباز کیک مورد علاقه ملکه را خورده و او را دلخور کرده است.ملکه مطمئن است سربازانی که نقشی در خوردن کیک نداشته اند، به او راست خواهند گفت و سرباز (یا سربازانی) که به کیک ناخنک زده اند، حتما دروغ تحویلش خواهند داد. نتیجه سوال و جواب از پنج سرباز مظنون:سرباز 1: یکی از ما کیک را خوردسرباز 2: دو نفر از ما کیک را خوردندسرباز 3: سه نفر از ما کیک را خوردندسرباز 4: چهار نفر از ما کیک را خوردندسرباز 5: پنج نفر ما کیک را خوردیم چند سرباز راستش را می گویند؟ کدامشان حقیقت را به زبان می آورد؟
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
پاسخ معمای چه ی کیک ملکه را خورد:فقط سرباز 4 راستش را می گوید. معما را می شود از راه های مختلفی حل کرد که ما یکی از آنها را توضیح می دهیم:منطقا فقط یکی از گزاره ها می تواند درست باشد چون پنج سرباز، پنج پاسخ متفاوت و متناقض داده اند. پس فقط یکی از آنها راست می گوید. کدام؟اگر یکی از آنها راست می گوید یعنی چهار نفر دیگر دروغ می گویند. پس چهار نفر در خوردن کیک ملکه نقش داشته اند. یعنی سرباز 4 راستش را می گوید.اگر فرض کنیم همه آنها دروغ می گویند، یعنی هر پنج نفر به کیک ناخنک زده اند. این به معنای آن است که سرباز 5 راست می گوید که با فرض اولیه سازگار نیست.پس فقط همان سرباز 4 راستش را می گوید. گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته


سرباز که باشی، همهی آدم های اطرافت را در دو دسته می بینی. دسته ی اول سرباز و دسته ی دوم غیر سرباز؛ و مهم نیست آن سرباز، سرباز امروز باشد یا دیروز. در چشم های مردمان نگاه می کنی و پیش خود چرتکه می اندازی که آیا طعم گس روزهای سخت سربازی را چشیده اند یا نه... چند ایامی که مدام این دادگاه های ذهنی ات را ب ا می کنی، ازآن پس تفاوت سرباز با دیگران را به راحتی درمی ی . چشم هایی که دو سال کم خو ، تحقیر، تهدید و انتظار را چشیده اند، بسیار متفاوت از چشم های آسودگان اند. نگاه هایی که دو سال به ساعت و تقویم دوخته شده اند، با نگاه های بی خیال دنیا دنیا فاصله دارند.سربازی، متفاوت ترین روزهای عمرت است. تلخی سنگینی ست که شاید، و تنها شاید، به شیرینی اندکش بی ارزد.
اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است قلبت میماند تا آ ین نفس برایم .....
اگر میدانستم حرف هایت دروغ است ، همان لحظه خودکشی می .. در وسط همان یک ثانیه ای که حس خوشبختی داشتم :(
نویسنده : یک بیمار روانی..

این ع قدیمی و خاطره انگیز پس از سال ها بازسازی شد ع مشهوری که چند سال پیش بسیار سر و صدا به پا کرده بود پس از 6 سال دوباره گرفته شد. ع معروف شش قلوها با پدر و مادرشان که چند سال پیش در اینترنت منتشر شده بود حالا پس از شش سال به مناسبت تولد شش سالگی شان همان ع و به همان شکل.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
حالا تو هی بیا و بگو برو... بگو نمیخواهمت ....بگو عشق را بالا اورده ای .... بگو خسته ای و تنها ....بگو ....چ میدانم اصلا تو بیا بگو .. بانو .... این قصه به فصل ا رسیده ....بگو باور کن ....بفهم.... فراموش کن ....ولی مگر نمیدانی ....دل زبان نفهم ست .... بیسواد ست ....هنوز در کوچه پس کوچه های نبودنت چشم به زمین ... به دنبال رد پایی از تو میگردم ....سر به هوایی هایم را گذرانده م .....چ بیهوده بود انتخ ک انتهایش مرا کُشت و نابود کرد ....قصه عجیبی ست دلدادگی ....نفهم ت میکند و زبان نفهم ..... میایستی .... ت ... مبهوت ... مرور میکنی تمام خاطره ها را ...اشک میریزی بر قاصدکان بی تقصیر .... و من چ حال دارم ... عزیز مهربانم ....تو ن پستی و ن بی معرفت ....فقط مثل من و به اندازه من عاشق نبودی .....شاید هم بوده ای ی چ میداند ... شاید هم بیشتر از من .....راستی هنوز هم مرا دوست داری ؟!کاش برگردی و به این دل ک جز تو ی را نمیبیند و نمیخواهد تفهیم کنی باور رفتنت را ...کاش هر شب بیایی و به بهانه امدنت جانی تازه کنم ......کاش فقط یک شب ... فقط یک شب دیگر ....دیوار فاصله را دور بزنی .... به اغوشم بکشی ....تا من در بهشتت جان بگیرم ....کاش به قدر چشیدن طعم لبهایت بر جان خسته م نزول کنی .... کاش بیایی و مرا مثل همیشه از خودت دور کنی ....پرتم کنی به سمت همان جنون همان از هم گسیختگی ها ....بیخو ها.... دلتنگی ها .....کاش ...... فقط بیایی .....
چند سرباز دژبان با حضور در خانه والیبال خواستار بازداشت بازیکن سرباز تیم والیبال رعد پ ند کاشان شدند.
رییس اداره سرمایه انسانی سرباز ستادکل نیروهای مسلح نحوه ادامه خدمت سربازان باشگاه تراکتوری سازی پس از واگذاری این تیم را تشریح کرد و گفت: سرباز فوتبالیست ها از تراکتورسازی باید به یگان خود بازگردند.
از برای حفظ این کشور، هر که را جگر نمی باشد
هر ی شبیه آن سرباز، عشق میهن بسر نمی باشد
بوده آرزوی مادرش اینکه، که پسر را شبی کند داماد
هرگز از غصه دل مادر، هر ی را خبر نمی باشد
طبق فرموده رسول الله، حب کشور نشانه دین است
هر که از دلش وطن رفته، دین او ثمر نمی باشد
به خدا که کشتن سرباز، ابداً هم هنر نمی باشد
مثل سرباز بازی شطرنج، زدن آن هنر نمی باشد

محمدصادق رزمی
سرهنگ علی الهامی: از آنجا که مرگ این سرباز وظیفه مشکوک بوده لذا برای بررسی دقیق و روشن شدن دلیل مرگ وی جسد این سرباز وظیفه به پزشک قانونی منتقل شده است.
میزان نوشت: بر اثر حمله به بخشداری پیشین در شهرستان سرباز سیستان وبلوچستان یک سرباز و یک به شهادت رسیدند.
یکی از دوستان شهید محسن حججی خاطره ای جالب از این شهید م ع حرم تعریف کرد. حمید خلیلی دوست شهید م ع حرم محسن حججی در برنامه تا ثریا اظهار داشت: یکی از همخدمتی های اهل سنت دوران سربازی شهید حججی با من تماس گرفت و گفت کمد لباس محسن کتابخانه پادگان ما بود. به قدری به سربازان کتاب می داد که پادگان به او اعتراض کرد. دوست شهید حججی درباره علاقه این شهید به کتاب بیان داشت: محسن در نمایشگاه کتاب دفاع مقدس با همسرش آشنا شد و اولین هدیه ای که به او داد کتاب "طوفان دیگری در راه است" بود و همسر محسن هم کتاب "سرباز سال های ابری" را به او هدیه داد.